𝘴𝘰 𝘸𝘩𝘢𝘵?🐈⬛ྀིྀི
Відкрити в Telegram
212
Підписники
+424 години
+57 днів
-730 днів
Архів дописів
در شاهنامه فردوسی،سیمرغ به زال سه پَر داد و گفت هر وقت درماندی بسوزان و آرزو کن
پَر اول سوخت، آرزو برآورده شد؛رستم به دنیا آمد.
پَر دوم سوخت,آرزو برآورده شد رستم زنده ماند.
اما پَر سوم هرگز استفاده نشد.فردوسی پَر سوم را برای آیندگان نگه داشت.برای روزی که پَر سوم برای ایران بسوزد.
Repost from 𝑳𝒊𝒃𝒆𝒓𝒐𝒔𝒊𝒔
به این لیست اضافه شد…
"سپهرِ بابا کجایی پسرم سپهر بابا بلندشو خوشگلم"
"مبین اومدم مامان ببخشید دیر اومدم مامان روت پتو مینداختم سردت نشه مامان ببخش منو دیر کردم پسرم"
"مانی بابا بلندشو باهم بریم"
"هوا سرد شده ولی بریم موتور سواری "
"بابا بسه،بسه بابا تروخدا بسه"
"بابا ؛بابا"
"اگه رفتم گریه نکنید ،مامان اونجا هوامو داره"
"خدایا ممنونم که این دختری که مثل فرشته است بهم دادی"
"میخوام اگه رفتم خبرم مثل بمب بترکه"
"اگه ایران آزاد شد به جای منم خوشحالی کن"
"نه نه نه یه عمر میخوام تو قبر بخوابم بسه دیگه"
۱۸-۱۹دی ۱۴۰۴ بچه های ایران
Repost from 𝑳𝒊𝒃𝒆𝒓𝒐𝒔𝒊𝒔
۲۵شهریور۱۴۰۱ سالگرد بچههای ایران
"سلام نوید افکاری هستم."
"درود بر ملت شریف ایران"
"سكوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم"
"فهمیدم دنبال گردن برای طناب دارشون میگردن"
"ندا نترس ندا بمون"
"من هم فرزند کسی هستم"
"مگه ما چی هستیم که برا ما تانک میارین؟"
"اگه پول داشتیم اسلحه بخریم خب نون میخریدیم"
"شما خودتون میدونید با آبان نابود شدید"
"این آبان ادامه داره"
"الو صاحب این خطو میشناسی؟"
"مگه پسر من چیکار کرده بود که ۲۴ تا گلوله تو شکمش خالی کردین؟"
"ژینا هستم شما را به خدای بزرگ میسپارم."
"خواهر من اينجا غريبه."
"یه دختر بلد نیست خط چشم بکشه من چرا زنده ام؟"
بچه ها نخندینا."
"سلام مهرشاد شهیدی هستم ۱۱ سالمه."
"مامان تو رو خدا به خاطر من پاشو."
"بچه ها کمک ناموسا کمک"
"خاله نفس بکش."
"تیر بوخوردم؟ نمیره ره"
"برادر نمیخوام بمیرم"
"درو اینجا رو ما بستن"
"مگه من چقدر جون دارم؟"
"حدیث من گشنه رفت"
"یه ملت چی میخوان؟ رفاه رفاه رفاه"
"نترسید نترسید ما همه با هم هستیم"
"بارون اومد و یادم داد تو زورت بیشتره."
"به نام خدای رنگین کمان"
"پس نتیجه میگیریم که این کار میکنه"
"بابا به پلیس اعتماد کن"
"متهم اظهار پشیمانی نکرد"
"نذارید بمیرم یک ماه دیگه عروسیمه."
"نه داداش برا دو تا خش که اعدام نمیکنن"
"طرف حتى زخم هاش بخیه نخورده."
"شادی کنین قرآن نخونین"
"اينا واسه تمرین هستن حاج آقا اجازه بفرمایید."
"آخه من هر پنجشنبه میرم سر خاک پدر مادرم"
"بیاید یه سره اش کنیم اینجوری فقط کشته میدیم"
"حکمم اومده به مامان چیزی نگو."
"پیروز بابا..."
"برای…"
#صداهای_فراموش_نشدنی
Repost from پاستوریزه
یک عمر دهن مارو گاییدید که یزید با تیرکمون زد تو گلوی علیاصغر. عکس نوزادی که با تیر جنگی زدن وسط سینشو دیدی؟ یا هنوزم کوری حرومزاده؟
یهو یادت میاد 98 تو خونه نون میپختی و هر پنج دقیقه خونه رو ضدعفونی میکردی که این روزا رو ببینی:
درسته که هرکسی الان نگرانی و گرفتاری خودشو داره ولی وقتی تو شرایطی قرار میگیری که حساسه و جون همه تو خطره
اون موقع جون عزیز ترینات از جونخودت مهم تره
اصلیه همونیه که وقتی نه نت بود نه میشد sms داد ، بهت زنگ میزد حالتو میپرسید.
هرکی تو اونشرایط به یادتون بود میشه اسمشو رفیق گذاشت یا هرچی.
