𝙂𝙚𝙩𝙩𝙞𝙣𝙜 𝙙𝙚𝙢𝙚𝙣𝙩𝙞𝙖.
Відкрити в Telegram
505
Підписники
+1324 години
+137 днів
+4630 днів
Архів дописів
هر چیزی که از آدمها دیدم یک آجر شد روی دیواری که دورم کشیدم، حالا این دیوار انقدر بلند شده که نه من میتونم ازش بیرون بیام و نه کسی میتونه واردش بشه.
Repost from Afkar | افکار
وضعیت درآمد به خرج اینجوریه که پول رو باید از دهن گرگ در بیاری بکنی توی ماتحت خر.
Repost from Girls Tweet💖:
Girl to girls🎀:
انقدر باید ضربه بخوری، دو رویی ببینی تا به این درک برسی؛ همه کسایی که باهاشون نسبت یا آشنایی داری لزوما خوبیت رو نمیخوان.
گذشت دیگه ولش کن. بذار تویِ همون گذشته بمونه. فکر کردن به هرچیزی که به گذشتهت مربوطه، فقط جریانِ بهدرد نخورش رو واردِ حالِ الانت میکنه.
فرض کن تو ایران زندگی کنی، کنکوری باشی، وسط هزار گرونی و بدبختی باشی، این وسط رونالدو ام حذف بشه، تموم شد، روان ما از هم پاشید.
‘آن روز، آنا به ایستگاه رسید، اما کسی نبود که منتظرش باشد. جمعیت رفتوآمد میکرد، قطارها سوت میکشیدند، و او وسط این همه حرکت، ایستاده بود و احساس میکرد که همه چیز ایستاده است. در آن لحظه فهمید که تنهایی، همیشه در نبود آدمها نیست، گاهی در میان شلوغترین مکانها سراغت میآید.
آنا کارنینا،لف تولستوی’
