𝙂𝙚𝙩𝙩𝙞𝙣𝙜 𝙙𝙚𝙢𝙚𝙣𝙩𝙞𝙖.
Відкрити в Telegram
505
Підписники
+1324 години
+137 днів
+4630 днів
Архів дописів
گیی
منم اندازه این پول داشتم
یه لامبورگینی زیر پام بود
دکتر بودم
تو آمریکا زندگی میکردم
همینقدر شکرگزار خدا بودم
بعضی شبا واقعاً شبه…
از اون شبایی که انگار
آسمون هم حوصلهی
روشن شدن نداره..
شبایی که سکوت
آروم میاد میشینه کنارِ دلت
و هرچی رو که تمام روز
پشتِ لبخندت قایم کرده بودی
یکییکی یادت میاره..
بعضی شبا دلت میگیره
بیاینکه دلیل مشخصی داشته باشه
فقط یه بغضِ قدیمی
از گوشهی دل بلند میشه
و میاد میشینه درست وسط گلوت..
ساعت ها میگذرن
چشات خستهست
ذهنت تمام چیزایی رو مرور میکنه
که قرار بود فراموششون کنی
و یه بغضِ بیاسم
آروم گلوت رو گرفته…
و آدم با تک تک سلولاش دلش میخواد
صبح، کمی زودتر از راه برسه
آخه بعضی شبا واقعا شبهه:)
Repost from Khani Tweet | توییت خانی
تو فیلم Damage یه دیالوگ خیلی خوب هست. میگه "آدمهای آسیبدیده خطرناک هستن، اونا میدونن که دووم میارن".
Kiyan Firoz@khanidev
حرف های نزده به وقتش بغض میشن و راهِ گلوتو میبندن
اشک میشن و تو چشمات حلقه میزنن
بیخوابی میشن و شبا میزنن به سرت
فکرو خیال میشن و پیرت میکنن
تا جایی که دیگه جونی تو تنت واسه نفس کشیدن هم نمونه...
