Art🚢Ship
Відкрити в Telegram
ما واقعا دوست داریم هنرمون دیده بشه ولی احتمالا روشش رو نمیدونیم 👽
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
230
Підписники
+124 години
Немає даних7 днів
-330 днів
Архів дописів
230
چشمانم مدام سیاه میشوند
موهایم را میکشانی
در میان گندمزاری قدم میگذاری
عصر است
چشمانم مدام سیاه میشوند
دیگر نرمی دستانت را حس نمیکنم
باد که میوزد
نگاه اندکم پرت نمایش ساقههای بلند میشود
فکر کردم خون است اما
میان حلقه های اتفاقیه موهایم مانده اند
چه دستانت زیباست
چشمانم مدام سیاه میشوند
غرق چیزی بودم
ناگاه قدم هایت از رفتن بازایستادند
- رسیدیم؟!
جم نخوردی!
آفتاب در حال غروب بود
عجیب است
انگشتان ظریفت آرام آرام باز میشدند
سنگینیِ سرم برگشت
آرام لَخت شد
افتاد
موی خشکم اما اندکی ماند
ممهورِ خونم
قدم زدی
درد تنم را گرفت
گلویم غرق خون
نفسم بند امد
از این ساقه های زنده حیفم آمد
دستانم به چیزی بند نشد
چشمانم سیاه شد
جاییَم ناکجا
ولی
عصر است
صدای غروب را میشنوم
چقدر زیباست
رسیدیم؟…
وحید ح زرقانی
#ح
230
رامی و آمهلی رابین تو جشن پرام مدرسهشون.
هیچکس باهاشون نرقصیده بود، آمهلی هم گفت دوود بیا باهم برقصیم.
#Amèlie
230
+1
این طراحی هایی که نظاره میکنید، واکنش های صادقانه بنده از اتفاقاتی بود که دورم اتفاق می افتاد ولی من نمیتونستم بروزش بدم. پس کشیدمش! ☝️🏻✨ ( مال ۲ ماه پیشه )
#RL
چقدر منتظر لحظه ای بودم من تو اینو بفرستی😭😭😭😭
#شیطونک
230
+5
کرکتر شیت های #شیطونک در زمان قطعی،
#وقتی_اینترنت_نبود
#comic
#Twenty_five
#Simon
#Eren
#Rasel
#Viola
230
"BROCCOLI IS A FLOWER! Broccoli is the immature flower of the plant Brassica oleracea. It's picked before the flower buds open. If left in the garden, those tight green clusters will bloom into beautiful yellow flowers."
#Amèlie
Broccoli is a flower that is picked before it reaches full bloom!😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
نمیدونم، خیلی سرنوشت غمانگیزی دارن :(
شاید منم مثل بروکلی یه گل نشکفته باشم که هربار قبل از شکوفا شدنم خودم خودم رو میکنم.
230
انیهو، من یکی اگه تا چندوقت دیگه به نت وصل نشم و یونانی باستان یاد نگیرم میرم دنبال پل.
#Amèlie
230
*و پدر و مادر هایی هم هستن که از سر نیت خیرِ ساختن آینده ی بچه ها شون، زمان حال بچه شون رو خراب میکنن...*
#شیطونک
230
خب امروز سایت دانشگاه باز نمیشد و نمیتونستم برم سر کلاس حوصله ام سر رفته بود و توی تختم بیکار به در و دیوار نگاه میکردم که دیدم چیزای مهم تر از تیراهن و جداره پنجره و ترتیب چینش اجر های ساختمانی و ریتم رنگ و مصالح ساختمانی توی ذهنمه،
.
.
.
.
داشتم به این فکر میکردم که جهان از یک بیگ بنگ ساخته شد، از یک نقطه ی کامل از اونجا و از بدو ورود مون «رو به متلاشی شدن و فانی بودن» شروع شده... برای همین داشتم با خودم فکر میکردم... شاید همونطور که همه چیز رو به مصرف شدن و متلاشی شدن و ریز شدن و فرسوده شدن هست، ممکنه در نخست هم یک فکر واحد بوده و یک علم و هی تحریف و تخریب و رشته رشته شده تا به حرف ههای الان ما رسیده؟ ایا واقعا با پیشرفت علم پیشرفت میکنیم یا با سرعت بیشتری رو به نابودی میریم؟ به هر جهت که نابودی سرنوشت اخر ماست... اما.... تاحالا به این فکر کردی که شاید گذشته ی ما پیشرفته تر از زمان حال و آینده ی ما هستن؟ حتی استفاده از کلمه ی پیش-رفته هم میتونه مغلطه ایجاد کنه.... واو..... نمیدونم چطوری حرفم رو بیان کنم
#شیطونک
230
*من امروز یه بیسکوئیت بودم که دیر کشیدنش بیرون غرق شد ته لیوان چایی. حالا هم هی دارن هَمِش میزنن بد تر و بد تر میشه، هم حال من، هم اعصاب خودشون از گِل شدن من*
#شیطونک
230
+من همیشه توی زندگی دیگران نا مرئی بودم.... کسی اهمیت نمیداد هرچقد هم که دست و پا میزدم.... کسی متوجه نمیشد....
- اوه کوچولو، تو هیچوقت نامرئی نبودی... تو از همه بلند تر فریاد میزدی! فقط کسی به خودش زحمت نمیداد که صداتو بشنوه! فکرشو بکن! انقد بلند داد میزدی که من صداتو از تقریبا اونور کره زمین شنیدم
#شیطونک
230
قانون پایستگی انرژی میگه :
خاطرات بد و مشکلات از بین نمیرن...
اونها از شکلی به شکل دیگه تغییر میکنن...
#شیطونک
