Art🚢Ship
Відкрити в Telegram
ما واقعا دوست داریم هنرمون دیده بشه ولی احتمالا روشش رو نمیدونیم 👽
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
230
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-430 днів
Архів дописів
230
بعضی وقتا فکر میکنیم خیلی خوب خودمونو میشناسیم و برامون عادی هستیم و به همه چیز مون احاطه داریم. مثل یه عادت. مثل یه روزمرگی تکراری. انگار معلومه که فلان چیزیم.
چی میشد اگه فکر میکردیم اونقدرام همه چیزو در مورد خودمون نمیدونیم؟
اوه
جالب شد
پس ای من، بزار ازت بپرسم¹:
نظرت چیه؟ الان چی فکر میکنی؟ اونجا واکنشت چیه؟ فردا چطور خواهی بود؟ا گه ببرمت فلان جا دوست داری چی تجربه کنی؟ توی فلان موقعیت چه شکلی هستی؟ اگه اونجا رو اونطوری بری بعدش چه کار خواهی کرد؟
دوست دارم ببینمت
چه جالب!!
ما اونقدم نمیدونیم چی هستیم...
من کنجکاو شدم چی هستم... و چه شکلی میشم توی موقعیت های مختلف
¹: با لحن اون بچه ای که میخواد به مامانش بگه تو رو به خدا، یه بار دیگه یه بار دیگه😁 یا اونکه میگه من که تخم طلا میکنم برات بزارم برم؟
#Mhr_S
230
بعضی وقتا فکر میکنیم خیلی خوب خودمونو میشناسیم و برامون عادی هستیم و به همه چیز مون احاطه داریم. مثل یه عادت. مثل یه روزمرگی تکراری. انگار معلومه که فلان چیزیم.
چی میشد اگه فکر میکردیم اونقدرام همه چیزو در مورد خودمون نمیدونیم؟
اوه
جالب شد
پس ای من، بزار ازت بپرسم¹:
نظرت چیه؟ الان چی فکر میکنی؟ اونجا واکنشت چیه؟ فردا چطور خواهی بود؟ا گه ببرمت فلان جا دوست داری چی تجربه کنی؟ توی فلان موقعیت چه شکلی هستی؟ اگه اونجا رو اونطوری بری بعدش چه کار خواهی کرد؟
دوست دارم ببینمت
چه جالب!!
ما اونقدم نمیدونیم چی هستیم...
من کنجکاو شدم چی هستم... و چه شکلی میشم توی موقعیت های مختلف
¹: با لحن اون بچه ای که میخواد به مامانش بگه تو رو به خدا، یه بار دیگه یه بار دیگه😁 یا اونکه میگه من که تخم طلا میکنم برات بزارم برم؟
#Mhr_S
230
دیشب از عجیب ترین اتفاقات زندگیام رقم خورد. به پیشنهاد یکی از دوستان، ایدهای که کنج ذهنش مانده بود را خواست به تصویر بکشیم. پذیرفتم و ایشان کارگردانی و من تصویرگردانی ( cinematography ) را بر عهده داشتم.
پس از ساخت، دنبال یک قطعهی موسیقی مناسب برای آن تصویر بودیم
ناگاه به ذهنم خطور کرد سالها قبل یک قطعه موسیقی ارکسترال ساختهام و هنوز هم فایل صوتش را دارم
به تصورم ترکیب مناسبی بود و از او خواستم تا امتحانش کنیم و کردیم...
با خاطرهی اشکِ در چشمِ دیشبم برایتان مینویسم
حس کردم آن فیلم ضبط شده تا این موسیقی روی آن بنشیند یا شایدم بالعکس نمیدانم...
هرچه بود، این هارمونی برایم بسیار لذت بخش بود و همچنین جلوهای تازه از ساخت را برایم به تصویر کشید، آرزویی دیرینه که حال هرچند کوتاه اما به بهانهی یک کار، به واقعیتی دوست داشتنی بدل گشت.
#ح
230
یه عکس خودم گرفته بودم
نشوندمش به عنوان کاور این ترکم توی گوشیم
و دلم میخواست زار بزنم :)
نمیدونم چرا واقعا نفهمیدم چرا اشک تو چشمام بود تمام مدت
و چند ساعت این ترک رو گوش کردم :)
230
میدونم طولانیه....
ولی همون چیزیه که باید بشنوید
ما آدمها عادت عجیبی داریم؛ تا وقتی چیزی رو داریم، احتمال از دست دادنش رو جدی نمیگیریم. خیال میکنیم همیشه وقت هست، همیشه فرصت هست و همیشه میشه چیزی رو که امروز از دست میدیم، فردا با چیز بهتری جایگزین کنیم. اونقدر به فردا اعتماد داریم که یادمون میره فردا هیچ قولی به ما نداده. گاهی چیزی رو که داریم، به امید چیزی بهتر از دست میدیم. آدمی رو که کنارمونه، فرصتی رو که پیش رومونه، سالهایی رو که میتونیم صرف ساختن زندگیمون کنیم؛ همه رو به تعویق میندازیم، چون تصور میکنیم هنوز انتخابهای زیادی باقی مونده. انگار دنیا انبار بیپایانی از فرصتهاست و ما هر وقت بخوایم، میتونیم دست دراز کنیم و چیزی تازه برداریم. اما اشتباه همینجاست؛ ما امکانِ پیدا کردن چیزی بهتر رو با تضمینِ پیدا کردنش اشتباه میگیریم. اینکه شاید فردا چیز بهتری وجود داشته باشه، به این معنا نیست که امروز چیزی برای از دست دادن نداریم. اینکه میتونیم انتخاب کنیم، به این معنا نیست که تمام انتخابهامون ارزش یکسانی دارن؛ و اینکه چیزی رو میشه رها کرد، لزوماً به این معنا نیست که میشه دوباره به دستش آورد. حقیقت اینه که همیشه قرار نیست چیزی رو از دست بدی تا چیز بهتری نصیبت بشه. گاهی میبازی و تمام. نه اتفاقی میافته که معنای شکستت رو عوض کنه، نه زندگی موظفه چیزی رو بهت برگردونه و نه جهان قراره به هر اشتباهت فرصتی برای جبران بده. بعضی فرصتها تکرار نمیشن، بعضی آدمها جایگزین ندارن و بعضی انتخابها، حتی اگر هزار بار ازشون پشیمون بشی، فقط یک نتیجه دارن: اینکه دیگه نمیتونی به قبل برگردی. و تلختر از همه اینه که همیشه هم نمیتونی تقصیر رو گردن روزگار بندازی. گاهی خودت بودی؛ با غرورت، با بیتفاوتیات، با این تصور که ارزش چیزها رو هر وقت بخوای میتونی بفهمی و هر وقت بخوای میتونی دوباره به دستشون بیاری. گاهی چیزی رو از دست میدی، نه چون نمیدونستی ارزشمنده، بلکه چون باور نداشتی ممکنه روزی دیگه نداشته باشیاش. شاید یک روز، خیلی دیرتر از چیزی که باید، بفهمی چه چیزی رو از دست دادی. بفهمی اون فرصت، اون اعتماد، اون آرامش یا اون آدمی که زمانی بهسادگی از کنارش گذشتی، چقدر در زندگیات ارزش داشته. شاید اون روز دیگه هیچچیزی نتونه قانعت کنه که چیزی بهتر جاش رو گرفته؛ نه به این خاطر که دنیا دیگه چیزی برای عرضه کردن نداره، بلکه چون بعضی چیزها رو نمیشه با چیزهای دیگه سنجید. هر چیزی، حتی اگر شبیه قبلی باشه، الزاماً همون چیزی نیست که از دست رفته. ما بعضی حقیقتها رو وقتی میفهمیم که دیگه فهمیدنشون چیزی رو عوض نمیکنه. این همون نقطهایه که آدم با خودش روبهرو میشه؛ جایی که دیگه جملههای قشنگ کمکی نمیکنن و نمیشه به خودت گفت حتماً حکمتی داشته، حتماً بهترش میرسه یا حتماً یک روز همهچیز جبران میشه. باید با این احتمال روبهرو بشی که شاید هیچ جبرانی در کار نباشه؛ اینکه شاید تنها چیزی که از اون فقدان نصیبت میشه، فهمیدنِ ارزشی باشه که زمانی فرصت شناختنش رو داشتی و از دستش دادی. ما معمولاً فکر میکنیم فهمیدن، آغاز نجاته؛ اما همیشه اینطور نیست. گاهی آدم بالاخره به درکی میرسه که میتونست زندگیاش رو تغییر بده، اما درست وقتی که دیگه نمیتونه چیزی رو نجات بده. بعضی درسها رو یاد میگیری تا در آینده اشتباهاتت رو تکرار نکنی؛ اما بهای یادگیری بعضی درسها از آیندهات گرفته نمیشه، از گذشتهات گرفته شده. شاید این یکی از بیرحمانهترین واقعیتهای زندگی باشه: اینکه آدم میتونه تغییر کنه، پختهتر بشه، اشتباهاتش رو بفهمه و حتی دیگه هرگز اون آدم سابق نباشه؛ اما هیچکدوم از اینها تضمین نمیکنه که چیزی که از دست داده، بهش برگرده. گاهی رشد کردن فقط به این معناست که از این به بعد بهتر میفهمی چه چیزی رو نباید از دست بدی؛ نه اینکه بتونی چیزی رو که قبلاً از دست دادی، نجات بدی. تلخترین باخت شاید این نباشه که چیزی رو که میخواستی به دست نیاوردی؛ اینه که یک روز بفهمی چیزی رو که امروز حاضری برای داشتنش همهچیزت رو بدی، زمانی در اختیارت بوده و تو اون روز، به امیدِ بهترش، از کنارش گذشتی. و حالا نه میتونی به اون روز برگردی، نه میتونی از آدمی که اون روز بودی چیزی رو پس بگیری. فقط میمونی و فهمی که بالاخره به دست آوردی؛ فهمی که شاید از این به بعد نجاتت بده، اما برای چیزی که از دست رفته، دیگه کاری نمیتونه بکنه.
230
Repost from 𓂃𓈒𓏲 𝒸𝒾ℯꫂ᭪𝓇𝓋ℴ 𓂃𓈒𓏲
این پیام + این پست فور بزن
دوتا هنرتو مشخص کن بزارم چنل
(کسایی که از قبل فور زدن کاراشونو میزارم)
