در تاریخ بنویسید
Відкрити в Telegram
«به نام فرزندان و جانفداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
199
Підписники
-324 години
+37 днів
-230 днів
Архів дописів
کف خیابان افتاد، اما هنوز صدای گلوله را میشنید، صدای مردم را که فریاد میزدند و صدای گامهای آشفته و دیوانهوارشان که از کنارش عبور میکردند. بیخ گوشش صدای ضربهٔ قدمهایی که از رویش میپریدند یا از کنارش میگذشتند را میشنید. هیچ کس از اضطرار فرار، وقت نداشت او را از روی زمین بلند کند. شلیک گلولهها بیشتر میشد و جمعیت از روی تنش میگذشتند.
جاویدنام ماهان مردانی:
«حتی اگر یک نفر از ما باقی بمونه، اون یه نفر وظیفشه راوی بمونه.»
«و اما عزیزِ من؛ داستانِ شما کوتاه بود و غمانگیز، رویاهایتان بلند و زندگانیتان اندک...
نمیدانم در سر سودای چه داشتید. نمیدانم چند نفرتان چشم به عقربههای ساعت دوخته بودید تا زنگ پایان کلاس فرارسد؛ چند نفر بیتابِ آغوش خانه بودید و در خیال خود، عطر غذای مادر را در فضای خانه جستوجو میکردید. نمیدانم چند نفرتان کتاب به دست، برای فردا و فرداها نقشه میکشیدید. شما معصومتر از آن بودید که گوشتِ دمِ توپِ این جنایت شوید. شما سزاوار زندگی بودید؛ سزاوار رسیدن به قلهی رویاهایتان، سزاوار آیندهای روشن در وطنی که نظامش از فرزندان خود، یا "قربانی" نسازد یا "قهرمان".
شما زیبا بودید و سرشار از امید.
کلاس درس را به سنگر نظامی بدل کردند و شما را سپرِ اهداف خود ساختند. فاجعه بارید و از یاد نمیبریم که چگونه از خونِ گرم و پیکرهای بیجانتان کاسبی کردند. از یاد نمیبریم ستمگرانی را که سنگ شما را به سینه کوبیدند، اما در واقع، بر موجِ خونِ شما سوار شدند تا پایههای صندلی خود را محکم کنند. همانان که اگر قاتلِ شما خودی بود، نامتان را زنده به گور میکردند و خونخواهیتان را جرم میدانستند.
و این داستان، قربانیان جمهوری اسلامی.»
در این نظام حتی پاسخ رقصیدن و آهنگ گوش دادنهم گلوله بود. این بهای مهمتر بودنِ مقدسات عدهای در برابر جانِ مردم هست. مقدساتی که در آن زندگی جرم است و حکمش مرگ است.
- برای امیرمحمد کاظمی
جاویدنام پارسا معدنچیان، دو کاپشن پوشید تا اگر گلوله خورد فقط زخمی بشه؛ اما با شلیک گلوله به سر کشته شد.
آخرین استوری جاویدنام فاطمه سلطانی:
«امشب به خاطر بچههایم میروم، چون حقشان است که زندگی خوبی داشته باشند.»
آخرین پست جاویدنام مسعود ذاتپرور:
«فقط حق خودمونو میخوایم.
صدایی که چهل سال ازم خفه شده باید فریاد زده شه.
خودتون باعث حال این روزهای ما هستید.
خودتون جوونی، امید، آرزو و حداقل ها رو از ما گرفتید.
امروز من هستم 🖤
هستم تا فردا تو آئينه خودمو نگاه نكنم و بگم بی رگ بودم، بى غيرت بودم.
واستادم، بهاش هرچی باشه ميدم.
من مسعود ذات پرور امروز كف خيابونم، نه ترسى دارم نه نگرانی! حقمو ميخوام✌️»
آن تیری که برخورد کرد، به دستِ یک نفر، با دستورِ یک نفر و با سازش و موافقتِ مقامهای یک حکومت شلیک شد. این حقیقت را با هیچ اراجیفی نمیتوانید تغییر دهید.
و چندان که میکشتند خون نمیرفت تا آب گرم بر خون میریختند. پس برفت و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود، بیرون از مجهولان.
- دو قرن سکوت
مادرِ جاویدنام نهایت رحیمی:
«یه عمر برامون گفتین حضرت علی رو از پشت سر زدن و شهید کردن. بچه منو دور فلکه کاخ گرگان، از یه گوشه کنار، با ترس زدن تو حنجرهش. بچهای که ۴۷ کیلو وزنش بود. ترسیدین! شما ترسیدین. ابن ملجم ترسو نبود، شما ترسو بودین.
یه عمر سر رو قرآن سر رو سجاده گذاشتیم. محرم اومد. محرم اومد گفتین امام حسین شهید شده. امام حسین شهید شد. کی شهیدش کرد؟ یزید دوران. الان یزید کیه؟ اونایی که ۴۰ هزار نفرو شهید کردن. جاودانه کردن! اونا شهید شدن. بچه من جاویدنامه. نهایتِ رحیمی دشتی، فرزند ایرانزمین. بچهام همون شب، رهگذر نبود، بسیجی نبود، بچهام مبارز بود! برای وطنش رفت.
فردا پسفردا محرم داره میاد. خانواده رحیمی، خانوادهای که ماه محرم علم میگرفتیم دور میزدیم! از این به بعد همین عاشورا و تاسوعا، ۱۸ دی ۱۹ دی! عاشورا و تاسوعا، ۱۸ دی ۱۹ دی!
این راه رو ادامه میدیم. این راه ادامه داره. این راه پر رهروعه.
مامان جان، من بهت افتخار میکنم.»
