T7H.C
Відкрити в Telegram
266
Підписники
+124 години
+107 днів
+1230 днів
Архів дописів
266
الآنم ننم از سرکار میاد خونه میگه نگاه هلیا داره درس میخونه تو تو مدرسه چه گوهی میخوردب تا الان
266
میدونم بار دوش اضافه رو سر کادر مدرسه و خونوادمم ولی واقعا دارم نهایت تلاش خودم رو میکنم برای بهتر شدنم تقصیر من نیست که اینقدر تخمیم
266
هر دبیری میفهمه خواهر هلیا ام بلا فاصله میاد میگه آره هلیا شاگرد زرنگ بود درس خوند الان تحربیه تو با نقاشی میخوای کجا بری هان هان هان هان
266
داشت منت اینکه دیروز نتونستم یک سوال عربی رو جواب بدم رو میریخت تو مغزم هی میگفت عرببت ضعیفه ها من بیشتر ازت توقع دارم برای اینکه مثل خواهرت بری تجربی باید عرببت خوب باشه
266
دارم درس رو با تمام توانم و دانسته هام جواب میدم جنده برگشته میگه اسرا خواهرت صد هیچ از تو خیلی بهتر بود زندگی رو اینقدر شل نگیر
266
از خونه فرار میکنم مدرسه باز یه عده دبیر قدیمی من رو گیر میارن هرچی حرص و عقده دارن رو میریزن رو سرم
266
وایمن همینحوریس تو خونه خیلی با خواهر بزرگم مقایسه میشم اصلا خوشم نمیاد میدونم اون تو درساش و کارش و زندگیش و روتینس و اخلاقش و همه چیزش از من بهتره ولی خیلی بدم میاد یکی اینو مدام یاداوریم کنه
