uk
Feedback
زلال خاطره‌ها 🕊️

زلال خاطره‌ها 🕊️

Відкрити в Telegram

گاهی در سکوت، صدایی هست که جهان را می‌لرزاند. دل اگر صاف باشد، نگاهت نور می‌شود. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، ولی خوبی می‌ماند. مهربانی زبان مشترک دل‌هاست. و عشق، ساده‌ترین و عمیق‌ترین حقیقت زندگی‌ست. ✍🏻|#مِهلیـــــا

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
257
Підписники
+124 години
+87 днів
+1030 днів
Архів дописів
این درد از جان من چی می‌خواهد؟

من بعد امتحانات 😣☹
من بعد امتحانات 😣☹

🥀🖤
🥀🖤

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ۝ وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي ۝ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي ۝ يَفْقَهُوا قَوْلِي ۝ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا

به وقت صبح📝
به وقت صبح📝

در این شب امتحان فقد همین درد قلب را کم داشتم.😭

این روزها حالم را از چشمانم نپرس؛ مدت‌هاست پنهان کردن حقیقت را یاد گرفته‌اند. در میان جمع می‌نشینم، اما روحم کیلومترها دورتر سرگردان است. با همه می‌خندم، اما هر خنده تکه‌ای از اندوهم را پنهان می‌کند. حرف می‌زنم، اما وقتی بعدتر به یاد می‌آورم، حتی نمی‌دانم چه گفته بودم. گاهی به نقطه‌ای خیره می‌شوم و زمان از کنارم عبور می‌کند، بی‌آنکه متوجهش شوم. آدم‌ها صدایم را می‌شنوند، اما هیچ‌کس سکوت سنگین درونم را نمی‌شنود. هر شب با امیدی کوچک چشم‌هایم را می‌بندم، اما صبح با همان خستگی بیدار می‌شوم. نمی‌دانم چه بر سرِ من آمده است؛ فقط می‌دانم آن آدمِ سابق، آرام‌آرام در میان روزهایش گم شده است. شاید هنوز نفس بکشم، شاید هنوز لبخند بزنم، شاید هنوز کنار دیگران باشم... اما حقیقت این است که مدت‌هاست بخشی از وجودم، جایی میان سکوت، خستگی و دلتنگی جا مانده است. #مِهلیــــــا

چقدر قشنگ توصیف می‌کند.🥹🫠
چقدر قشنگ توصیف می‌کند.🥹🫠

Repost from N/a
وقتی غم را حمل نتوانی از چشمانت میبارند.......!)🖤
ادعا

در میان این همه درگیری ذهن باید به امتحانات هم رسیده‌گی کنم.😣
در میان این همه درگیری ذهن باید به امتحانات هم رسیده‌گی کنم.😣

نمی‌دانم چه بر سرم آمده است نمی‌دانم چرا این‌قدر از خودم دور شده‌ام. نمی‌دانم چه می‌گویم، چه می‌کنم، و حتی گاهی نمی‌فهمم در کدام حالت از زندگی ایستاده‌ام. انگار میان شلوغیِ فکرهایم گم شده‌ام؛ میان گذشته‌ای که رهایم نمی‌کند و آینده‌ای که نمی‌دانم چگونه خواهد بود. هر روز لبخند می‌زنم، حرف می‌زنم، راه می‌روم؛ اما درونم پر از سکوتی است که هیچ‌کس آن را نمی‌شنود. نمی‌دانم باید کجا بروم، نمی‌دانم باید چه کنم، فقط می‌دانم دلم خسته است از جنگیدن با چیزهایی که حتی نمی‌توانم توضیحشان بدهم. شاید یک روز دوباره خودم را پیدا کنم؛ همان منی که میان این همه گم‌شدن، هنوز جایی در وجودم منتظر برگشتن است. #مِهلیــــــا

وضعیت این روزهای ما🧠📖📝
+1
وضعیت این روزهای ما🧠📖📝

اسفند ماه 🫠
اسفند ماه 🫠

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى םבםב  وَعَلَى آلِ םבםב ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد✨☘   اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى םבםבٍ وَعَلَى آلِ םבםב ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد🤍🌸          جمعه مبارک🌸

در این دیوان سرا گاهی ز هجر یار می رقصم به خود می پیچم از غمها شبیه مار می رقصم من آن دیوانه ی مستم قدح افتاده از دستم میان جمع سر مستم ولی هشیار می رقصم چو محکوم به زندانش بدور از برق چشمانش کجا گیرم گریبانش فقط نا چار می رقصم فلک بر چیده جامم را شراب خام خامم را ز کف دادم دوام را ولی دشوار می رقصم کجا است آن عشق و همرازی نگار ایده پردازی نمانده یار دمسازی پر از تکرار می رقصم بگو آن شور شیدا کو قرین و یار زیبا کو شراب جام مینا کو به عشق یار می رقصم من آن مرغ پریشانم دورن سینه نالانم ‌ ز یی مهری گریزانم که صوفی وار می رقصم به دل دارم هوایی تو به سر ناز و ادای تو دلم پر زد برای تو شب دیدار می رقصم #کاپی

گاهی عمیق‌ترین زخم‌ها، درست پشت آرام‌ترین لبخندها پنهان می‌شوند. #مِهلیــــا

#به_وقت_زیبایی #امروز حوریه پرسید: «استاد، فکر می‌کنم شما عاشق گل‌ها هستین، درست است؟» با لبخندی از سرِ شوق، سر تکان دادم و گ
#به_وقت_زیبایی #امروز حوریه پرسید: «استاد، فکر می‌کنم شما عاشق گل‌ها هستین، درست است؟» با لبخندی از سرِ شوق، سر تکان دادم و گفتم: «همه‌ی گل‌ها را دوست دارم؛ اما رُز... رُز قصه‌ی دیگری‌ست.» فردای آن روز، با دستان کوچکِ هنرمندش چند رُز دست‌ساز برایم آورد. با لبخند گفت: «می‌خواستم واقعی بیاورم؛ اما ترسیدم خیلی زود پژمرده شوه. برای همین، فقط به خاطر شما ساختنِ رُز را یاد گرفتم... و اولینش، سهم شما شد.» آن لحظه فهمیدم بعضی هدیه‌ها ارزش‌شان به قیمت‌شان نیست؛ به زمانی است که کسی برایت صرف کرده، به مهربانی‌ای که در تار و پودشان تنیده شده و به قلبی که بی‌صدا در آن‌ها جا مانده است. پ‌ن: مهربانی، زیباترین هنری‌ست که هرچه بیشتر بخشیده شود، جهان را بیشتر به شکوفه می‌نشاند. #انوش

❗️نورا؛ از ظلمت تا خدا ❗️ به نام آن که جهان، از نفسش پیدا شد نور یکتا، به دل هر که بخواهد، جا شد دختری برخاست از ظلمت، به سوی آغوش نور چهره اش آینه ی ایمان، دلش آرام خدا شد پدر و مادر، ز راه باور دیرین جدا لیک او، تنها، دوباره عاشق نور خدا شد هر سخن کز لب گشاید، جان خسته می چکد قدر گفتارش چنان است، که شنیدن شفا شد احترام هر دیانت، در نگاهش موج می زد این همان معنی انسان، که به دنیا عطا شد نور ایمان بر جبینش، از فرشته بیشتر زیبایی اش نه ز صورت، ز صفای درون، به پا شد هر که یک بار بنگرد در نگاه روشنش می فهمد آرامشش، هدیه ی رب السما شد #کاپی

چاشنی زندگی تمام است؛ مرگ معنادار کجاست!؟ #انوش

Repost from N/a
به وقت درس (آمادگی امتحان)
به وقت درس (آمادگی امتحان)