Doug Rattmann
Відкрити в Telegram
321
Підписники
-124 години
+37 днів
-1030 днів
Архів дописів
داستانها و قصههایی که انسان میگه، چیزهایی رو درباره خودش لو میده
بررسی داستانها، بررسی مستقیم انسانه، اینکه چه اعتقادی داره، و چرا، و چه راه حلی برای بحرانها
از اونجایی که هنوز مسائل انسانی از سه هزارسال پیش تا الان دست نخورده، بررسی اسطوره کار لذت بخشیه
فکر کن کلید مشکلاتت دست یه اینکایی ماتحت لخت باشه
ولی کلا ابعاد مختلفی داره، صرفا درس گرفتن نیست، درس نگرفتن هم هست
تمام چیزی که انسان از خودش داره قصهست
برای Ai های مختلف داستان رو میفرستم و ببینم هرکدوم چه چیزی از داستان چشمشون رو میگیره و دربارش گفتگو میکنیم.
به کلاود که رسیدم بنده خدا گفت حاجی تحلیل رو بیخیال خودت چطوری خوبی؟
بدبخت رید تو خودش.
+1
هم اکنون تموم شد.
البته چند مرحله دیگه مونده، که بافت فلز و براقیش رو تنظیم کنیم و سرخی مروارید هارو هم یکم انگولک کنیم.
حالا ما یه چیز کلی گفتیم. لازم به ذکره خیلی از این هیئتها خاتمیچی و و یا برای مقلدین سیدصادقشیرازی هستند. قبل اعتراضات هم تو بعضی جاها لعن علنی خامنهای داشتند.
دشمن دشمن من الزاما دوست من نیست. اینا خودشون یه پا کسخلایی هستند که گاو هلندی جلوشون سقراط و افلاطونه. از این گوزوها متحد در نمیاد عزیزان. غش و ضعف برای یه عده قمهزن زنستیز که جای واکسن حرم لیس میزنن هم کار جالبی نیست چون صرفا ضد حکومته.
مشکلشون با حکومت این نیست چرا ظالمه، میگن چرا آسون میگیری و همه رو نمیکشی.
صرفا جهت اطلاع، چون برخورد نزدیک داشتم باهاشون.
عذاب ناامیدی، گذر نکردن از خود است. هر نوعی از ناامیدی، جنبه درونی و ناامیدی از خود است. دختری که از معشوقش ناامید است، درواقع از خود ناراحت است که چرا معشوق معشوقش نیست. کسی که میگوید: «یا قیصر، یا هیچ چیز» قیصر نمیشود و برای همین به دامان ناامیدی میوفتد. چون او قیصر نشده، تحمل ندارد که خودش باشد. پس از این ناراحت نیست که چرا قیصر نشده، همواره ناراحت است که چرا هنوز خودش است. او، از خود نومید است. اگر به او بگویی: «تو خود را تحلیل میبری». میگوید: «آه، نه، عذابی که میکشم دقیقا از همین است، که نمیتوانم چنین کنم». نومیدی در نفس یعنی تمایل به خلاص شدن از شر خود. حتی شکلهای دیگر نومیدی یعنی «نومیدی از تمایل به خود بودن» هم به شکل یاس آوری تضاد مشابهی دارد. آن خودی که او به شکلی یاس آوری خواهانش است، خودی است که او نیست.
Repost from N/a
مشکل این نیست که از میناب میگویید. اتفاقاً باید گفت. مشکل این است که شما فقط وقتی یاد کودکان میافتید که بتوانید از رنجشان به عنوان چماق سیاسی استفاده کنید. سالها دربارهٔ فقر، مدارس کپری، نبود آب آشامیدنی، سوختبرها، کودکان بازمانده از تحصیل و دهها فاجعهٔ دیگر سکوت کردید. همان موقع که مردم دربارهٔ بلوچستان حرف میزدند، یا انکار میکردید، یا توجیه میکردید، یا به گوینده برچسب میزدید. حالا ناگهان مدافع کودکان شدهاید؟
اگر مدرسهای در میناب آسیب دیده باشد، محکوم است. اگر کودکی در بلوچستان از ابتداییترین امکانات محروم باشد، آن هم محکوم است. اگر فردا در هر نقطهٔ دیگری از ایران یا جهان کودکی قربانی شود، آن هم محکوم است. فرق ما و شما همینجاست؛ ما لازم نیست رنج یک کودک را انکار کنیم تا دربارهٔ کودک دیگری حرف بزنیم.
اگه یه تاریخ فرضی برای سقوط قطعی جمهوری اسلامی وجود داره، اتفاقاتی که دومینووار تا اون موقع میوفته هم ارزش بررسی داره، تا بشه فهمید الان چه میشه کرد که روند ظهور (!) رو سریعتر و زمینه سازی کرد.
یکی از چیزهای مهمی که اتفاق میوفته، خلع سلاح حکومت از مفاهیمی هستش که مصادره کرده. از اونجایی که یک مسلمان باشرف در کشور وجود نداره که بگه «حسین رو چرا ج.ا باید مصادره کنه؟ پسش خواهم گرفت»، این وظیفه ممکنه بیوفته گردن بقیه. کسانی که حتی مسلمان هم نیستند. به هر حال اون مذهبی معترض، هنوز در جریان نیست در یک حکومت تماما لیبرال و حتی شیطانپرستی هم، آزادی بیشتر و شرافت بیشتری داره برای برگزاری مراسمش و حفظ حیثیتش، تا حکومت آخوند. که حتی بچه ۷ ساله هم داره یاد میگیره بگه «حسین کجا بود؟ فازت چیه؟».
در راستای این خلع سلاح، من یه حرکتی زدم در همین کانال به صورت کوچک، درباره بررسی شخصیتهای ادیان ابراهیمی از نگاه اسطورهشناسی، نه دینی. از اونجایی که همیشه تصویر پختهتر جای تصویر ناکامل رو میگیره، شاید اینم کمک کنه که آروم آروم مفاهیم از چنگ ج.ا در بیاد. صدالبته به صورت گسترده نمیتونم فعلا جلوش ببرم.
همه اینارو گفتم به این برسم.
جدیدا مداحیهای اعتراضی میاد تو اکسپلور. چندان از ماجرا مطلع نیستم. منتها اینکه مردم سریعا براش غش و ضعف رفتند نشانه خوبی نیست. نشون میده هنوز خیلی راه داریم و اینا هنوز از ته دل، دل نکندند. و منتظر جایگزین معقولتر مذهب هستند. البته اشکالی هم نداره، تا وقتی منجر به شر نشه. همینکه آروم آروم داره مناسک به سمتی میره که از انحصار حکومت خارج بشه، نشون میده به اون تاریخ فرضی با نتیجه قطعی داریم نزدیکتر میشیم.
ـ برتولت برشت در نمایشنامهٔ "صعود مقاومتپذیر آرتورو اویی" در توصیف مرگ دیکتاتور داستان میگه:
• «از شکست او شادمان نشوید؛ زیرا اگرچه جهان آن حرامزاده را متوقف کرد، اما آن مادری که او را زایید، هنوز بارور است.»
منبع
