Doug Rattmann
Відкрити в Telegram
322
Підписники
+124 години
+47 днів
-830 днів
Архів дописів
توطئه خودارضایی کنه. سیتنیسم، نسخه ضعیفتر از آزادیخواهانه. چون ادبیات آزادیخواهی داره که منطبق با انسان است، به راحتی پیرو میگیره. منتها پیروی که هنوز تحت تاثیر دینه و نمیتونه ازش خارج بشه و باید در همون تعاریف سنتی، جای خودش رو پیدا کنه. جای آزاد بودن رو. و اون رو در ویلن داستان یعنی شیطان میبیند. به هر حال انسان نمیتونه بیمعنایی رو تاب بیاره، وقتی یکی رو میزاری کنار باید چیز دیگری داشته باشی که جایگزینش کنی. در جامعهای که دائم اسامی اینا اومده، قطعا کاندید سریعتریه تا مکاتب فلسفی دیگر.ادامه دارد...
بلیس بود که به نوح دستور کشتی ساختن داد و یهوه طوفان درست کرد). دو سوتی دیگر، این تفکر دوگانهباوری منسوخ شده از مکاتب ایرانیست و همچنین به رسمیت شناختن عهدعتیقه. یه کرم خیلی واضح دیده میشه. من اگه باور به چنین چیزی داشتم، از ادبیات دشمنم (یهوه/ابلیس) استفاده نمیکردم بلکه اصرار میداشتم حقیقت همان آنکی و انلیل است. مثل فمنیستهایس که از ادبیات مردسالارانه استفاده نمیکنند. این منطقی است. اما نویسنده دائم از ادبیاتی استفاده میکنه که خودش باور داره دروغین هستند. یعنی مشخصه در مکتب خودش جدی نیست، و انگار خوشش میاد که از لفظ شیاطین استفاده کنه، که نشون میده کل ماجرا براش بازیه مخالفته تا آدرنالینش رو ببره بالا. بازی «من باهوشتر از شمام و میدونم کارم اشتباهه ولی ببینید چه خفن میتونم دلیل بیارم» که نشون میده یارو هنوز از مذهب خارج نشده، هنوز در چارچوب مذهبه که مخالفتش رو اینگونه نشون میده. اگر از چارچوب مذهب خارج میشد، لزومی نداشت از ادبیات دینی استفاده کند. شیطان پرستی انتهای مدار نعل اسبیست. افراد مذهبی که مخالفت کردن را بلد نیستند. و دلشان کمی نافرمانی میخواهد. برای همین رو میاره به کلیشه پوشیدن لباس مشکی و غیره. مثلا اینکه به سلیمان بگی «نبی». اینا همه رد فلگه که خودت مکتب خودت رو جدی نگرفتی و شارلاتانی و حرفات هم ارزشی ندارد. فصلای بعدی هم که نگم برات. یارو رفته هرچه کتاب زرد بوده رو جمع کرده تو یه کتاب. از چاکرا بگیر تا سفر در زمان به سبک سریال دارک تا کنترل عناصر به سبک آواتار. رسما فیلم سوپره. جلوترم از خواص مخدر میگه. یه متنهایی هم وجود داره انگار بچه شیعه ۱۶ ساله نوشتتش. از یه جا به بعد خوندنش واقعا سردرد میاره تازه تو موخره هم میگه تاجای ممکن از خرافات دوری کردم! مشتی اینی که راجع به دعوای خدایان نوشتی شبیه به فیلم انتقام جویان ماروله. خب، بریم سروقت موضوع اصلی. از کجا آمدند و چرا ما اینهارو جدی نمیگیریم؟ تو آیه ۴۱ فصل اول شریعت کراولی میگه ای مرد، همسرت را رد مکن اگر او میخواهد، و ای عاشق، اگر تو میخواهی، روانه شو. اشاره مستقیم به تحریم یهوده که حتی ارتباط بدنی زن و شوهر رو محدود و در مواردی ممنوع میدونند. و ادیان دیگه مخصوصا اسلام که محدود کننده ارتباطات عشاق در خارج از چارچوب ازدواج هستند. جایی میگه به چشمان عیسی و محمد نوک میزنم استعاره از مبارزه با شریعت کشیش و آخوند که نماینده این دو هستند. در کتاب شیطان پرستی معنوی میگه هدف اصلی نباید این باشه که تو زندگیت رو وقف موجودی بالاتر کنی، زندگی تو ارزشمنده که به تو داده شده و باید وقتت رو صرف رشد و توسعه شخصی خودت کنی. این هسته اصلی شروع کتابه. در گذشته هم افرادی بودند که متوجه شدند ادیان و آخوندها زیانبار و شرور و غیرمنطقی هستند، اما چون تمام جهانشون تحت تاثیر تعالیم مذهبی بوده، نمیتونستند خودشون رو خارج از این جهان تصور کنند. پس در همین جهانی که کامل براشون جا افتاده، با معیارهای مذهبی، شروع به مخالفت کردند. برای همین در گذشته کسی که کمی عقل داشت تا بفهمه مذهب خودساخته آخوندحکومتی داره زندگیشو از بین میبره، یهو آزادیخواه یا آتئیست نمیشد؛ بلکه در صورتی که کامل در مفاهیم دینی غرق شده باشه، خودش رو «شیطانپرست» میدید. کسانی که خودشون رو سیتنیستمینامند همون آزادیخواهها با پیشفرضهای مذهبی هستند. این در متونشون مشخصه. «چنان کن آنچه خواهی، شریعت بُود». آزادی عمل و اختیار، مهم بودن مسائل دنیوی، بیهودگی ریاضت، قدر زندگی را دانستن، به رسمیت شناختن استفاده از نعمات انسانی از لذت طعام تا شور و عطش جنسی. خیلی از این بزرگواران هم شهوت «مخالفت» دارند. و کلا تو این ساید بودن بهشون حس خفن بودن و متفاوت بودن میدهد. خیلی از این دوستان کلا تو یه لیگ دیگن و فکر میکنند جدی جدی فضاییها اهرام مصر رو ساختند و اینام اونارو میپرستند تا لطفشون رو جبران کنند. این رقابت به نفع طرفینه. وگرنه خود پرستش شیطان و شرارت توهم مذهبی جماعت بود. این توهم باعث شد بچههاش که مخالفش شدند بدونن اسم خودشون رو چی بزارن، حالا که وجود دارند، مشروعیت میدن به سختگیری و سرکوب و رادیکالتر شدن مذهب به بهانه جنگ با شیطانپرستان و ساخت یک دشمن مشروع برای هر عملی. هرچقدرم اینا بیشتر گهکاری کنند، به جمعیت مخالفین اضافهتر میشه و هردو جمع هم رو بیشتر و مصممتر میکنند چون مثل ماهی به آب، به همدیگر نیازمندند. این قضیه شروع کننده بقیه ماجرا بود. استفاده از متون غیررسمی و خرافه و شبهعلم مثل نمادگراییهای فیثاغورث برای هویت بخشی. من خودم اگه کراولی بودم ۴۰ روز تنها یه جا میموندم قطعا توهم میزدم یکی اومده بهم یه چی دیکته کنه. البته در خوشبینانهترین حالت که خودش چیزی سرهم نکرده باشه دست خالی برنگرده. به هر حال خوراک داده شد به یکی مثل رائفیپور، و جمهوریخواهان، و مسیحی رادیکال، تا یه مدت با توهم
سیتنیسم و شیطانپرستی از کجا آمد؟
سوالی که پیش میاد همیشه چه برای مردمان عادی چه انسانهای مذهبی اینه که چی میشه یک نفر میره تو این عرفانها و حلقهها و مسخرهبازی؟ یا کسانی که به خودشون شیطان پرست یا سیتنیست میگویند. درهرحال میگیم یارو اگه شیطانو قبول داره پس خداروهم قبول داره و این داستانا. پیشفرض اینه که یه موجود دوشاخ قرمزی وجود دارد و اینا با آگاهی کامل رفتند اونجا و دارن مراسم احضار انجام میدهند. امروز میخواهیم این بزرگواران را بررسی کنیم. لطفا چند دقیقه تا انتهای این متن، تمام پیشفرضهای خود رو بزارید کنار و به رائفیپور هم بگید خفه بشه، و از این مسیر لذت ببرید. اول میایم چندتا از کتاباشون رو بررسی کنیم: ۱. کتاب شریعت - آلیستر کراولی: در ابتدا نویسنده بر متون بعدی چیزهایی مینویسه که باعث سوگیری خواننده بشه. مثلا در حالت عادی متن رو بخونی خندت میگیره ولی وقتی اول کلی نوشته میخونی درباره رمز و راز و ابهام و رمزگشایی و فلان، این متون مجهول و مبهم رعشه به بدنت میاندازد. کل کاربرد مقدمه، برای ایجاد همین سوگیری موقع خواندن است. البته ظاهر کتاب هم تشدید کننده این ماجرا و جدی گرفتنشه، که ما PDF خواندیم و این پدرسوخته را دور زدیم. «چنان کن آنچه خواهی، شریعت بُوَد». درباره این جمله کمی جلوتر بیشتر توضیح میدم. متون پر است از ابهام بیمعنی که هرطور شما میلت بکشه قابل تفسیره. معادل «الفلاممیم، این رمزی میان خدا و پیامبرش است» در قرآن. خلاصه چیزی که مشترکه بین تمامی متون مقدس و پیشگوییهای مهم، گُنگی و در هالهای از ابهام بودنشه. هم تاثیرش بیشتره هم نقدش سختتر و هم میتوان دلایل بیشتری برایش یافت یا وقایع روز را طبق آن تطبیق داد. «من دختر آبی چشم غروب خورشیدم؛ من درخشندگی عریان آسمان شب شهوانی هستم. فصل اول، آیه ۶۴» کتاب از تمام تکنیکهایی که بلده استفاده میکنه تا تاثیرشو بزاره چون دستش خالیه. از توصیف رمانگونه ادبیاتی بگیر تا آیههایی که وزن و قافیه دارند تا فرم شعر و روان بودن بگیرند. ابهام در متن، رموز بیهوده و اصرار مکرر روی مهم بودن رموز، سوگیری ایجاد کردن با مقدمه و ظاهر کتاب و غیره. ستاره ای پنجپر با دایرهای در میان. اگه یادتون باشه، این قضیه نحسی ستاره و پنج اصلا مربوط به ماسون و ایلومیناتی و این مسخرهبازیها نیست. برمیگرده به زمان فیثاغورث که اولین بار او برای اعداد و اشکال ریاضی مفهوم تعیین میکنه و خیلی از خرافات امروزه مثل نحسی عدد ۱۳ و ۱۱ به اون دوره برمیگرده. خدابیامرز یه چیزی باب کرد هنوز که هنوزه تاثیراتش باقی مونده. تاریخ، جالب و زیباست. همینکه کتاب از این سمبلها استفاده میکنه بیش از بیش نشانگر شارلاتانبازی و غیرواقعی بودنشه. درکل، موضع کتاب خدمت برای شر نیست. کتاب خدای ابراهیمی و دینی رو رد میکنه و یک چارچوب دیگه برای دنیا ارائه میده که در این چارچوب موجوداتی کیهانی وجود دارند که در مصر باستان هم روی کتیبهها نقش بستند و آیواس سخنگویی از سمت آنان است. معجزهش برای اثبات حرفش، کلامشه! که اینم از محمد اسکی رفتند. پس درواقع کسی که کمی دنیای ابراهیمی براش بیمعنی بشه و دنبال راهکاری منطقیتر باشه این شریعت رو به راحتی میپذیره. اما چرا این؟ در ادامه صوبت میکنیم. ۲. شیطان پرستی معنوی - آنوفیس همون اول اعلام برائت میکنه میگه داداش هرکی تیپ گوثیک زد از ما نیست و این کلیشه ساخته ادیانه. حتی میگه کراولی و لاوی هم دلقکند. درباره دروغین بودن ادیان صحبت میکنه و اینکه شیطانپرستی درواقع همان پاگانیسم قدیمه. حقیقت این است چیزی که ما تحت عنوان بتپرست میشناسیم اینگونه نبوده که مردمی، سنگ رو خدای خودشون بدونند بلکه اون مجسمه رو نمادی از خدای حقیقی میدانستند و حکم ادای احترام رو داشته نه اینکه خودش خدا باشه. آخوند معمولا به این قضیه اشاره نمیکنه. این کتاب این مسئله رو پیش میکشه و کسی اگر روح محققی داشته باشد همینجا خام صداقت و کلام کتاب میگردد. در ادامه کمی اراجیف میگوید که حتی ارزش نقد نداره. کلیگویی، ادعای بدون ادله یا پیوست، مبهمگویی و در لفافه صحبت کردن. اول میاد میگه «وحدت وجود» دلیل مخالفت ما با یکتاپرستیست ولی چیزی که مطرح میکنه برای جایگزین، نوعی وحدت وجوده. اینکه خود خدا بشی یا جزوی از خدا بشی جفتش یکیست و نویسنده از کلمات تخصصی استفاده میکنه تا بیسوادیش رو بپوشونه. نویسنده یه جاهایی بحثهای فلسفی رو باز میکنه که باعث خندهست. از حوصله جمع خارجه بخوام به همشون اجاره کنم. کمترینش اینه که براش یک خالق ورای تصور غیرقابل قبوله، اما وجود یهوه رو قبول دارد که یک سادیسمی و واقعی است. به نوعی انگار پیروان مکتب کارما و انرژی در مقابل یک موجود آسمانی دیوانه خود را میبینند. در ادامه، خود کتاب شروع میکنه به توضیح چگونگی شروع بشر با آنکی و انلیل که ادعا میکند این دو بعدا به یهوه و ابلیس شهرت یافتند (مثلا این ا
۳. ترس و حیرت (بخش سوم)
«مسیحیتِ رسمی، تمرینی است برای اینکه در حد ممکن، بیشوک و بیحیرت زندگی کنی، بهنرمی حیرت را از زندگی بیرون کنند.»
- نوشتههای سورن کیرکگور بر علیه کلیسای دانمارک
البته چون کیرکگور محبوب منه، ممکنه بگید دیگه دارم عنشو درمیارم از بس بهش رفرنس زدم؛ اما خب، چطور میشه نزد؟ چگونه میتوان حیرت نکرد چنین آدمی انقدر دقیق قرنها پیش چنین نوشتههایی داشته باشه و هنوز که هنوزه بعد چند قرن هیچ تغییری حاصل نشده؟
سورن جان یه مضمونی داره به اسم «شوالیه ایمان». شوالیه ایمان، ایمان رو در در عادیترین لحظات روزمره مثل پیادهروی و یک قدم زدن آرام پیدا میکنه نه در لحظات خاص و استثنایی. الکی نیست لقب پدر اگزیستانسیالیسم رو بهش دادن. این موضوع تو کتاب ترس و لرزه، که پیلهامو برایش دارم جمع میکنم.
البته برا کسانی که با بنده آشناییت ندارند باید این نکته رو ذکر کنم، خوانش و تفسیر شخص بنده از اساطیر ابراهیمی، یا سورن کیرکگور، یا اسپینوزا و امثالهم، در مقام یک فرد مذهبی نیست. ایمان در این نوشتهها بهمثابه تسلیمه. و خدا، به مثابه طبیعت. تمام جزئیات فلاسفه و ادیان درباره «ایمان دربرابر خدا» تماما صدق میکنه با «تسلیم در برابر طبیعت» بی برو برگشت.
برای همین میگیم برای شکست دادن مومنین باید ایمان داشت. این نبرد، نبرد ترس با حیرته. نبرد خرافات و فرعونها و ستمگرها، با پرسشگری، تفکر نقادانه، تواضع در برابر هستی و منطق. کسانی که از این چارچوب خارجند عملا در این جنگ نقش مهمی ندارند یا بازی نیستند. نباید چندان کسی که چیزی رو جدی نمیگیره جدی گرفت. برای عبور از مذهبهای خودساخته، باید به هر سلاحی متوسل شد، چون ما تازه از قرن ۱۸ به بعد فهمیدیم باید برای جنک آماده بشیم؛ ولی فرعون چندهزارسال وقت داشته تا از هرسلاحی برای تسلط بر جان و مال و فکر مردم استفاده کنه.
نوبتی هم باشه، نوبت سقوط فرعونه.
۲. ترس و حیرت (بخش دوم)
نهاد های دینی موارد مشخصی ذکر میکنند تا حیرت رو مدیریت کنند. ولی مگه حیرت کنترلشدنیه؟ حیرت سرکشه. در صورتی مدیریت درست درمیاد که تقلیلش بدی به «ترس». انسان حیرتزده، آزاد و سرکش و پرسشگره و انسان ترسیده، مطیعه و منتظره یکی بهش بگه چیکار کنه. اما لازم به اتفاقات بزرگی نیست تا حیرتزده بشه آدم. هر نقطه از دنیا و هر اتفاقی و هر مسئله کوچکی شگفتانگیز میتونه باشه. مسئله اینه که نشانه و آیه همه جا هست، و تو چشمت آیهبین نشده. نهاد دینی، چشم آیهبین نمیخواد، عمل و تکلیف و هویت میخواد.
چرا ترس مهمه؟ بریم از اسپینوزا بپرسیم: «خرافه... فقط جایی میروید که ترس هست. اگر انسانها قادر بودند امور خود را بر پایهٔ قاعدهای استوار اداره کنند، یا اگر بخت همیشه با ایشان یار بود، گرفتار خرافه نمیشدند. اما چون اغلب در ترس فرو میروند... به خدا پناه میبرند و نذر و دعا را جای خرد مینشانند». ترس، مبنای اطاعت و پیروی از مذهبه. مذهب، هویت دادن و حکومتی کردن دینه. برای اینکه تعدد داشته باشه باید آئینهارو به مرور عوض کنه.
چرا حیرت مهمه؟ چون اساس تفکر نقادانهست. به قول افلاطون، شروع فلسفه با حیرته. حیرت به همراه پرسشگریه. به قول آگا انیشتین: «زیباترین تجربهای که میتوانیم داشته باشیم، تجربهٔ رازآمیز [حیرت] است. احساسی بنیادین که در مهد هنر راستین و علم راستین ایستاده است. کسی که این را نمیشناسد، کسی که دیگر نمیتواند شگفتزده شود و در تحیّر فرو رود، مثل مرده است... این احساس، دینداریِ حقیقی است.»
نیم نگاهی به متون ابراهیمی:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا...»
«خدا پروا ندارد [برای شیرفهم کردن بقیه) که به پشهای یا فراتر از آن [در کوچکی] مثل بزند...»
بقره،۲۶. اگه به قرآن مثل نوشتههای هومر نگاه کنید، مطالب جالبی داره. ولی مسلمونی که به دونه دونه این آیات قسم میخوره، نمیفهمه چی نوشته. یه عمویی میگفت معجزه وجود نداره چون با فیزیک در تضاده، وجود نداره چون فایده نداره. برای آدمی که دنبال متوجه شدنه، اون بیرون پر از منبع برای دیدن و خوندن و شنیدنه و برای کسی که آماده نیست، هر منبعی، کتابی، معجزهای، اضافیه.
تو اول پادشاهان باب ۱۹ الیاس میره کوه تا خدارو ببینه و منتظر طوفان و رعد و برق و یه چیز بزرگ بوده، که ناگهان «صدایی نازک و آهسته (دَمَمَه دَقَّه / קול דממה דקה) آمد. و چون الیاس آن را شنید، روی خود را در ردای خود پوشانید...».
در متی ۲۹/۲۸:۶ عیسی موعظه جالبی داره:
- «و چرا دربارهٔ لباس نگران هستید؟ سوسنهای صحرا را تماشا کنید که چگونه نمو میکنند. نه زحمت میکشند و نه میریسند. اما به شما میگویم که حتی سلیمان نیز در تمامی جلال خود مانند یکی از آنها آراسته نشد.»
در باب عظمت، رفرنسش به درهم کوبیده شدن دریاها نیست، درجای خودش به اونم اشاره میکنه، ولی همزمان از پشه حرف میزنن، از یه زمزمه ضعیف باد و از سوسن صحرا. زیبا و جالب نیست؟
۱. ترس و حیرت (بخش اول)
چندبار درباره «تواضع دربرابر طبیعت» صحبت کردم. شاید براتون جالب باشه که ادیان ابراهیمی هم چنین مضمونی رو دارند. به این صورت که وقتی چیزی در طبیعت دیدی که حیرت زدت کرد، باید سرتعظیم فرود بیاری و متواضع باشی. مسلمونا گفتند شرطش «ترسه». یه رعد برق بزرگ، طوفان سرخ، یا زلزله، یا خورشید گرفتگی. مقلدین گفتند اگه شرط ترسه و نترسیدیم بازم واجبه؟ دیدند تناقض رو نمیتونند حل کنند، و یه عمره درگیر جزئیات فقهیش هستند که «ترس شما مهم نیست، بازم باید انجامش بدید»؛ جای اینکه بگن ملاک ترس نیست، حیرته. حیرت زمانیه که میفهمی چقدر ناچیزی دربرابر دنیا، چقدر این دنیا شگفتی داره و چقدر دربرابرش ناتوانی. اسمش «نماز آیات»عه که به نشانهها اشاره میکنه، نه «نماز وحشت».
در یهودیت این مناسک به شکل یک آیه کوتاهه، و جاهای خاصی داره. مثل دیدن عظمت اقیانوس، یا صدای رعد و برق و خورشید. اینجا هم خاخامها درگیر مسخرهبازی میشن که مثلا فاصله بین دیدن رعد تا شنیدنش چه دعایی با چه دعایی مخلوط نشه. متن دعا درباره تصدیق قدرت خداست، و اینجاهم سعی میکنند حیرت رو به ترس تقلیل بدن.
در مسیحیت الگوی ثابتی وجود نداره، معمولا پدیدههای حیرت انگیز رو هم مقدمهای میکنند برای «ایمان» که معادل «تسلیم» در برابر چیزی بزرگتره. اون چیز بزرگتر برای اونا، مسیحه.
حیرت یک جریان سیال درونیه. مسلمان تقلیلش داد به یک تکلیفی که با ترس گره خورده، یهودی اونو تبدیل کرد به پرستش «لحظه» تا جایی که انگار چیزی که مهمه در لحظه درست دعا خوندنه که اگه نکنی دعات نابهنگامه و حرام محسوب میشه و مسیحی هر حیرتی رو گره زد تا بره زیرمجموعه ایمان به مسیح و نشانههای او. هر سه میان مستقیما موارد مشخص ذکر میکنند، تا تعیین بشه موقع دیدن اینها باید اینکار رو انجام بدی. انگار یک تکلیف مکانیکیه، و مهم نیست چرا؟ مگه حیرت فقط با دیدن خسوف و کسوف بوجود میاد؟ چه چیزی حیرت انگیزتر از قطره آرام آبه که میچکه و سنگ رو آروم در سالیان متمادی سوراخ میکنه؟ چه پدیدهای بزرگتر از این رخداد کوچک میتونه نشون بده طبیعت چه مادربهخطاییه؟ و چگونه عبادت و دعا معادل درست تواضع در برابر هستیه وقتی صرفا تکرار حروف بیمعنی و خم و راست شدنه؟
آخوند در هر دینی، نگهبان معبدی از مفاهیم اسطورهشناسیه، که خودش کلید قفل معبد رو گم کرده و در توجیه اینه تا بگه از اول همینطوری بوده.
مهم نیست باور داشته باشی خدایی وجود داره یا نه، وقتی میری اون بیرون، و دربرابر یک برگی که روش شبنم زده، و یک کفشدوزک به آرامی روی سطحش حرکت میکنه زانو میزنی، و دچار شگفتی میشی و تواضع پیدا میکنی به یه چیز بزرگتر، انسان بهتری میشی. با فهم محیطتت و خودت، انسان بهتری هستی. میتونه این چیز بزرگتر برات خود دنیا باشه، یا بنا به اعتقاداتت، خالق دنیا؛ اما در هردوصورت یک چیز بین شما دوتا مشترکه:
باید از مذهب خودساخته بیخود فرعونها عبور کنید.
۱. بازی مردگان - آنتونی هوروویتس
۲. عذاب در آیینه - آنتونی هوروویتس
۳. آشنایی با شیخ بهایی - فرزانگان
۴. آشنایی با ناصر خسرو - فرزانگان
۵. ماهاتما گاندی - علیرضا کشاورز
۶. هنر جنگ - سان تزو
۷. اراده معطوف به قدرت - نیچه
۸. سمفونی پاستورال - آندره ژید
۹. پی نکتههایی بر جامعه شناسی خودمانی - حسن نراقی
۱۰. زار و باد و بلوچ - علی ریاحی
+
۱۱. داستانهای مانگا - هاروکی موراکامی
#Books21
۱. مارتین لوتر - هری امرسون فازدیک
۲. the phantom of the opera - jennifer bassett
۳. آدمنباتی تیپ الف - ضحی کاظمی
۴. مادر آدم نباتی - ضحی کاظمی
۵. اثر انگشت - علیرضا آذر
۶. چهار قطره خون - علیرضا آذر
۷. ما همه سهمی از زمین هستیم - امید خادم صبا
۸. پاره ای از اسناد ساواک
۹. سالیان - سجاد سامانی
۱۰. شاهزاده اشباح - دارن شان
۱۱. تکرار - سورن کیرکگور
۱۲. یا این یا آن جلد اول - سورن کیرکگور
۱۳. یا این یا آن جلد دوم - سورن کیرکگور
+
۱۴. کمدی منطق - دوکسیادیس
۱۵. سرمهای - حامد عسکری
#Books20
+1
۱. A little princess - Burnett
۲. The wrong man - kris anderson
۳. The crown - MR James
۴. The secret garden - Burnett
۵. موش و گربه - عبید زاکانی
۶. یوهانوس کلیماکوس - سورن کیرکگور
۷. آدمنما - ضحی کاظمی
۸. بودن - یرژی کاشینسکی
+
۹. مانیفست فمنیست - چیما آدیشی
۱۰. اکنون - فاضل نظری
#Books19
• لیست اول
۱. تاریخ جهانی بدنامی - خورخه لوئیس بورخس
۲. درون یک آینه، درون یک معما - یاستین گوردر
۳. زنان و قدرت - مری بییرد
۴. هیچکس زنده نمیماند - آرالاستاین
۵. بیگانه - آلبرکامو
۶. کتاب - فاضل نظری
۷.ما همه باید فمنیست باشیم -چیما آدیشی
۸. آشنایی با جیمز جویس - پل استراترن
۹. آشنایی با ویتگنشتاین - پل استراترن
۱۰. درباره آزادی - جان استورات میل
۱۱. تخت پروکروستس - نسیم طالب
۱۲. مانیفست کمونیست - کارل مارکس
#Books18
دیگه آرام آرام دوست دارم مطالبی که تو این ۸۰ خردهای روز نوشتم رو باهاتون به اشتراک بزارم.
