uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Doug Rattmann

Doug Rattmann

Відкрити в Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+kRG0CTVlrUQ5ZDM0

Показати більше
Іран200 251Категорія не вказана
320
Підписники
Немає даних24 години
-167 днів
-1230 днів
Архів дописів
Відеоповідомлення00:32

me:
me:

فرق بین مقدمه‌سازی کردن و نکردن مثل فرق بین فیلم‌هندی با هالیووده. در هالیوود اتفاقای عجیب‌تر از فیلم هندی میوفته، اما چیزی که برای ما خنده داره سینگهامه، نه جان‌ویک. و این برمیگرده به جهانی که معرفی میکنی.

Голосове повідомлення10:59

خدای ابراهیمی جوری به تصویر کشیده میشه انگار که یک قصه‌گو و حکیمه. یعنی نشون میده ببین، خودمم میتونستم بدون تو کارمو میکنم، ولی مهم بود تو خودت این کار رو انجام بدی. سوال پیش میاد چرا؟ جلوتر وقتی حتی فرزندان مردم مصر که کاره‌ای هم نبودند مردند و انبار غذاشون از بین رفت، باز متعجب شد. جلوتر وقتی بیماری همه‌گیر شد، خیلی از عبریان هم مردند! و اونجا هم باز موسی متعجب شد. به‌خاطر همین کاراش یحتمل بعدا دو ترم فرستادش پیش خضر حکمت یاد بگیره. جدا از اینکه

جالبه، موسی یهو یک رزمنده چریک از آب درمیاد که کارگران ارزان قیمت رو مسلح میکنه و شروع میکنند به جنگ‌های نامنظم و پراکنده. بعد خدا با تجسم یک کودک میاد میگه نه موسی، این آنارشیسم بازی‌هارو بخوای دربیاری ۴۰۰ سال دیگه هم برده‌داری عبریان طول میکشه، بشین فقط نظاره کن. بعد دونه دونه زیرساخت‌های مصر رو میزنه. از آب آشامیدنی، تا غذا، تا نظافت شهری. حتی بیشتر هم پیش میره انبار غذای شهر بفنا میرود، با این توجیح که مردم مصر هم باید در تنگنا قرار بگیرند تا به فرعون فشار بیارن عبریان رو آزاد کنه. این منطق تا جایی پیش می‌رود که در یک تاریکی عظیم تمام بچه‌های مردم مصر رو میکشه. البته پس از اینکه فرعون تهدید کرد تمام فرزندان عبریان رو در نیل غرق میکنه.

دیروز Exodus و امروز The Pianist رو به اتمام رسوندم. وجه اشتراکشون بگا رفتن دائمی چندهزارساله بنی‌اسرائیله. کریستین بیل در نق
+1
دیروز Exodus و امروز The Pianist رو به اتمام رسوندم. وجه اشتراکشون بگا رفتن دائمی چندهزارساله بنی‌اسرائیله. کریستین بیل در نقش موسی جالب دراومده. تلاش فیلمساز برای منطقی ساختن اسطوره‌های ابراهیمی ستودنیست، ولی خب مجبور میشه سر و ته خیلی جاهاشو بزنه. میتونست سریال کوتاهش کنه و خیلی بهتر بشه.

• Are You Man Enough...?
• Are You Man Enough...?

اگه تجربه کار کردن با این گجت رو دارید لطفا بیاید صحبت کنیم، میخوام بدونم آیا کاربردی هست یا خیر. تو ذهنمه بگیرمش برای خوندن
اگه تجربه کار کردن با این گجت رو دارید لطفا بیاید صحبت کنیم، میخوام بدونم آیا کاربردی هست یا خیر. تو ذهنمه بگیرمش برای خوندن PDFها.

گاهی به سرم میزنه با اینکه ترک تحصیلم، برم اپلیکیشن‌های درس‌خونی دانلود کنم، سپس بزنم «درحال مطالعه» بعد بگیرم تا ظهر بخوابم. فکر کن چقدر حس ناکافی بودن به بقیه میدی وقتی میبینن از شب تا ظهر داری درس میخونی اونجا. خیلی مقاومت دارم میکنم دربرابر این وسوسه.

زندگی کردن من مردن تدریجی بود، آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم.
زندگی کردن من مردن تدریجی بود، آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم.

#Clou
+1
#Clou

یه آشپزی رو جدیدا باهاش آشنا شدم آدم جالبیه. ممکنه بعدا به دیدنش برم. اینا یکی از تخصص‌هاشون طراحی منو هستش. یعنی برای فودکورت فلان مال فلان استان، میرن طعم و غذا تنظیم میکنن که به ذائقه مردم محلی اونجا بخوره. جالبه بابت تنظیم منو طبق اون محیط، چیزای مختلفی رو اندازه میگیرند‌. رسما انگار وارد چند رشته دیگه میشی. جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، خود شیمی و طعم غذا و حتی آب و هوا! وارد دیوونه تخصص‌های میان‌رشته‌ای هستم. کارایی که چند بعد دارند ذهنم رو قلقلک میدن. فکر کن بشینی پای حرف این آدم، و درباره جامعه از یه آشپز درس یاد بگیری.

یه روز.
یه روز.

-

ادعای مجاهدین مهم نیست. این دوستان کلا تو کار تشکیلاتی و سازمانی خوب هستند، نه جذب نیروهای جدید. از ایدئولوژی تخمیشون پایین نمیان، و برای همین هم جذب جدید ندارند ممکنه با کهولت سن منقرض بشن. برای همین تا یکی اعدام میشه میخوان بگن ما هنوز هستیم، میگن آدم ما بوده؛ که بله نیروی جوان هم داریم. اما خروجی این حماقت برای بقای خود، پاس گل به داعشه. که بگه دیدید خودشون گفتن اینا آدمای ما هستند؟ پس حق داشتیم کشتیمشون. مهم نیست چه دیدگاهی به دین داری. میخواد اسطوره‌شناسی باشه، میخواد لزوم فرهنگی باشه، میخواد بهترین استراکچر اخلاقی بشر باشه یا غیره. اصلا ممکنه در بدترین حالت، فاز «مذهبی ضد حکومتی» داشته باشی. که مهم نیست. وقتی اون دختری که اعدام میشه خواهرت باشه، و موقع جان کندنش صدای اذان تو گوشت بپیچه، همونجا میگی کیرم تو این صدا، کلماتش، اللهش، محمدش و غیره. از بالا تا پایین. اگه هنوز به این درجه نرسیدی، یا کسایی که رسیدن رو نکوهش میکنی، یعنی کوری. کور تا حدی که باید حتما برات اتفاق بیوفته، تا درکش کنی. من لازم ندارم حتما خواهرم جای اون دختر باشه، چون همینکه امکانش هست یه روز این صحنه رو ببینم برام کافیه. کسایی که کیر کردن وسط مقدسات، پا نمیشن برن با یه مشت کمونیستِ مذهبی ببندند.

photo content

کری بارکر ۲۶ سالشه. تیک‌تاکر و یوتیوبر ویدیو‌های طنز و کمدی. بعد یه تایمی میزنه تو کار فیلم کوتاه. یکی میاد میگه آقا من از یکیش خوشم اومد، بیا ۷۵۰ هزاردلار بگیر همینو بلندشو بساز. پاسخ میده حالا تو پولو بده من یه ایده دیگه دارم. تو ۲۶ روز، Obsession رو میسازه. با یه تیم وصله‌پینه‌ای.یه خواننده رو میزاره نقش اول مرد و یه استریمر ویدیوگیم رو تبدیل میکنه به یکی از زن‌های ترسناک تاریخ سینما. چون پول تبلیغات نداشتند میفرستند فیلمو به هر جشنواره‌ای که بوده تا پروموت بشه. تو جشنواره سرش دعوا بود. با ۷۵۰ هزاردلار بودجه اولیه، ۴۳۰ میلیون‌دلار میفروشه. نولان و اسپیلبرگ فیلم رو تحسین میکنند. ظاهرا حتی اسپیلبرگ شخصا با بارکر تماس میگیره. هرجور نگاه میکنی فانتزیه. انگار از دل قصه‌ها بیرون اومده. ولی میشه. بله، در سرزمین رویاها، واقعا امکان رشد هست، پیشرفت هست، دیدن نتیجه زحماتت هست. کی فکرشو میکرد چندتا یوتیوبر که حتی تجربه مهم قبلی ندارند بدون طی کردن مسیر آکادمیک، اینطوری رقیب بشن برای غول‌های سینما؟ از کجا میدونیم در آینده همین‌ها نسل جدیدی رو به دست نگیرند؟

زمانی که کریپی‌پاستا Backrooms تو یوتیوب ترکید، هالیوود با کیم پارسونز که یک یوتیوبر طفل بوده تماس میگیره و میگه پاشو بیا برامون بساز. بعد چندسال که امروز باشه، در ۲۱ سالگی فیلم رو ساخت. با ۱۰ میلیون دلار بودجه (۳۰۰ میل فروخت)، دوتا بازیگر مطرح، و دکور اختصاصی براش یک سوم زمین فوتبال. گیشه رو درو کرد، و بهش موقعیت رو دادند. چیزی برای مقایسه نداریم آنچنان. مثلا از بنیامین بگم که داشت برا خودش تسلا میساخت اومدن خوابوندن ماشینشو؟ یا وینی که کمی جا پاش محکم شد از تمام عرضه‌های مجازی رفت و دودش کردند؟ اوه یادم نبود، نوجوان‌ها تو این مملکت فقط باید اعدام بشن. ببخشید. حواسم نبود. داشتم رویاپردازی میکردم.

Repost from N/a
درک نمی‌کنم که چطور یک زن بلوچ میاد و درباره تاریخ و فرهنگ بلوچی می‌نویسه، و بهش افتخار می‌کنه و قلبا دوستش داره. تاریخ و فرهنگی که اون رو به بدترین کابوس قرن حاضر زنجیر کرده. فرهنگی که آزادیش رو دزدیده، یا حتی وسیع تر، هیچوقت اجازه نداده که به عنوان یک انسان نفس بکشه، و به بعد به عنوان یک انسان بخواد آزاد باشه، که این آزادی رو ازش سلب کنه. گاهی با خودم فکر میکنم که اگه یک زن بلوچ بودم، یا زنی بودم توی افغانستان، از بند بند وجودم متنفر میشدم. تنفر از سنت و ملت و فرهنگ و زبان و حتی غذایی که مال شهرم بوده. متنفر میشدم از اینکه مردم آهنگ محلی بخونند. از نون محلی متنفر میشدم. دوست داشتم چشمه های اطرافم خشک بشن و زمین ها از شدت شوری بسوزن. مادر ها نازا بشن و از ابر ها سر سگ بباره. چون اونجا زندان من بود، و آبادی اونجا ویرانی من میشد. بعدش از خودم می‌پرسم که هیچوقت چنین حسی نسبت به ایران داشتم؟ نسبت به ذره ذره خاکش، چون اینجا زندان منه، و چون آبادی اینجا ویرانی منه؟ یک زمان تینیجر های ایرانی رو مسخره میکردن و میگفتن اونقدری توی رول بازی کردن غرق شدن که خودشون هم یادشون رفته اروپایی نیستند، و یا توی آمریکا زندگی نمی‌کنند. اما این حس از خود بیگانگی، و این تنفر از خود، یک فضیلت به حساب می‌اومد. همیشه خو نگرفتن با سیاهچاله یک فضیلت بزرگ بوده. زندان تا وقتی زندانه که برات عادی نشده باشه. وقتی عادی شد، و وقتی بهش عادت کردی، و با دیوار هاش خاطره ساختی، و گوشه خنک انباریش رو پیدا کردی، و با بوی چمن هاش لبخند زدی، و با مسئول پخش غذاش رفیق شدی، و به گربه های دختر خوشگله غذا دادی، و فهمیدی که از کدوم بالکن میشه غروب آفتاب رو دید، و حین دیدن غروب آفتاب سیگار کشیدی، دیگه زندان نیست. خونه تو میشه. و آدم نمی‌تونه از خونه خودش فرار کنه، و نمی‌تونه به دیوار هاش پتک بزنه. خونه رو هرجوری که هست می‌پذیره. برره، پرسپولیس، کلاه قرمزی، فسنجون، تخم مرغ رنگی عید، کاشی های طرح دار کف توالت، پارچه روی تلویزیون، خاک انداز زرد پلاستیکی، صدای شجریان، لهجه اصفهانی و بوی هل توی چای. از همه اینها متنفرم، چون برام خاطره ساختند، و باعث شدند که به این زندان زنجیر بشم. از هرچیزی که من رو به این خاک وصل کنه مور مورم میشه. حتی این اصطلاح چرک مور مور شدن. فیلم بازی می‌کنم و به موزیک های دهه 80 آمریکایی گوش میدم، توی صحبت کردن از "نیگا" و "براح" استفاده می‌کنم و برام مهم نیست که بگن توهم زده. من با مسئول پخش غذای زندان رفیق نمیشم. گور بابای دختر خوشگله و گربه هاش.