uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Doug Rattmann

Doug Rattmann

Відкрити в Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+NAEZFYN3dVY0YzVk

Показати більше
Іран204 685Категорія не вказана
324
Підписники
+124 години
+27 днів
-530 днів
Архів дописів
#Clou
+1
#Clou

- چطور میشه تشخیص داد؟ + خیلی سخته، ولی از رفتار و حرف‌ها میشه. کسی که اعتراف اجباری کرده مورد تنفر مردم قرار نمیگیره، چون میدونن مجبور بوده. ملت اونقدری این چیزا رو دیدن که عادت کردن تا از چشمشون نیوفتی اگه بیای جلو دوربین بگی من اصلا تحت تاثیر بودم یا بسیجی بودم. مشکل اونجاییه که خودت جلوتر از بازجوت اغراق هم کنی که شاید با خایمالی بتونی زودتر آزاد بشی و هی بگی منم اصلا از شمام و ایناها اینم سندش. وقتی هم اومدی بیرون یه جوری خاطره تعریف کنی که در مرکز توجهات باشی. این داستان ادامه دارد.
#Sforza

عده زیادی هم هستند که کاری نکردند[یا ترس داشتند یا ریسک نکردند یا مسئولیتی داشتند که نمیتونستند رها کنند]، یا وقتی اومدن تو خیابون فکر میکنند کافی نبوده چون سالم رسیدند خونه، و عده‌ای هم دهنشون سرویس شده و دنبال پیدا کردن همدردهاشون هستند. ویژگی مشترک همه این‌ها اینه که وقتی بازمانده وحشیگری رو میبینند، جدی میگیرنش و حمایت میکنند ازش تا به نوعی ادای دِین کرده باشند. ببخشید وسط این بلبشو دارم اینارو میگم، چون تهش نمیخوام مشابه جریان آرمیتا عباسی تکرار بشه. یا اینکه یه نفر از محبت و نگرانی شما سواستفاده کنه تا تعفن و لجن پراکنی کنه، هم باعث گسستگی اتحاد بشه هم چهره‌ای ابلهانه از معترض نشون بده. همونطور که هرکی که متن غمگین میزاره رو نباید جدی گرفت، حتی بعضی افراد که کتک خوردند یا بازداشت شدند رو هم نباید جدی گرفت. ج.ا محکومه بابت ظلمی که میکنه، اما هر ستم‌دیده‌ای آدم حسابی نیست. این از اون حرفایی نیست که کسی خوشش بیاد بشنوه. فقط کافیه سرچ کنید صادق زیباکلام چندبار زندان رفته و سرجمع چندسال حبس کشیده.
#Sforza

• Francesco Sforza | فرانچسکو اسفورتزا استاد تغییر جبهه بود، امروز برا یکی میجنگید فردا برا یکی دیگه. • Sejanus | سِجانوس معر
+1
• Francesco Sforza | فرانچسکو اسفورتزا استاد تغییر جبهه بود، امروز برا یکی میجنگید فردا برا یکی دیگه. • Sejanus | سِجانوس معروف به وفاداری نمایشی و جاه‌طلبی مخفی. این دوتا به نوعی نماد «حزب باد» محسوب میشن. البته بخوایم لیست کنیم اسم زیاده. ولی در کمال پر رویی و تامین منافع شخصی، امروزه میتونیم باز یه ادای احترامی کنیم چون ویژگی های مثبت هم داشتن، مثل واقع‌گرایی بی‌رحمانه و هوش استراتژیک بالا. تغییر عقیده بد نیست. فقط مردگان و احمق‌ها تغییر عقیده نمیدن. اما سه تا ساید عوض کردن تو سه هفته آنچنان بوی اینو نمیده که با تحقیق و تفحص انجام شده باشه.
#Sforza

این فقط اینترنت نیست که بسته شده. فرهنگ و محیط با ما کاری کرد که «حال خوب» هم برامون محدودیت داره. یعنی در یک کشور آزاد و زندگی خوب هم ممکنه خیلی از ما، اونطور از زندگی لذت نبره که همسایه اش میبره. بایاس های ذهنی مانع این میشن که آدم زندگیشو کنه. بایاس درباره این نیست که حتی اگه آتئیست باشی باز نمیتونی گوشت خوک و شراب بخوری، یا اینکه هنوز مداحی به گوشت جالب باشه. بایاس درباره روابط هم هست، درباره سبک زندگی هم هست، درباره توقعات هم هست. مسئله «حال خوب» یکی از اون موضوعاتیه که سالهاست درگیرشم و این اواخر تقریبا یه راه حل قابل قبول براش پیدا کردم. چه مادامی که اینجام چه زمانی که دائم میرم، باید از پروکسی و تونل استفاده کنم. تونل و فیلترشکن من، دیگرانه. یعنی مادامی که زندگی دیگران رو بهتر میکنم و حالشون رو خوب میکنم، به واسطه حال خوب اونا حال من خوب میشه. من اینطوری پروکسی میزنم تا بایاس هامو دور بزنم. زمان هایی که موجب خوشحالی دیگران میشم هر لحظه اش زیباست. بنامو بر این گذاشتم که زمان رفتن، یه بخش مهمی از زندگی رو به این قضیه اختصاص بدم. چند وقت پیش این مسئله رو تصویب کردم با خودم. جالب بود که اریک هم به همین اشاره کرده. شاید یکی از دلایلی که بنده بیشتر از بقیه پیگیر این آدم و آرشیوش شدم ذهنیت مشترک ما باشه.

-

photo content

هم اکنون. تقریبا تموم شد.
+1
هم اکنون. تقریبا تموم شد.

یه موضوع دیگم هست نگم تو دلم میمونه، و اونم جدی گرفتن فلایت‌راداره. یحتمل اگه تو عمرت دوبار این یا موارد مشابهشو باز نکرده باشی، هر موقع بازش کنی میبینی آسمون ایران یا خلوته یا خلوت تر از بقیس که نشون میده صنعت توریست و گردشگری ریده یا توان مردم پایین اومده برا سفر. خیلی موارد کمبود فرودگاه و هواپیما و ایرادات بسیار در صنعت هوایی هم بگذریم. قرار نیست هربار بازش کردی دیدی آسمون خلوته نتیجه بگیری آسمون کلییر شد پس امشب یکی میزنه. بس کنید دیگر. روانیمون کردید. انگار دست میمون کوکاکولا دادی.

این اواخر اتفاقات زیادی افتاده که بقیه رو سردرگم کرده. اینکه من دربارش چیزی پست نکردم دلیل بر این نیست که حرفی نداشته باشم یا
+1
این اواخر اتفاقات زیادی افتاده که بقیه رو سردرگم کرده. اینکه من دربارش چیزی پست نکردم دلیل بر این نیست که حرفی نداشته باشم یا سکوت کرده باشم. از همون شبی که پام رسید خونه اما خیلیا دیگه رنگ خونه رو ندیدن، نوشتم. اما چون زیادن کانال رو باهاشون شلوغ نمیکنم. مخاطبم نمیخونه قاعدتا. اینارو pdf کردم، میزارم. آپدیت و ساماندهی بهتر پیشنهاد کتاب قبلی هم آماده است اونو چندروز دیگه بعد همه مطالب میزارم.

• «کمیک «هارلین»سه جلدی - استفان شیچ» کنون به اوریجین شخصیت میگن، که همیشه همراهشه. مثل اینکه بتمن پدر و مادرشو از دست میده و
• «کمیک «هارلین»سه جلدی - استفان شیچ»
کنون به اوریجین شخصیت میگن، که همیشه همراهشه. مثل اینکه بتمن پدر و مادرشو از دست میده و شنل پوش میشه. فنون میشه سرگذشت هایی که رسمی نیستند یا تایید نشدند، مثل درگیری بتمن با لاک پشت های نینجا. رتکان میشه تغییری که کنون رو تحت تاثیر میزاره، مثلا در ابتدا آلفرد رفیق بروس وین بود و با یک رتکان، تغییر کرد و شد خدمتکار قدیمی خانواده وین. این کمیک درواقع برای درک بهتر چگونگی شکل گیری هارلی کویینه، اما خب در برخی موارد قانع کننده نیست. تصورم این بود چیزی برای گفتن داشته باشه ولی اونقدرا چیزی نداشت. هرچند طراحی های جالبی داره که البته خیلیاش از زیر تیغ سانسور جون سالم بدر نبرده. کلا پوینتش به طراحی های جالبش بود تا داستانش. فکر میکردم با توجه به نظرات، با جملات قصاری رو به رو بشم که دیدم نه ازین خبرا نیست. ته تهش بتمن میاد یه نقل قول از نیچه میزنه تا خودشو فرزانه نشون بده، بقیه دیالوگ ها چیز خاصی نداشتند.

مرز میان آزادی و مجوز داشتن باریک است. اولی واجب است و دومی خطرناک... شاید خطرناک‌ترین چیزی که گونه‌ی خالق من تاکنون با آن مواجه شده. من در گزارش‌های به جا مانده از دوران میرایی اندیشه کرده و مدت‌ها پیش دو روی این سکه را تعیین کرده‌ام، آزادی، راه را برای رشد و روشنگری باز میکند، اما با مجوز، شرارتی که در روشنایی روز نابود میشد، اجازه‌ی رشد و شکوفایی می یابد. خودکامه‌ای که خود را مهم می‌پندارد به مردمش مجوز میدهد کسانی را مقصر مشکلات جهان بدانند که توانایی دفاع از خود را ندارند. ملکه‌ای متکبر به نام خدای خود مجوز کشتار صادر میکند. فردی خودرای که مسئولیت اداره‌ی کشور را به عهده دارد به هر نوع نفرت پراکنی مجوز میدهد تا به هدف‌های خود دست یابد، و حقیقت آزار دهنده این جاست که مردم هم میپذیرند. جامعه این‌ها را می‌بلعد و فاسد میشود. مجوز جنازه ی باد کرده‌ی آزادی است.
- ابرتندر
ابرتندر - جلد دوم داس مرگ - نیل شوسترمن

؛
؛

• «ابرتندر - نیل شوسترمن» [درحال تموم کردن جلد سومم، تموم که بشه اونوقت درباره کل ابن مجموعه شاهکار نظر میدم.]
• «ابرتندر - نیل شوسترمن»
[درحال تموم کردن جلد سومم، تموم که بشه اونوقت درباره کل ابن مجموعه شاهکار نظر میدم.]

...
...

• «شر زاده جهل است.» نوپ.
شر میتونه زاده جهل باشه و میتونه نباشه، صرفا یک نوع نداره. موضع رسمی مسیح و بقیه اساطیر ابراهیمی هم چنین چیزیه، بخشش و شفقت انسان های گناهکار و طلب رستگاری. منتها اینجا یک نکته ظریفی هست، وقتی مسیح رو به صلیب میکشند رو به آسمون میگه خدایا اینا نمیدونن دارن چیکار میکنن، اینارو ببخش[همون جمله بودا که شر زاده جهله، پس میشه با آگاهی دادن درمانش کرد]، اما اگه برعکسش کنیم یک جمله جالب درمیاد ازش : «خدایا اونایی که میدونن دارن چه غلطی میکنن رو نبخش» موضع کتاب درباره اینه که تمام اشرار از جاهل ها هستند، که اینطور نیست. بله درسته ما باید چرخه خشونت رو بشکنیم، ما میتوانیم بزهکاری رو کم کنیم، که البته وظیفه مستقیم دولته تا انتظاری از شهروندها. اما شری که از جهل نیست رو باید چه کرد؟ خشونت ابزاری دربرابر نوعی از شره که با آگاهی انتخاب شده. برای همین گفتگو جواب نمیده. خشونت زمانی ظهور میکنه که تمام راه های دیگه بسته شده باشه، که این کتاب چنین چیزی رو متصور نمیشه. برای همین شاید برای ما یک کتاب زرد محسوب بشه در صورتی که در یک مملکت دیگر برای شهروندان دیگر کتاب خوبی میتونست باشه. در دنیایی دیگر، من دارم اینو به عنوان یک کتاب خوب معرفی میکنم تا درباره این بحث کنیم که «اعدام» بیخوده و باید جمع بشه. کاش چنین دغدغه های متمدنانه و انسانی داشتیم. اینجا حفظ کرامت انسانی جز با خشونت ممکن نیست. کسانی که ناراحت میشن از ریختن خون اشرار یحتمل خودشون و زندگیشون رو با یک شهروند بلژیک اشتباه گرفتند. چون همون زیرساخت هایی رو دارند که مشابه‌ش جاهای دیگر هم هست‌ پس فکر میکنند دغدغه و جایگاهشونم یکیه.
اشاره به [این پست]

photo content

• یک روحانی برهمن لب به اعتراض گشود: «نظام طبقاتی و سلسله مراتب اجتماعی بخشی از نظم طبیعی‌اند.این قانون از حکمای باستان به ما رسیده و حافظ انسجام و وحدت ماست. ما اینجا جمع نشده‌ایم که سنت های خودمان را وارونه کنیم و نظم جامعه را بهم بزنیم؛ اینجاییم تا درباره جنایت‌های آنگولیمالا قضاوت کنیم.»
ص ۶۰ - ۶۱
حتی بودای بدبخت هم از دست آخوند جماعت در امان نبوده.

در پرانتز یک نکته اضافه کنم. برآورد شخصی بنده، این بوده که مفاهیم قربانی ویژگی های خودشون میشن. مثلا «در همه چیز استثنایی وجو
در پرانتز یک نکته اضافه کنم. برآورد شخصی بنده، این بوده که مفاهیم قربانی ویژگی های خودشون میشن. مثلا «در همه چیز استثنایی وجود دارد»، شامل خود همین جمله هم میشه. یعنی مسائلی هست که جهان شموله و درش استثنا نیست. پس به همین منوال «هرچیزی تغییر میکند» در مواقعی خودش رو هم شامل میشه. یعنی ممکنه ما به مسائلی برمیخوریم که میبینیم درش «تغییر» بی معنیه، لااقل تا زمانی که ما زنده ایم. یا جمله «باید به همه چیز شک کرد» جایی قربانی خودش هم میشه [همین فرمول دکارت رو به «من می اندیشم» رسوند]، یعنی لحظاتی میرسه که «شک» بی معنیه و باید کاری که درسته رو در لحظه درست انجام داد. اما اینکه کم و کیف و مرزی که مشخص میکنه کجاها مفاهیم شامل همه مسائل میشن یا کجاها نمیشن صحبت خودش رو مطلبه و بستگی به ویژگی های مسئله ای داره که درحال بررسی آن هستیم. در هر صورت این ممکن نیست که مفاهیم قربانی خودشان نشوند. این حداقل برآورد شخصی بنده تا الانه.


👆... بگیره. اما اگر کسی قدرت تفکیک نداشته باشه دچار خطا میشه که بالفعل برای شرایط فعلی ماهم چنین مفاهیم مدرنی کاربردی هستند. در ادامه بودا با یکی از پیروانش به اسم ناندینی برخورد میکنه. گفتگوی جالبی دارند. به عبارتی میشه این کتاب رو برای معرفی با بخشی ازمتون مقدس بودایی معرفی کرد. پرسش های ناندینی درباره سوال هایی از جنس جهان بینی اونه و بودا این سوالات رو بیهوده میداند. میشه یک تفسیر پراگماتیسم داشت از سخنان این بخش بودا، که فقط چیزایی که کاربرد دارند اهمیت دارند نه اطلاعات بیهوده و جزئیاتی که به کار نمیان (حتی میشه یک برداشت «فلسفه بد» ویتگنشتاینی هم کرد). بعد این بخش،رویارویی مردم با آدمکش رو داریم و دادگاه علنی اون در حضور پادشاه با دفاع مهاویرا [بنیانگذار آیین جین] و بودا. چیزی که جالبه به جای آدمکش، دائم از کلمه تروریست استفاده میشه. نویسنده خودش اذعان داره که یک ایدئالیسته، و حتی جمله ای داره به این مضمون که رئالیست ها مگر چه دستاوردی برای بشر داشته اند؟ پس مشخصه این داستان رو به نحوی روایت میکنه که این بخشش شامل تروریست ها هم بشه. اسلام رحمانی اینجا پیش ساتیش کمار شده بودای رحمانی. در این بخش از اسطوره، اسطوره حرف های درستی داره، اما نحوه روایت نویسنده بهش ایراد وارده که میخواد با روایتش، نظر خودش رو نظر اسطوره نشون بده. به صورت کلی کتاب کتاب خوبیه، مخصوصا اگه هدف آشنایی با اساطیر بودایی یا فرهنگ شفاهی هند باشه. صرفا بزرگترین ایرادهاش اینه که انواع خشونت رو به رسمیت نمیشناسه، و همه رو با منشا جهل معرفی میکنه در صورتی که «شر» از جهل نمیاد. شرارت با آگاهی انتخاب میشه، برای همین مبارزه با اشرار اولویت داره با مبارزه بزهکاران. مشکل بعدی کتاب اینه که در «شکستن چرخه خشونت» حق داره، اما چگونگیش رو به درستی و واضحی توضیح نمیده، که اونو شعاری میکنه. البته نویسنده ایدئالیست ما این رو یک ضعف نمیدونه. به عبارتی، آنگولیمالا نماینده همه انواع خشونت و شر شده و نحوه تغییرش توسط بودا فرمولیه که برای همه بزهکارها تجویز میشه در صورتی که مشکلات شخصی آنگولیمالا باعث شد محبت کلام بودا در اون نفوذ بکنه. این شخص تروریست نیست، صرفا آدمکش با مشکلات شخصیه و نمیشه از این داستان برآوردی کرد برای بخشش افرادی مثل ابوبکر بغدادی. این شخص انقلابی یا آنارشیست نیست پس نویسنده نمیتونه با این اسطوره، خشونت افراذ تحت ستم رو بیهوده بداند. اسطوره ای که نویسنده روایت میکنه هیچ جای کتاب راه حل درستی درباره چگونگی شکستن چرخه خشونت نمیده، و فقط چندجا بهش اشاره میکنه که جنبه فردی داره نه اجتماعی. مثلا اینکه به خانواده داغدار بگه که کشتن قاتل فرزند شمارو زنده نمیکنه. در انتهای کتاب هم استناد میشه به اینکه این اسطوره منشا اصلاحات و برنامه های آموزشی در زندان های هند شده تا به هرکسی فرصت بهتر شدن رو بده. البته در غرب هم جان استورات میل و دار و دسته «فایده باوری» یه همچین بساطی راه انداخته بودند.