uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

ᜊיִﬞ𐙚𝙽𝚒𝚌𝚑𝚓𝚘𝚘𐙚יִﬞᜊ

ᜊיִﬞ𐙚𝙽𝚒𝚌𝚑𝚓𝚘𝚘𐙚יִﬞᜊ

Відкрити в Telegram

Daily 🍓Nicholas with Ej🍊 چـنلِ‌اصلی﹕ ❤@andTEAMir

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
207
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+130 днів
Архів дописів
🍓: ولی با این حال مگه رتبه‌ی اولِ تیپ کسی که بدون دردسر می‌تونه بره با خانواده آشنا بشه تو نیستی؟ 🍓: چون صورتت خیلی گرد و تپل‌مَپله‌. 🍓: تیپِ توفو! چون واقعاً دقیقاً تیپِ توفویی هستی. 🍊: از این به بعد باهاتون خوب رفتار می‌کنم!! 🍓: فکر کنم مادربزرگم قطعاً خیلی ازت خوشش می‌اومد. 🍓: آره، کلاً مادربزرگ‌ها عاشقت می‌شن.

🍊: نیکو از اون تیپ آدماست که اگه بخوای با خانواده‌ات آشنا بشه، احتمالاً همون اول ردش می‌کنن… 🍓: خب واقعاً یه کم همین‌طوریه 😂 ههههه 🍓: موافقم این یکی دیگه واقعاً نمی‌تونم انکارش کنم

پیام ایجوِ کنونی به ایجوِ گذشته: یک روز بالاخره جدا از خواهرت زندگی خواهی کرد، پس انقدر باهاش دعوا نکن و باهاش خوب باش. 👤: الان با خواهرت خوبی؟  🍊: آره، کاملاً. فکر کنم بعد از اینکه نقل‌مکان کردم و جدا شدیم، خیییلی با هم صمیمی‌تر شدیم .

[هر دو تا خواهرهاشون فقط چیزایی که خودشون دوست داشتن رو توی تلویزیون نگاه می‌کردند] 1. 🍊 عصبانی می‌شده و تلویزیون رو خاموش می‌کرده، خواهرشم کنترل رو مستقیم پرت می‌کرده سمتش! 2. 🍓نمی‌خواسته اون برنامه‌ها رو ببینه ولی مجبورش می‌کردند، اگه گوش نمی‌داده هم خواهرش می‌گرفته نگه‌اش می‌داشته یا سرش رو زیر بغلش قفل می‌کرده!

🍓: اتاق من راستش خیلی خسته‌کننده بود. همه‌چیز خیلی مرتب بود، بیشترم با تمِ مشکی-سفید. 🍓: بچگیام عاشق کمیک خواندن بودم، واسه همین کلی کمیک و فیگور داشتم. از طرفی عاشق ورزش هم بودم، واسه همین... می‌دونی، بچه‌هایی که ورزش دوست دارن یه جور غرور و فازِ خاصی دارن؟ 🍓: وقتی پدر مادرم می‌پرسیدن: «چی دوست داری؟»، می‌گفتم: «من با همه‌چیز اوکیم، همه‌چیز خوبه». آره، اصلاً برام مهم نبود، هر چی می‌بود باهاش اوکی بودم.

🍓: بچگیام اصلاً و ابداً به دوربین نگاه نمی‌کردم. 🍓: نمیدونم چرا، ولی یه غرورِ عجیبی داشتم! 🍊: حتی از همون بچگی؟ 🍓: آره، حتی وقتی پدر و مادرم هی بهم می‌گفتن: «به دوربین نگاه کن و لبخند بزن!» 🍓: من فقط همین‌جوری 🙁 می‌نشستم و روَم رو اون‌ور می‌کردم. 🍓: تا خودِ دبیرستان اصلاً با عکس گرفتن حال نمی‌کردم و برام سخت بود. 🍓: فکر کنم از وقتی کارآموز شدم، دیگه کم‌کم بهش عادت کردم.

🍊: چه شغلی اصلاً بهت نمیاد...؟ 🍊: همم... وکیل؟ 🍊: حس می‌کنم اصلاً نمی‌تونستی خوب از موکل‌هات دفاع کنی. 🍓: برو خودت حلش کن! 🍊: تو احتمالاً بهش می‌گفتی: ولی آخه خدایی تقصیرِ خودت بود دیگه! 🍓: خب وقتی مقصره، یعنی مقصره دیگه!

🎀: به نظرم یه شغلی بهت میاد که توش آدم باهوشی به نظر بیای. 🍊: واقعاً؟! 🎀: مثلاً وکیل. 🍓: نه باهوش… گفت باهوش به نظر بیای😂 🍊ا: … 😶

🎀: به نظرم یه شغلی بهت میاد که توش آدم باهوشی به نظر بیای. 🍊: واقعاً؟! 🎀: مثلاً وکیل. 🍓: نه باهوش… گفت باهوش به نظر بیای😂 🍊ا: … 😶

(دارن به عکس‌های بچگیشون نگاه می‌کنن) 🍊: من اون موقع خیلی کوچولو بودم. 🍓: خدایی دقیقاً همین شکلی بودی، هیچ فرقی نکردی!

🍓: منم راستش خیلی چیزا یاد گرفتم و تکواندو هم یکی از همین کلاس‌ها بود، ولی خب تهش همون کمربند سفید موندم... 🍓: خودم فکر می‌کردم استعداد دارم، ولی پدر و مامانم... اونا هیچ وقت نگذاشتن برم سطح بعدی! واسه همین تمام مدت کمربند سفید می‌بستم. 🍊: شاید معنیش اینه که همیشه باید متواضع و خاکی بمونی؟ 🍓: اووووه، ام‌سی جوجو!

🍊: ما فقط یهو بی‌هوا شروع می‌کردیم به رفتنِ حرکتِ «مار» 🍓: تازه یه رقصِ دیگه هم بود که توش بالا پایین می‌پریدیم! 🍊: ما حتی وقتی می‌خواستیم با هم سلام‌احوالپرسی کنیم... 🍓: همین‌جوری وارد اتاق می‌شدیم، این شکلی...

🍊: وقتی برنامه I-LAND تموم شد، یه دوره تمرینی داشتیم و من و نیکو آخرش توی یه اتاق هم‌اتاقی شدیم؛ واسه همین اون موقع با هم یه رقصِ عجیبی رفتیم. 🍓: هنوز یادت میاد اون موقع چه رقصی با هم رفتیم؟ 🍊: یادمه، ولی نمی‌تونم اینجا برقصمش!

sticker.webp0.10 KB

.𖥔 ݁ ˖๋ ࣭ ⭑‌nichjoo.𖥔 ݁ ˖๋ ࣭ ⭑
+1
.𖥔 ݁ ˖๋ ࣭ ⭑‌nichjoo.𖥔 ݁ ˖๋ ࣭ ⭑

شبتون بخیر

دیگه پاک کنیم بریم

پسرانم نیاسد اینجا اینجا اصلا جای خوبی برای اومدن نیست من صلاحيت نگهداری از شما رو ندارم

رندوم آلبوم تاکی

گیفت سایتیشم یوما