⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
Відкрити в Telegram
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
Показати більшеІран135 131Категорія не вказана
330
Підписники
+324 години
+767 днів
+11130 днів
Архів дописів
あなたを永遠に愛すると誓う。
昨日より今日、今日より明日。
私はあなたをもっと愛していく。
私の心はずっとあなたのもの。
あなたへの愛は、
毎日少しずつ大きくなっていく。
あなたを永遠に愛すると誓う。
昨日より今日、今日より明日。私はあなたをもっと愛していく。
私の心はずっとあなたのもの。あなたへの愛は、毎日少しずつ大きくなっていく。
حس میکنم هر کدوم از ما حداقل یک زخم یا تنهایی خاص خودش و داره که نمیخواد به بقیه نشونش بده!
و انگار تو دنیایی که هستیم، پنهان کردنشون چیز عادیای هست.
آره منم زخمها و نگرانیهای خودمو دارم که میخوام از جهان پنهانشون کنم!
بزرگترین ترسم...
اینکه روزی همه اون تاریکی هایی که دوست ندارم مقابل چشم ها آشکار بشن.
از این میترسم که ناخواسته اون بخش از خودمو که نباید نشون بدم و گیر بیافتم..
صادقانه حس میکنم هیچوقت دلم نمیخواست که آدم معروفی بشم و شاید فقط میخواستم با کسایی که دوستم دارن زندگی کنم همین..
اینطوری میشه خود واقعیم رو نشون بدم و به نظرم بیشتر دوستم خواهید داشت..
___ستاره کوچولو
حس میکنم هر کدوم از ما حداقل یک زخم یا تنهایی خاص خودش و داره که نمیخواد به بقیه نشونش بده!
و انگار تو دنیایی که هستیم، پنهان کردنشون چیز عادیای هست.
آره منم زخمها و نگرانیهای خودمو دارم که میخوام از جهان پنهانشون کنم!
بزرگترین ترسم...
اینکه روزی همه اون تاریکی هایی که دوست ندارم مقابل چشم ها آشکار بشن.
از این میترسم که ناخواسته اون بخش از خودمو که نباید نشون بدم و گیر بیافتم..
صادقانه حس میکنم هیچوقت دلم نمیخواست که آدم معروفی بشم و شاید فقط میخواستم با کسایی که دوستم دارن زندگی کنم همین..
اینطوری میشه خود واقعیم رو نشون بدم و به نظرم بیشتر دوستم خواهید داشت..
___ستاره کوچولو
یادتون نره هیچکس هیچوقت قرار نیست نه جای شما باشه نه ذره ای بفهمه تو ذهن و قلبتون چی میگذره!
آدما ممکنه هر طور که دلشون میخواد قضاوتتون کنن ولی این شمایین که تصمیم آخر و میگیرین که قضاوتشون رو باور کنین یا خودتون رو!
و حالا من عاشق تمام تلخی های زندگیم شدم که شاید از نظر عوام دیوانگی محض باشه..
این من بودم که از تجربهی همهی اونها یاد گرفتم زنده بمونم، ادامه بدم و زندگی کنم؛ حتی با وجود جسم و روحی پر از زخم، درد و خستگی نه افرادی که تنها بینندهی خونریزی قلب شکسته و متلاشی شدن روح آسیب دیدم بودن!
زمانی دو سال هنرستان برام جزئی از تلخ ترین بخش های زندگیم حساب می شد، تا اینکه به بیست و شش سالگی رسیدم و فهمیدم چه تلخی هایی تمام وجودم رو گرفته که تلخی سیزده چهارده سالگیم در برابرش تنها یک شکلات تلخ بوده و بس🍫.
