353
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
+3230 днів
Архів дописів
353
بعد من تو فکر یکی بودم(مامانش مچشو با دوسپسرش گذفته بود. اشتم فکر نیکزدم جمع شد بگاییش یانه) یهو درومد بهم گفت کسی که تو فکرشی روحش سمت چپت نشسته:)
و اصلا واضح نبود که من تو فکرم چون داشتم قهومو میخوردم و سرم تو گوشی بود
و حتی درومد اون فرد هم کامل برام باز کرد اصن وای بهش فکر میکنم میلرزم از ترس
