منتقل شد
Відкрити в Telegram
✉️ letters ' s mr rex : @mrxrexbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
184
Підписники
-324 години
-277 днів
-2630 днів
Архів дописів
Repost from اهالی دره ییلینگ
آلدی وان و جهیوان ؟؟؟؟؟
ده بار ویدیو دیدم تا باورم بشه 😳
#ALD1 #ChenZheyuan
Repost from ◟ snack attack : کمپین هیت به دی لیرن
, #DingYuxi ‘s destiny 於
love game in eastern fantasy 🤩 ֪
Repost from ◟ snack attack : کمپین هیت به دی لیرن
, #EstherYu ‘s destiny 於
love game in eastern fantasy 🤩 ֪
Repost from 𝖩𝗈𝗎𝗋𝗇𝖾𝗒 𝗍𝗈 𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺
+1
🤩🤩 🤩 از اون جایی که میدونین دراما صحنه های آتشین تقریبا زیادی داره، سون چیان توی یکی از مصاحبهها منشن کرده بود که ایرلی اسپرینگ اولین درامایی بوده که انقدر زیاد سکانس کیس براش فیلمبرداری کرده!
Repost from 𝖩𝗈𝗎𝗋𝗇𝖾𝗒 𝗍𝗈 𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺
+1
🤩🤩 🤩 سون چیان برای آماده شدن کرکتر شانگ جیتائو علاوه بر تحقیقی که داشته، یک گواهی حرفهای مرتبط با تبلیغات گرفته و بهخاطر تازهکار بودن کرکتر دراما حسابی تمرین کرده.
Repost from 𝖩𝗈𝗎𝗋𝗇𝖾𝗒 𝗍𝗈 𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺
⎯⎯ ◟ 𝗌𝖾𝖺 𝗈𝖿 𝗇𝗈 𝗋𝖾𝗍𝗎𝗋𝗇 ◝ ⎯⎯
💋💋 𝖳𝗁𝖾𝗂𝗋 𝖼𝗁𝖾𝗆𝗂𝗌𝗍𝗋𝗒 𝖺𝗇𝖽 𝗏𝗂𝗌𝗎𝖺𝗅𝗌 𝖺𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗈𝗇𝗅𝗒 𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀𝗌 𝗐𝖾 𝗇𝖾𝖾𝖽!
Repost from 𝖩𝗈𝗎𝗋𝗇𝖾𝗒 𝗍𝗈 𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺
🌈🌈🌈🌈 خلاصه کامل ناول:
داستان دربارهی مورونگ جون، شاهزادهای از خاندان سلطنتی دایه، و یووِن لیانگشی، فرمانروای نانیوان هست؛ دو نفری که سرنوشتشون سالها قبل از اینکه رسماً کنار هم قرار بگیرن، به شکل غیرمنتظرهای به هم گره خورده. مورونگ جون از بچگی در میان خاندان سلطنتی بزرگ شده و زندگیاش از همون اول با قوانین، تشریفات و مسئولیتهای دربار گره خورده. دختری باهوش، باوقار، مستقل و بااستعداده که با وجود جایگاه بالاش، همیشه میدونه زندگی یک عضو خاندان سلطنتی فقط متعلق به خودش نیست و هر تصمیمی که بگیره، میتونه روی خانواده و سرزمینش تأثیر بذاره. یووِن لیانگشی کاملاً نقطهی مقابل اونه؛ فرمانروایی قدرتمند، زیرک و آروم که سالها توی دنیای سیاست و قدرت زندگی کرده و خوب بلده احساسات واقعی خودش رو پنهان کنه. اون از همون سالهای قبل به مورونگ جون علاقهمند شده و برای مدت زیادی این علاقه رو توی دلش نگه داشته.🌈🌈🌈🌈 عشق و ازدواجی ناخواسته:
سالها بعد، مسیر زندگی این دو دوباره به هم میرسه و صحبت ازدواجشون پیش میاد. برای مورونگ جون، این ازدواج از همون اول چیزی نیست که بتونه با خیال راحت بهش اعتماد کنه. حس میکنه لیانگشی بیشتر از چیزی که نشون میده میدونه و شاید برای نزدیک شدن به اون، دلایل دیگهای هم داشته باشه. از طرفی، لیانگشی هم مردی نیست که بهراحتی افکار و نقشههاش رو با دیگران در میون بذاره و همین رفتارش باعث میشه مورونگ جون همیشه با احتیاط باهاش برخورد کنه. با این حال، زندگی مشترک بهشون فرصت میده که بیشتر همدیگه رو بشناسن. رابطهای که اولش با تردید و فاصله شروع شده، کمکم رنگ دیگهای به خودش میگیره. لیانگشی وقتی با مورونگ جون روبهرو میشه، برخلاف تصویری که بقیه از یک فرمانروای قدرتمند دارن، صبور و توجهگره و کمکم سعی میکنه اعتمادش رو به دست بیاره. مورونگ جون هم با گذشت زمان متوجه میشه علاقهی لیانگشی بهش فقط یک تصمیم سیاسی یا یک ازدواج مصلحتی نیست. بینشون احساسات واقعی شکل میگیره و مورونگ جون، که اول از نزدیک شدن بیش از حد به اون میترسید، کمکم اجازه میده این رابطه براش اهمیت پیدا کنه. زندگی مشترکشون با وجود فضای سنگین دربار، لحظات آروم و شیرینی هم داره و هر دو به مرور بیشتر به هم وابسته میشن.🌈🌈🌈🌈 عشق یا قدرت؟
اما مشکل اصلی اینجاست که لیانگشی فقط یک مرد عاشق نیست؛ اون فرمانرواییه که جاهطلبیهای بزرگی داره و آیندهی متفاوتی رو برای خودش و خاندانش میخواد. قدرت نظامی و نفوذ سیاسیاش روزبهروز بیشتر میشه و همین موضوع توجه خاندان سلطنتی و دربار رو به خودش جلب میکنه. روابط بین خاندانهای قدرتمند پیچیدهتر میشه و هر تصمیم سیاسی میتونه تعادل موجود رو به هم بزنه. لیانگشی هم کمکم وارد بازی بزرگتری از قدرت میشه؛ بازیای که توش اعتماد کردن به دیگران خطرناکه و هرکس باید قبل از هر حرکتی، چند قدم جلوتر رو در نظر بگیره. مورونگ جون هم نمیتونه از جایگاه و مسئولیت خودش فرار کنه. اون به خاندان سلطنتی تعلق داره و سرنوشت دایه براش فقط یک مسئلهی سیاسی نیست، بلکه بخشی از هویت و تمام زندگی اونه. برای همین، هرچه نفوذ لیانگشی بیشتر میشه، موقعیت مورونگ جون هم سختتر میشه. مردی که دوستش داره، روزبهروز بیشتر درگیر اهدافی میشه که ممکنه با منافع خاندان اون در تضاد قرار بگیره. مو رونگ جون از یک طرف همسر لیانگشیِ و از طرف دیگه عضوی از خاندان سلطنتی؛ پس نمیتونه به همین راحتی یکی از این دو جایگاه رو کنار بذاره.
