uk
Feedback
یادداشت‌ها

یادداشت‌ها

Відкрити в Telegram

Показати більше
Іран146 529Категорія не вказана
230
Підписники
-124 години
-57 днів
+430 днів
Архів дописів
…

Yes It is, Bojack!
Yes It is, Bojack!

Repost from N/a
Bukharay Art Collection مجموعه هنری بخارایی از ریشه‌های کهن تا هنر امروز؛ از یک سرزمین تا جهان. مجموعه هنری بخارایی در ۱۷ سپت
Bukharay Art Collection مجموعه هنری بخارایی از ریشه‌های کهن تا هنر امروز؛ از یک سرزمین تا جهان. مجموعه هنری بخارایی در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۲ به ابتکار کوثر بخارایی و خانواده‌اش شکل گرفت؛ مجموعه‌ای که از عشق به هنر و میراث فرهنگی آغاز شد و امروز در مسیر تبدیل‌شدن به یک برند مستقل و گسترده در حوزه هنر، طراحی، پوشش، زیورآلات و صنایع‌دستی قرار دارد. نام «بخارایی» از پیوند خانواده با شهر تاریخی بخارا در ازبیکستان سرچشمه می‌گیرد؛ اما هویت این مجموعه در یک جغرافیا محدود نمی‌شود. بخارا و بلخ ریشه‌های بخارایی‌اند، نه مرزهای آن. بخارایی باور دارد که هنر، زبان مشترک انسان‌هاست و مرزهای جغرافیایی نمی‌تواند آن را محدود کند. از همین رو، این مجموعه تلاش دارد با الهام از تاریخ، هنر، پوشش، سنت و زیبایی‌های فرهنگ‌های گوناگون، روایت‌های متنوع را در قالب آثار معاصر و دست‌ساز به مخاطبان معرفی کند.

Shadmehr Aghili – Khaabe Khosh.mp36.90 MB

چرا اینجا هستید و اینجا را می‌خوانید؟ https://t.me/XBCHATBot?start=sec-fcahhbbcb

فکر کنم لینک نا‌شناس کار نمی‌کند؛ همینطور است؟

بعد از مدت‌ها خواستم بپرسم؛ چرا اینجا هستید و هنوزم می‌خوانید؟ https://t.me/BiChatBot?start=sc-30de2d1a0f

Repost from N/a
هنوز باور دارم که آمدنت معمار دل ویرانم خواهد شد چون کودکی مجروح که ایمان دارد به بوسه‌درمانی

I love unexpected happiness. The “I wasn’t expecting this” type of business.

بیستم آگست، ۲۰۲۶ دستش به زخم‌های خودش هم نمی‌رسید!

“Life is a Soup, and I am a Fork!”

آهنگ بفرستید؛ آهنگ‌های خوب که بشود موقع کار کردن گوش کرد! 🤝

Repost from مرزِ محو
ترا قاب می‌کنم پیش از آن‌که سایه شوی؛ شبیه رؤیایی که در سرابِ خیالم هنوز واقعی‌ست. — آیمان ایوبی
ترا قاب می‌کنم پیش از آن‌که سایه شوی؛ شبیه رؤیایی که در سرابِ خیالم هنوز واقعی‌ست. — آیمان ایوبی

سراپا آشوبم!

Mohsen Chavoshi Sina Sarlak – Afsar (Shahrzad).mp34.40 MB

من از آن تواَم، و مرا نمی‌بینی؛ من با تواَم _ تا انتهای زمین. من هیچ‌چیز نمی‌خواهم _ نه معروفیت، نه شهرت، هیچ‌چیز جز سرت را در دست‌هایم، زمانی برای استراحت و جبران زندگی. • مارینا تسوِتایوا نامه به پاسترناک

Repost from سپیدار
آن‌که از نبردهای شبانه و نشخوارهای بی‌پایان ذهنش زنده بیرون می‌آید، یک قدم از قهرمان بالاتر است.

جهان را زندگی را تیره‌گی‌ را ناصبوری را تحمل می‌کنم با گریه‌ی یک‌ریز کوری را سری دارم که‌ سودای سرِ دار است در خون‌اش دلی دارم که مادر خوانده‌است اندوه دوری را من و تو سال‌ها از پشت گوشی عشق ورزیدیم چگونه تاب میاریم آغوش حضوری را غزل پشت غزل از کار می‌افتم به ناکامی غزل پشت غزل افسانه‌ی زنده به‌گوری را… که با گریه شروع و آخر هر داستانم بود به خوبی می‌شناسم طعم این تلخی و شوری را به قصد کشف تو می‌نوشم و طی می‌کنم آرام میان خواب شیرینی، هزاران سال نوری را تحمل می‌کنم تا که به کشف‌ات می‌رسم هیهات جهان را تیره‌گی را زندگی را ناصبوری را هدایت حاذق

خون می‌رود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد -سایه