uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

motif

motif

Відкрити в Telegram

جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوان‌های دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
266
Підписники
-624 години
+137 днів
+3130 днів
Архів дописів
لولولولو

از نظر داستایفسکی، بدترین چیزی که برای یک نفر می‌تواند رخ دهد این است که قدرت دوست‌داشتن را از دست بدهد: «دوزخ چیست؟... رنجی که از این آگاهی برمی‌خیزد که دیگر نمی‌توانی دوست بداری.

وقتی متوجه میشی پیام یه نفر رو اشتباه خوندی و اشتباه جواب دادی و الان مثل احمق‌ها(خنگ) بنظر میرسی🌚

یه شب مثل موج به دریا زدی میگفتی میام عجب اومدی چرا رفتی و چرا جا زدی؟ میگفتی میام عجب اومدی! عجب اومدی... عزیزدلم، پریشونم و به زیبایی تو فکر میکنم دوست داشتم که تنهام و باز به تنهایی تو فکر میکنم...

تو نوشتن پیشرفت کردم، الان دیگه نه تنها کف دستم پر جوهر میشه بلکه ساعد دستم هم جوهری میشه💅 تا پیشرفت‌های دیگر بدرود...🎀

- کوری اثر ژوزه ساراماگو
+1
- کوری اثر ژوزه ساراماگو

جمالت را نمی بینم، خیالت می کُشد اما. - راحم تبریزی

هیچ می‌دانی بزرگترین درنده دنیا کیست؟ لابد خواهی گفت شیر. نه، به هیچ وجه! بزرگترین درنده دنیا آدم است. - آزادی یا مرگ / نیکوس کازانتزاکیس.

+1

وقتی مژه‌هام می‌ریزه عمیقاً انسان ناشادی میشم

امروز معلم ریاضیم یهو برگشت بهم گفت: «عزتی چیشده، ترم دوم خیلی ساکت شدی»🌚

Відеоповідомлення00:27

و حال خوب گاهی هم‌گام یک هم‌صحبتی کوچک و فنجانی چای پدید می‌آید
و حال خوب گاهی هم‌گام یک هم‌صحبتی کوچک و فنجانی چای پدید می‌آید

―――——— telling someone what you really feel is literally the hardest thing to do at the same time, the bravest. گفتن اونچه که واقعاً احساس می‌کنی، به معنای واقعی کلمه سخت‌ترین کار در عین حال، شجاعانه ‌ترین کاره.

They're not just some lines, that's a reflective of my mind
+1
They're not just some lines, that's a reflective of my mind

فقط اومدم بگم بازم مدرسه🌚

Repost from 0473.
امروز هجدهم بهمن است. يك ماه بيش از امروز ، هزاران نفر، بى آنكه بدانند، براى آخرين بار از خواب بيدار شدند، براى آخرين بار صبحانه خوردند، براى آخرين بار مادر خود را بوسيدند، براى آخرين بار با عزيزان خود حرف زدند، براى آخرين بار كار كردند، براى آخرين بار آهنگ كوش دادند، براى آخرين بار رويا بافتند، براى آخرين بار لباسى را پوشيدند، براى آخرين بار به پدر خود نگاه كردند، براى آخرين بار خنديدند، براى آخرين بار بند كفش هاى خود را بستند، براى آخرين بار گفتند: «نكران نباشيد، مواظبم.