تاریخ ندیمه
Відкрити в Telegram
تاریخ ندیمه کنایه از محدودیت زنان در طول تاریخ است زنانی که همیشه سایه کم رنگی از قدرت بودن ولی بدون حضور آن ها شاید تاریخ امروز ما بی رحمانه تر بود 💌: http://t.me/HidenChat_Bot?start=456154420
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
218
Підписники
-224 години
-17 днів
+330 день
Архів дописів
218
+1
⊹ با کنار رفتن این خاندانهای قدرتمند، نفوذ اشراف موروثی بهتدریج کاهش یافت و قدرت دوباره در دست امپراتور متمرکز شد.وو زتیان به این هم بسنده نکرد. او بیش از پیش از نظام آزمونهای کشوری حمایت کرد؛ سیستمی که به افراد بااستعداد، حتی اگر از خانوادههای معمولی بودند، اجازه میداد وارد دستگاه حکومت شوند.این سیاست دو نتیجه مهم داشت؛ از یک سو، نفوذ خاندانهای اشرافی بیش از پیش کاهش یافت و از سوی دیگر، دولت به مدیران و مقامهایی دست یافت که وفاداریشان بیش از آنکه به خاندانهای قدرتمند باشد، به شخص امپراتور بود.به همین دلیل، بسیاری از تاریخپژوهان معتقدند مهمترین میراث سیاسی وو زتیان نه توطئههای دربار، بلکه شکستن انحصار اشراف و تقویت شایستهسالاری بود؛ اصلاحاتی که بعدها در شکوفایی دودمان تانگ نقش مهمی ایفا کرد.
@nadimeh_history
218
— گروه گوانلونگ؛🕸
⊹در آن زمان، اگرچه گائوزونگ بر تخت امپراتوری نشسته بود، اما بخش بزرگی از قدرت واقعی در اختیار چند خاندان اشرافی قرار داشت. این خاندانها که به «گروه گوانلونگ» معروف بودند، از زمان دودمانهای پیشین در ارتش، سیاست و اداره کشور نفوذ فراوانی داشتند و عملاً درباره بسیاری از تصمیمهای امپراتوری نظر نهایی را میدادند.به همین دلیل، بسیاری از اعضای این گروه با امپراتریس شدن وو زتیان مخالفت کردند؛ زیرا میترسیدند با قدرت گرفتن او، نفوذ چندین نسل خاندانهای اشرافی از بین برود.
⊹ پس از آنکه وو زتیان به مقام امپراتریسی رسید، او و گائوزونگ تصمیم گرفتند این مانع را از میان بردارند. در سال ۶۵۹ میلادی، قدرتمندترین رجال سیاسی کشور یکی پس از دیگری از مقام خود برکنار و به نقاط دوردست تبعید شدند.
@nadimeh_history
218
— گروه گوانلونگ؛🕸
⊹در آن زمان، اگرچه گائوزونگ بر تخت امپراتوری نشسته بود، اما بخش بزرگی از قدرت واقعی در اختیار چند خاندان اشرافی قرار داشت. این خاندانها که به «گروه گوانلونگ» معروف بودند، از زمان دودمانهای پیشین در ارتش، سیاست و اداره کشور نفوذ فراوانی داشتند و عملاً درباره بسیاری از تصمیمهای امپراتوری نظر نهایی را میدادند.به همین دلیل، بسیاری از اعضای این گروه با امپراتریس شدن وو زتیان مخالفت کردند؛ زیرا میترسیدند با قدرت گرفتن او، نفوذ چندین نسل خاندانهای اشرافی از بین برود.
⊹ با کنار رفتن این خاندانهای قدرتمند، نفوذ اشراف موروثی بهتدریج کاهش یافت و قدرت دوباره در دست امپراتور متمرکز شد.وو زتیان به این هم بسنده نکرد. او بیش از پیش از نظام آزمونهای کشوری حمایت کرد؛ سیستمی که به افراد بااستعداد، حتی اگر از خانوادههای معمولی بودند، اجازه میداد وارد دستگاه حکومت شوند.
به همین دلیل، بسیاری از تاریخپژوهان معتقدند مهمترین میراث سیاسی وو زتیان نه توطئههای دربار، بلکه شکستن انحصار اشراف و تقویت شایستهسالاری بود؛ اصلاحاتی که بعدها در شکوفایی دودمان تانگ نقش مهمی ایفا کرد.
@nadimeh_history
218
+1
⊹ این داستان آنقدر مشهور شد که امروزه بسیاری آن را حقیقتی قطعی میدانند.اما نکته مهم اینجاست که هیچیک از منابع همزمان با زندگی وو زتیان چنین اتهامی را مطرح نکردهاند. قدیمیترین اسناد تنها از مرگ ناگهانی شاهدخت یاد میکنند و علت آن را توضیح نمیدهند.
⊹ به همین دلیل، بسیاری از تاریخپژوهان امروزی معتقدند روایت خفه کردن نوزاد احتمالاً سالها بعد برای سیاهنمایی وو زتیان ساخته شده است. حتی برخی احتمال میدهند که کودک بر اثر بیماری، سندرم مرگ ناگهانی نوزاد یا حتی مسمومیت با مونوکسید کربن جان باخته باشد؛ اتفاقی که در خانههای آن زمان، به دلیل استفاده از زغال برای گرمایش، چندان دور از انتظار نبود.
⊹ با این حال، حقیقت هرچه بود، نتیجه تغییر نکرد؛ مرگ این نوزاد، سرآغاز سقوط امپراتریس وانگ و صعود وو زتیان به قدرت شد.
@nadimeh_history
218
+1
— معمای مرگ دختر وو زتیان؛🔎
⊹ محبوبیت روزافزون وو زتیان، امپراتریس وانگ را به شدت نگران کرده بود. وانگ سالها همسر رسمی امپراتور بود، اما فرزندی نداشت و همین موضوع جایگاهش را در دربار متزلزل کرده بود.در مقابل، وو زتیان یکی پس از دیگری برای امپراتور فرزند به دنیا آورد و نفوذش هر روز بیشتر میشد.
⊹ اما در سال ۶۵۴ میلادی، حادثهای رخ داد دختر نوزاد وو زتیان، تنها چند روز پس از تولد، ناگهان جان باخت.وو زتیان بلافاصله انگشت اتهام را به سوی امپراتریس وانگ گرفت و مدعی شد که او از روی حسادت، نوزاد را خفه کرده است. حتی برخی خدمتکاران نیز شهادت دادند که وانگ را اندکی پیش از مرگ کودک در اتاق نوزاد دیده بودند.امپراتور گائوزونگ که از این ماجرا به خشم آمده بود، کمکم اعتماد خود را به همسرش از دست داد و به برکناری او فکر کرد.
⊹ چند قرن بعد، داستان دیگری در منابع تاریخی ظاهر شد؛ روایتی بسیار هولناکتر. بر اساس این روایت، وو زتیان خودش دختر نوزادش را خفه کرد تا قتل را به گردن امپراتریس وانگ بیندازد و راه را برای رسیدن به مقام امپراتریسی هموار کند.
@nadimeh_history
218
⊹ وقتی وو می ۲۵ ساله بود، امپراتور تایزونگ درگذشت.طبق سنت دربار، صیغهای که از امپراتور فرزندی نداشت باید از زندگی در کاخ کنار گذاشته میشد و به صومعه میرفت؛ جایی که انتظار میرفت سر خود را بتراشد و تا پایان عمر به عنوان راهبه زندگی کند.برای بسیاری، این پایان راه بود.اما وو می کسی نبود که به این سرنوشت تن بدهد.
⊹ او برخلاف سنتها نه سر تراشید نه آنجا ماند. در همین زمان، لی جی پسر امپراتور فقید که اکنون با عنوان امپراتور گائوزونگ بر تخت نشسته بود در یکی از معابد با او روبهرو شد؛ دیداری که به ظاهر برای دعا برای روح تایزونگ انجام میشد.
⊹ گائوزونگ با دیدن وو می دریافت که او دیگر آن دختر خام و جوان گذشته نیست؛ زنی است با اعتمادبهنفس و جذابیتی که نمیتوان نادیده گرفت.او را دوباره به دربار بازگرداند.وو می خیلی زود جایگاه خود را در کنار امپراتور جدید پیدا کرد. شبهایی که در کنار گائوزونگ میگذراند، به تدریج نفوذ او را در ساختار قدرت افزایش داد، تا جایی که به مقامی رسید که تنها یک پله پایینتر از امپراتریس قرار داشت.
@nadimeh_history
218
+1
— ورود به حرمسرا؛🐉
⊹ در حرمسرای امپراتوری، جایگاه هر صیغه به میزان توجه و علاقه امپراتور بستگی داشت. با این حال، وو می هرگز در شمار محبوبترین زنان امپراتور تایزونگ قرار نگرفت.
⊹ اما چیزی که او را از دیگران متمایز میکرد، زیباییاش نبود؛ بلکه هوش و ذکاوتش بود. او چنان امپراتور را تحت تأثیر قرار داد که به مقام دبیر بخش همسران سلطنتی منصوب شد؛ سمتی که به او فرصت داد بیش از پیش با سیاست، اداره حکومت و سازوکار دربار آشنا شود.
⊹ در همین سالها، وو می با لی جی، پسر محبوب امپراتور و ولیعهد آینده، آشنا شد. رابطهای که بهتدریج به عشقی پنهانی تبدیل شد.البته بعدها دشمنان وو زتیان برای خدشهدار کردن اعتبارش، شایعات و داستانهای بسیاری درباره این رابطه منتشر کردند؛ روایتهایی که تشخیص حقیقت آنها از اغراق و تبلیغات سیاسی کار آسانی نیست.
⊹ با این حال، یک نکته مسلم بود؛ رابطه میان وو می و لی جی در آن دوران رسوایی بزرگی محسوب میشد. طبق سنتهای آن زمان، نزدیک شدن ولیعهد به یکی از صیغههای پدرش عملی ناپسند و در حکم زنای با محارم تلقی میشد.
@nadimeh_history
218
+1
— شروع زندگی؛
⊹ وو می در خانوادهای ثروتمند و بانفوذ به دنیا آمد.پدرش وو شیهو، تاجری موفق در تجارت چوب بود که بعدها به یکی از حامیان دودمان تانگ تبدیل شد.مادرش نیز از خاندان اشرافی یانگ بود؛خاندانی که نفوذ و اعتبار زیادی در دربار داشت.
⊹ خانواده وو روابط نزدیکی با لی یوان، فرماندار استان شنشی داشتند.زمانی که لی یوان دودمان سوئی را سرنگون کرد و با عنوان امپراتور گائوزو بنیانگذار دودمان تانگ شد،دوستی قدیمی خود با وو شیهو را فراموش نکرد و او را به مقامهای مهم حکومتی منصوب کرد.
⊹ وو شیهو برخلاف بسیاری از مردان آن دوران، هوش و استعداد دخترش را ارزشمند میدانست.در حالی که بیشتر دختران اشرافزاده به کارهای خانه و سوزندوزی مشغول بودند،وو می به مطالعه تاریخ،سیاست و امور حکومتی علاقه داشت و پدرش نیز او را تشویق میکرد.
⊹ چند سال بعد،امپراتور گائوزو جای خود را به پسرش، امپراتور تایزونگ،داد در سیزدهسالگی،او به کاخ سلطنتی فراخوانده شد و به عنوان یکی از همسران درجهپایین امپراتور وارد حرمسرا شد.و اینگونه، بیآنکه کسی بداند، نخستین گامهای زنی برداشته شد که قرار بود قدرتمندترین فرمانروای عصر خود شود.
@nadimeh_history
218
+1
— قدرتمندترین زن چین؛
⊹ زنی که از جایگاهی نهچندان مهم در حرمسرای سلطنتی آغاز کرد و سرانجام به تنها امپراتور زن در بیش از دو هزار سال تاریخ امپراتوری چین تبدیل شد.امروزه نام وو زتیان اغلب با بیرحمی، توطئه و عطش قدرت گره خورده است. در بسیاری از روایتها، او زنی تصویر شده که برای رسیدن به تخت سلطنت حاضر بود هر مانعی را از سر راه بردارد؛ حتی اگر آن مانع از نزدیکترین اعضای خانوادهاش باشد.
⊹ بیش از هزار سال است که چهره وو زتیان زیر سایه روایتهایی قرار دارد که بیشتر بر دشمنان او تکیه دارند تا بر دستاوردهایش. در نتیجه، بسیاری از اصلاحات و خدماتی که برای امپراتوری تانگ انجام داد، در پشت پرده داستانهای جنجالی و اتهامات بیشمار پنهان مانده است.
⊹ در هفدهم فوریه آن سال، دختری به نام وو می چشم به جهان گشود. جالب آنکه تولد او با وقوع یک خورشیدگرفتگی کامل همزمان بود؛ رویدادی که در باور مردم چین باستان نشانهای آسمانی و حامل پیامی از سرنوشت به شمار میرفت.
@nadimeh_history
218
+1
— آن زن؛🐦🔥
⊹ بعضی فرمانروایان با شمشیر به قدرت میرسند.بعضی با ارتش.اما درباره این زن، گفته میشد که سرنوشتش سالها پیش در آسمان نوشته شده بود.در دوران شکوه دودمان تانگ، پیشگویی عجیبی در سراسر چین پیچید. مردم پنهانی کتابی را میان خود میگرداندند که در آن نوشته شده بود:«پس از سه نسل، زنی از خاندان وو بر امپراتوری فرمان خواهد راند.»
⊹ این شایعه به گوش امپراتور تایزونگ رسید؛ مردی که قدرتمندترین فرمانروای زمان خود بود. او خشمگین شد و دستور داد هر سرنخی را که به این پیشگویی مربوط میشود پیدا کنند.اما آنچه بیش از شایعات او را ترساند، سخنان ستارهشناس بزرگ دربار، لی چونفنگ، بود.
ـ «کسی که دربارهاش سخن میگویند، همین حالا در کاخ شما زندگی میکند. او هنوز قدرتی ندارد، اما روزی بر این سرزمین حکومت خواهد کرد.»
ـ امپراتور پرسید: «اگر او را پیدا کنم و بکشم چه؟»پاسخ ستارهشناس کوتاه بود:
ـ «نمیتوان با سرنوشت جنگید.»
در آن روز، هیچکس نمیدانست این زن جوان چه کسی است. هیچکس نمیدانست او روزی نخستین و تنها امپراتور زن تاریخ چین خواهد شد.نام او وو زتیان بود.
@nadimeh_history
218
اینجا می خوام راجب جادوگر ها یه استپ بزنم یه سفر کنیم چین دوباره برگردم اخرین جادوگر سلطنتی اروپا رو بگیم
218
+1
— آن زن؛🐦🔥
⊹ بعضی فرمانروایان با شمشیر به قدرت میرسند.بعضی با ارتش.اما درباره این زن، گفته میشد که سرنوشتش سالها پیش در آسمان نوشته شده بود.در دوران شکوه دودمان تانگ، پیشگویی عجیبی در سراسر چین پیچید. مردم پنهانی کتابی را میان خود میگرداندند که در آن نوشته شده بود:«پس از سه نسل، زنی از خاندان وو بر امپراتوری فرمان خواهد راند.»
⊹ این شایعه به گوش امپراتور تایزونگ رسید؛ مردی که قدرتمندترین فرمانروای زمان خود بود. او خشمگین شد و دستور داد هر سرنخی را که به این پیشگویی مربوط میشود پیدا کنند.اما آنچه بیش از شایعات او را ترساند، سخنان ستارهشناس بزرگ دربار، لی چونفنگ، بود.
ـ «کسی که دربارهاش سخن میگویند، همین حالا در کاخ شما زندگی میکند. او هنوز قدرتی ندارد، اما روزی بر این سرزمین حکومت خواهد کرد.»
ـ امپراتور پرسید: «اگر او را پیدا کنم و بکشم چه؟»پاسخ ستارهشناس کوتاه بود:
ـ «نمیتوان با سرنوشت جنگید.»
در آن روز، هیچکس نمیدانست این زن جوان چه کسی است. هیچکس نمیدانست او روزی نخستین و تنها امپراتور زن تاریخ چین خواهد شد.نام او وو زتیان بود.
@nadimeh_history
218
بیچاره الیزابت هر موقع تخم مرغ های دربار گم میشود میگفتن کار ملکس! تنها دلیلش خوشگلی و باهوش بودن زیاد بود 🦦 از در و دیوار راجب این مادر دختر شایعه میباره سعی کردم مهم ترین هاشو بگم امیدوارم حوصله سربر نبوده باشه💓
218
+1
⊹ پس از ناپدید شدن شاهزادگان جوان، الیزابت یورک مهمترین وارث خاندان یورک محسوب میشد و این ازدواج میتوانست به جنگ رزها پایان دهد.سرانجام در سال ۱۴۸۵، هنری تودور در نبرد بوزورث ریچارد سوم را شکست داد. او با نام هنری هفتم تاجگذاری کرد و سلسله تودور را بنیان گذاشت. اندکی بعد نیز با الیزابت یورک ازدواج کرد و اتحاد دو خاندان رقیب را رسمیت بخشید.الیزابت وودویل بار دیگر عنوان ملکه بیوه را به دست آورد و سالهای پایانی زندگی خود را دور از کشمکشهای دربار گذراند. او در ۵۵ سالگی درگذشت.با وجود تمام اتهاماتی که طی سالها علیه جتا لوکزامبورگ و دخترش مطرح شد، هیچ مدرک معتبری وجود ندارد که نشان دهد آنها واقعاً به جادوگری یا افسونگری روی آورده بودند.
⊹ در طول قرنها، نویسندگان و داستانپردازان بارها این روایتها را زنده کردند و حتی جنبههای ماورایی آن را پررنگتر ساختند. به همین دلیل، جتا و الیزابت هنوز هم در بسیاری از رمانها و آثار تاریخی، نه فقط به عنوان زنان قدرتمند دربار انگلستان، بلکه به عنوان زنانی که گفته میشد با جادو سرنوشت پادشاهان را تغییر دادهاند، به یاد آورده میشوند.
@nadimeh_history
218
+1
⊹ ریچارد مدعی شد که جتا لوکزامبورگ و دخترش الیزابت با طلسم و افسون، ادوارد را فریب دادهاند تا با او ازدواج کند. حتی پا را فراتر گذاشت و ادعا کرد که وودویلها بدن خودش را نیز نفرین کردهاند. ریچارد که از انحراف ستون فقرات رنج میبرد، این مشکل را نتیجه جادوی آنها میدانست.هیچ مدرکی برای این ادعاها وجود نداشت.اما در قرن پانزدهم، گاهی یک اتهام جادوگری از هر مدرکی قدرتمندتر بود!
⊹ نتیجه همان شد که ریچارد میخواست؛ ازدواج ادوارد و الیزابت باطل اعلام شد، فرزندانشان نامشروع شناخته شدند و ریچارد با نام ریچارد سوم تاج انگلستان را بر سر گذاشت.الیزابت تقریباً همه چیز را از دست داده بود. شوهرش مرده بود، پسرانش ناپدید شده بودند، اموالش مصادره شده بود و عنوانش را از او گرفته بودند.اما او تسلیم نشد.
⊹ او با مارگارت بوفورت، مادر هنری تودور، متحد شد و از ادعای پسر او برای تاج و تخت حمایت کرد. نقشه ساده بود اما میتوانست سرنوشت یک کشور را تغییر دهد: دختر بزرگ الیزابت، الیزابت یورک،(کمبود اسم در اروپا🌚) با هنری تودور ازدواج کند و دو خاندان دشمن، یورک و لنکستر، پس از دههها جنگ و خونریزی به یکدیگر بپیوندند.
@nadimeh_history
218
— شروع قتل شاهزادگان؛🗡
⊹ خاندان وودویل به خوبی میدانستند که آینده و قدرتشان به این پسر جوان وابسته است. به همین دلیل تلاش کردند او را از نفوذ ریچارد دور نگه دارند، اما ریچارد سریعتر و بیرحمتر از آن بود که فرصت بدهد.او شاهزاده ادوارد و برادر کوچکترش ریچارد را تحت کنترل خود گرفت و سپس چند تن از نزدیکترین متحدان خاندان وودویل را اعدام کرد.
⊹ الیزابت وودویل برای دومین بار به وستمینستر پناه برد؛ همان جایی که سالها پیش هنگام سقوط شوهرش در آن پناه گرفته بود.در همین زمان، دو شاهزاده جوان به برج لندن منتقل شدند. به مردم گفته شد که این کار برای محافظت از آنهاست.اما آن دو پسر دیگر هرگز دیده نشدند.در حالی که سرنوشت شاهزادگان در هالهای از ابهام فرو رفته بود، ریچارد حمله دیگری را آغاز کرد؛ این بار نه با ارتش و شمشیر، بلکه با شایعه و تبلیغات.
⊹ او ادعا کرد که ادوارد چهارم پیش از ازدواج با الیزابت، به زن دیگری وعده ازدواج داده بود و بنابراین ازدواجش با ملکه از همان ابتدا نامعتبر بوده است.سپس پرونده قدیمی جادوگری را دوباره زنده کرد.
@nadimeh_history
218
+1
— دوباره جادو!
⊹ اما شایعات جادوگری علیه خاندان وودویل به اینجا ختم نشد.چند سال بعد، جورج، دوک کلارنس و برادر پادشاه، همسر جوانش ایزابل را هنگام زایمان از دست داد. مرگ او ضربه سنگینی به جورج وارد کرد و اندوهش خیلی زود به خشم تبدیل شد. او انگشت اتهام را به سمت ملکه الیزابت گرفت و مدعی شد که همسرش قربانی جادوی سیاه خاندان وودویل شده است.این بار حتی ادوارد چهارم هم از توطئهها و جنجالهای برادرش خسته شد. او دستور داد جورج را در برج لندن زندانی کنند.
⊹ سرنوشت جورج بعدها به یکی از عجیبترین افسانههای تاریخ انگلستان تبدیل شد. روایت مشهوری میگوید او را در یک بشکه بزرگ شراب غرق کردند؛ داستانی که هنوز هم مورخان درباره صحت آن اختلاف نظر دارند.اما این تنها آرامش پیش از طوفان بود.
⊹ در سال ۱۴۸۳، ادوارد چهارم به طور ناگهانی در چهل سالگی درگذشت. وارث او پسری دوازدهساله به نام ادوارد بود و طبق وصیت پادشاه، برادرش ریچارد باید تا زمان بلوغ شاهزاده، نایبالسلطنه میشد.
@nadimeh_history
218
+1
— دوباره جادو!
⊹ اما شایعات جادوگری علیه خاندان وودویل به اینجا ختم نشد.چند سال بعد، جورج، دوک کلارنس و برادر پادشاه، همسر جوانش ایزابل را هنگام زایمان از دست داد. مرگ او ضربه سنگینی به جورج وارد کرد و اندوهش خیلی زود به خشم تبدیل شد. او انگشت اتهام را به سمت ملکه الیزابت گرفت و مدعی شد که همسرش قربانی جادوی سیاه خاندان وودویل شده است.این بار حتی ادوارد چهارم هم از توطئهها و جنجالهای برادرش خسته شد. او دستور داد جورج را در برج لندن زندانی کنند.
⊹ سرنوشت جورج بعدها به یکی از عجیبترین افسانههای تاریخ انگلستان تبدیل شد. روایت مشهوری میگوید او را در یک بشکه بزرگ شراب غرق کردند؛ داستانی که هنوز هم مورخان درباره صحت آن اختلاف نظر دارند.اما این تنها آرامش پیش از طوفان بود.
⊹ در سال ۱۴۸۳، ادوارد چهارم به طور ناگهانی در چهل سالگی درگذشت. وارث او پسری دوازدهساله به نام ادوارد بود و طبق وصیت پادشاه، برادرش ریچارد باید تا زمان بلوغ شاهزاده، نایبالسلطنه میشد.
@nadimeh_history
218
+1
⊹ اما داستان به همینجا ختم نمیشد. ازدواج ادوارد و الیزابت برخلاف بسیاری از ازدواجهای سلطنتی آن دوران، فقط یک اتحاد سیاسی روی کاغذ نبود. آنها زندگی مشترک موفقی داشتند و در مدت کوتاهی صاحب ده فرزند شدند؛ موضوعی که توجه بسیاری را جلب کرد.
⊹ برای طرفدارانشان، این نشانه عشق و خوشبختی بود. اما برای دشمنانشان، ماجرا شکل دیگری داشت. درباریان مخالف زمزمه میکردند که این همه علاقه میان پادشاه و همسرش نمیتواند طبیعی باشد. آنها ادعا میکردند الیزابت با جادو و افسون، ادوارد را شیفته خود کرده و با استفاده از نیروهای ماورایی توانسته باردار شود.
⊹ در قرن پانزدهم، ازدواج پادشاهان قرار بود یک معامله سیاسی باشد، نه یک داستان عاشقانه. به همین دلیل، رابطه صمیمی ادوارد و الیزابت و نفوذی که ملکه بر همسرش داشت، بسیاری از اشراف را نگران و خشمگین میکرد.با این حال، برخلاف مادرش جتا، الیزابت هرگز به طور رسمی به جرم جادوگری محاکمه نشد. اتهامها علیه او بیشتر در حد شایعه، بدگویی و زمزمههای درباری باقی ماند. دشمنانش مدرکی در اختیار نداشتند و میدانستند حمله مستقیم به ملکهای که محبوب پادشاه بود، خطرناک است.
@nadimeh_history
218
— دو جادوگر ؛🧙🏻♀🧙🏼
⊹ در اوج بحران، یکی از خدمتکاران واریک وسیلهای عجیب به او نشان داد؛ یک پیکره سربی شکسته که با سیم به هم متصل شده بود. او ادعا کرد این مجسمه را جتا لوکزامبورگ ساخته و در مراسم جادویی از آن استفاده میکند.شایعهسازان خیلی زود داستان را کامل کردند: دو پیکره دیگر، نماد ادوارد و الیزابت بودند که با طلسم عشق به هم پیوند خورده بودند و پیکره شکسته نماد دشمنانشان بود که زیر نفرین وودویلها نابود میشدند.در قرن پانزدهم، چنین اتهامی شوخی نبود. یک شایعه جادوگری میتوانست حتی یک اشرافزاده را راهی آتش کند.جتا دادگاهی شد و مجبور به دفاع از خود اما پیش از آنکه پرونده علیه جتا به نتیجه برسد، ورق برگشت.ادوارد چهارم به انگلستان بازگشت، واریک را در نبرد شکست داد و کشت و اندکی بعد هنری ششم نیز در برج لندن جان باخت؛ مرگی که بسیاری آن را قتل میدانند.بار دیگر ادوارد و الیزابت بر تخت سلطنت نشستند و به نظر میرسید دوران سختیها به پایان رسیده است. آنها صاحب ده فرزند شدند و سالهایی نسبتاً آرام را پشت سر گذاشتند.
@nadimeh_history
