چیزی به ذهنم نمیرسه
Відкрити в Telegram
۲۲۸۰؛ اگر درخت بودم.. حرف بزنیم: http://t.me/BluChtBot?start=YEGAN
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
264
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+630 днів
Архів дописів
هزار فرسخِ سنگین، هزار فرسخِ سنگ
نه همرکاب، نه مرکب، نه ایستا، نه درنگ
من از نهایتِ ابهامِ جاده میآیم؛
هزار فرسخِ سنگین پیاده میآیم.
میگه ما یکسری آدم بودیم با آرمانهای بزرگ. رفتیم کفِ خیابون اوضاع رو بهتر کنیم، کلی خون ریخته شد. خب نشد. بعد اوضاع بههم ریخت، دو تا کشور حمله کردن و باز هم نشد. الان این تلاشهامون واسه وصل شدن خودش نوعی چنگ زدن به زندگیه. فقط واسه اینکه یکم نزدیکتر شیم به جهانی که دوست داشتیم توش زندگی کنیم.
من هرچه سعی میکنم چیزی بنویسم و بگویم عاجزم. از روزنامهی خراسان بگویم که واضحاً گفت اگر برای کیان پیرفلک تسلیت گفتید و برای میناب نه، انسان نیستید؟ از مرگِ آن جنابی بگویم که تمام اطرافیانم جمع میشوند بخاطرش بروند کشوردوست؟ از مایی که جانمان درآمده تا پنجاه نفر با یک پروکسیِ پیزوری وصل شویم؟ از ویدیوهای کومان بگویم که آنقدر میچرخند که وقتی به دستمان میرسند با 144p به زور تشخیصشان میدهیم؟ از شرایطِ کشور که معلق است و هیچکس نمیداند بالاخره الان جنگ است یا آتشبس؟ از امتحاناتی بگویم که مسئولانش خودشان هم نمیدانند چه غلطی میکنند؟ از مشکلاتِ همیشگیمان اعم از دلار و میوههای قسطی و تنماهیِ دویستهزاری؟ یا نامِ همهی اینها غر زدن است؟ اصلا مگر دیگر حوصلهی خواندن هم هست؟ نمیدانم. تمامِ توضیحاتم را میخورم و تصمیم میگیرم همه را در یک بیت خلاصه کنم
از مملکت چو غرّشِ شیران گذشت و رفت؛
این عوعوی سگانِ شما نیز بگذرد.
بله. از رفتن میگویم؛ چراکه اطمینان دارم روزی چنان میروم، تو سایهام را نیز نخواهی یافت.
این سایت نشانگری از بیش از سیهزار جاویدنام در این دوران است، که میتوانید در کنارشان باشید و صدایشان را بشنوید.
https://javidnamaan.com/
این غم را تجربه کنید، این اشک را تجربه کنید، و اجازه دهید به جانتان بچسبد.
