یادداشت های یک دیوانه
Відкрити в Telegram
بغل کن مرا ، چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم روی تن من بود یا تو.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
221
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+1230 днів
Архів дописів
Repost from N/a
قبل تو نیم جون بودم بعد تو جنازم
چجوری بعد تو جاتو پر کنم بتونم زندگیمو بسازم
Repost from N/a
و شمع سرانجام فهمید، همان نخی که در سینه پنهان کرده بود نابودش کرد
People sometimes label trivial things as love and affection; they call walking away "love," call rejection "love," call silence "love," and even call the failure to make an effort for someone "deep love."
Repost from N/a
گُفتمش عاشقتم ، گُفت محبت دارید
اِی به گور پدر آنکه اَدب یادش داد...
Repost from N/a
من هيچوقت يه اشتباه رو دوبار انجام نميدم، يه پنج شيش بارى انجام ميدم تا مطمئن شم اشتباهه.
هربار که هوای رفتن به سرم میزند میروم در گوشهای تنها مینشینم تا این سودا از خیالم بگذرد
میدانم اگر بروم
هرگز به اینجا باز نخواهم گشت.
Repost from N/a
به خستگی چشمانت بگو، تا بوسههایم هستند ماندگار نخواهند ماند..
