یادداشت های یک دیوانه
Відкрити в Telegram
بغل کن مرا ، چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم روی تن من بود یا تو.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
221
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+1230 днів
Архів дописів
Repost from N/a
بند بندم را در این دنیا به سلاخی کشیدند
من ندانستم که آخر جرم این طفلک چه بوده ؟
_ناتق
Repost from N/a
قشنگ ترین کتاب، شعر، متنی که از عباس معروفی داخل چنل هاتون هست خوشحال میشم بزارم اینجا و با همدیگه ببینیم.
Repost from N/a
آقای معروفی میگه
از دلتنگيت کجا فرار کنم
معمار هيجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم؟
کجا بايستم که راه رفتنت را ببينم؟
کجا بخوابم که صدای نفسهات بيايد؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پيدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی؟
کجایی که هيچ چيزی قشنگتر از تماشای تو نيست؟
کجا بميرم
که با بوسههای تو چشم باز کنم؟
کجايی؟
Repost from N/a
در من
مرگی میرقصد
که با زندگی
دست به یکی کرده
زنده زنده تمامم کند .
و هرگاه نسیمی موهایت را نوازش کرد و رقصاند، مرا به یاد بیاور و مطمئن باش که من بودم که از لا به لای موهایت گذشتم و آن ها را بوسیدم.
