Mary's diary
Відкрити в Telegram
سلام😃 من مرجان هستم، دانشجوی رشته شیمی🧪 اینجا از هرچیزی دلم بخواد حرف میزنم!😁 حرفی چیزی😄 @marysdairybot لینک ناشناس من: t.me/HidenChat_Bot?start=571126133
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
349
Підписники
+224 години
+37 днів
+930 днів
Архів дописів
349
اینم وضعیت من وسط درس خوندن که هروقت مامان خانوم نباشه باید حواسم به آقا رایان باشه!😄
رایان علاقه خاصی هم به کتاب و دفتر و پاره کردنشون داره در نتیجه با اسباب بازی هاش مشغولش کردم!😁
349
اضطراب و ترس از آینده کل وجودمو گرفته!
تنام فکر و ذکرم اینه که چیکار میتونم بکنم؟!
دوباره بغضم گرفته؛ از رفتن و غربت میترسم، از موندن و آینده ایران بیشتر میترسم!
(درواقع فکر موندن و رفتن، فعلا که اینجام!)
حتی با فکر هزینه های چند سال دیگه که دانشجوام نگران میشم!
ای کاش امسال سال آخرم بود،دیگه حتی دوست ندارم برای ارشد اینجا بمونم، و هنوزهم درمورد اینکه چه کارهایی باید انجام بدم که بتونم زودتر برم گیجم، میدونم باید زبانم بهتر باشه، خب دارم میخونم، باید مقاله بنویسم؛ از کجا شروع کنم؟ استادهام میگن الآن زوده، میترسم عقب بمونم، به عنوان یه جوون ۲۰ ساله ایرانی تنها احساسی که الآن دارم ترسه و اضطراب!
349
«گفتگوی روشن»
اپیزودهای ۶۹ و ۷۰ رو طی یک هفته اخیر گوش دادم و حقیقتا خیلیی مفید بودن؛ اپیزود ۶۹ بیشتر از این نظر که تا اونموقع دیدگاه آقایی که از ۱۲ سالگی خارج ایران بوده رو نسبت به خیلی چیزها جور دیگه ای تصور میکردم ؛ مثلا نسبت به نوع پوشش و روابط و…
درکل از اینکه بدونم دیدگاه آدمهای مختلف نسبت به اینجور مسائل چیه خوشم میاد؛ حالا شاید از نظر خیلی ها مفید هم نباشه ولی برای من میشه گفت رفع کنجکاویه!😄
اپیزود ۷۰ ولی قطعاا برای همه خیلی مفیده، برای من به شخصه قابلیت این رو داشت که دیدگاهم رو نسبت به درس، توانایی حل مسئله، ریاضی! و خیلی چیزهای دیگه تغییر بده.
باید گوشش بدین که بدونید چی میگم؛ چون خیلی نویسنده خوبی نیستم!
#پادکست
349
پادکست «کار نکن» هم که فکر کنم چندباری گفتم، خودم به شخصه بعد از بوت کمپ نردبام بیش از پیش هم گوشش میدم!
هر اپیزودش باعث میشه دیدم نسبت به کار و دانشگاه گسترده تر بشه و ایده های بیشتری به ذهنم برسه!
از بوت کمپ نردبام دکتر اکبر سلطانی روهم خیلی دوست دارم و توی اینستاگرام دنبالشون میکنم؛ با وجودی که کلا از اینستاگرام خیلی خوشم نمیاد، ولی گهگاهی که میتونم دربرابر اکسپلورگردی مقاومت کنم و برم سراغ افراد درست و حسابی،بنظرم مفید میاد!
349
«دارما موتیویشن»
از خیلی وقت پیش داشتمش ولی گوش نمیدادم، دیشب اپیزود اولش رو گوش دادم و نظراتشون نسبت به نحوه ارتباط گرفتن با افراد مختلف خیلی برام جالب بود، تقریبا هیچوقت از دیدگاه اونها بهش نگاه نکرده بودم!
درکل وقتی این مدل پادکستهارو گوش میدم که روایت تاریخ یا کتاب نیستن و دونفر باهم صحبت میکنن، دونفری که اصولا افراد موفقی هستن و به احتمال زیاد من هیچوقت(تو این سن) نمیتونستم حضوری ببینمشون یا جور دیگه ای از تجربه ها و صحبتهاشون استفاده کنم؛ به این فکر میکنم که باید نهایت استفاده رو ازشون بکنم و قدر بدونم!
بعضی وقتها حس میکنم توی زمان درستی دنیا اومدم و تکنولوژی اگرکه درست ازش استفاده بشه واقعا چیز بدی نیست، بلکه خیلی هم خوبه!
#پادکست
349
اخیرا دوباره دارم به عادت همیشگیم، یعنی پادکست گوش دادن قبل از خواب، توی راه و تایم های مرده برمیگردم، بیاید چندتا از پادکستهایی که اخیرا گوش دادم و حس میکنم تاثیر خوبی روی خودم گذاشتن و مفید بودن رو براتون بذارم!
349
واکنش رایان نسبت به عروسکی که برای خودم سفارش دادم: عمه تو این خونه هیچی از دست من در امان نیست، بخصوص عروسک!
(از نواحی مختلف گازش گرفت😁)
349
بی شیله پیله ترین ویدئوی ممکن!
شب رو پیش بچه ها مونده بودم و حتی لباس درست و حسابی برای هوای برفی نداشتم؛ در نتیجه بافت قرمزِ ناز آیسودارو پوشیدم و با دوتا شلوار روی هم رفتم سر کلاس مهندسی ژنتیک که خب طبیعتا چیز خاصی ازش متوجه نشدم !😄
349
شخصیت اصلی من پیش دوستهام!
کوثر و شایلان: آیسودا مرجان رو چرا میخوای ببری دانشگاه؟!
آیسودا: آخه شادم میکنه!😄
349
فقط نمی دونم چرا تو اکثر بخشهای ویدئو انگار جدیام!
بچهها شخصیت من تو دنیای واقعی درواقع همون فیس لبخندزنی هستش که داره با ذوق سال بلوارو به دوربین نشون میده!😁
349
اینم از ویدئوی بعدی که بعد چند ثانیه اول با باز کردن بالکن و صدای بارون همراه شد؛ کتابخونه کوچولوی اتاقم برام مثل یه گوشه امن میمونه؛ زمانی که ۱۸ سالم بود و از شدت حال بد و درگیری ذهنم هیچکاری نمیتونستم بکنم، تنها کاری که ذهنم رو از خودم دور میکرد و باعث میشد غرق شخصیت و داستان زندگی یکی دیگه بشم رمان خوندن بود!
نمیگم خیلیی کتاب خوندم؛ ولی اینو میدونم که واقعا عاشق رمان خوندنم، از سایت نودهشتیا و رمانهای آبکی ولی لذت بخشش تو ۱۳ سالگی، داستانهای کوتاهِ حماسی، فانتزی و جن و پری وقتی ابتدایی بودم، تا رمانهایی مثل دزیره، غرور و تعصب، سمفونی مردگان و… وقتی که بزرگتر شدم!😄
خلاصه که هروقت بخوام از دنیای واقعی فرار کنم، میتونم به داستان زندگی یک فرد ساختگی پناه ببرم!
