Gُoth Islamophobe ِFemcels Sُociety.
Відкрити в Telegram
303
Підписники
-224 години
-47 днів
+630 днів
Архів дописів
هر روشی که فکرشو بکنی. دعوا، قهرای چندماهه. شب خونه نرفتن حتّی. سختیای خودشو داشت ولی هیچوقت کوتاه نیومدم و نه، شاید ارتباطمون حتّی بهترم شده از وقتی حدومرزهامو براشون جا انداختم و یاد گرفتن بدونِ اینکه کنترلم کنن، باهام زندگی کنن.
وای توی این قضیه واقعا به نصیحت احتیاج دارم
من برعکس تو دوران تینیجریم اصن مخالفت نمیکردم و الان که اوایل بیست سالگیمه تازه دارم این راهو شروع میکنم و واقعا عذابه
چجوری این مسیرو جلو بردین ؟ مثلا با دعوا بوده یا روشای دیگه؟ و الان ارتباطتون با خانواده چجوریه خوبه یا از بین رفته
البته هر کدومو راحتی جواب بده
چون من میدونم اگه بخوام گوش ندم و کار خودمو بکنم یا دعوا کنم همه چی بدتر میشه
واقعاً به مسیری که اومدم نگاه میکنم به خودِ تینیجرم افتخار میکنم که برای کوچیکترین حقوقش تنهایی یه خونواده رو لیترلی تربیت کرد تا بالأخره شدن اینی که هستن.
در واقع زندگی من جوری شده که هر بار به بن بست بخورم در رابطم با خانواده مجبورم از کارت اخر قلدری و لجبازی استفاده کنم
ولی فکت تلخ درباره اش اینه که بازم از این راه هم ادم عذاب میبینه
Big sister advice:
The only way to deal with a crazy parent is to show them you can be crazier.
ژنهای نهفتهی دیابتم درحالِ کشوندنِ من به سمت اون مسیری که توش حتماً به مرضِ قندی که از قبل برام مقرّر شده برسم:
ژنهای نهفتهی دیابتم درحالِ کشوندنِ من به سمت اون مسیری که توش حتماً به مرضِ قندی که از قبل برام مقرّر شده برسم:
من همیشه غذاپرسن بودم نه شیرینیپرسن. مثلاً یادمه اون سکانسِ #Coraline که مامانش بشقابِ مرغ و پورهی سیبزمینی رو از جلوش برداشت و جاش کیکِ توّلد گذاشت ناراحتم میکرد همیشه.
بکا بوچر یکی از زیباترین زنهایی بود که تو تمومِ زندگیم دیدم.
