uk
Feedback
«ادبیاتِ عُصیان»

«ادبیاتِ عُصیان»

Відкрити в Telegram

کــیمیاکــریم‌زاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
333
Підписники
+324 години
+57 днів
+930 день
Архів дописів
جهان ایستاد، اما فقط برای من.

زادروز آریامهر شاهنشاهِ ایران، محمدرضا پهلوی مبارک. ۸/۴

دنیا به کاممه؛ دانشگاه خوارزمی، دانشکده ادبیات، کلاس استاد باقری، پاییز، و عشق.
دنیا به کاممه؛
دانشگاه خوارزمی، دانشکده ادبیات، کلاس استاد باقری، پاییز، و عشق.

هیچ مَداردرادبیات‌یعنی‌بی‌همه‌چیز.
استاد شادروی منش"

وصف لبت ساده‌ست، آن را ازمودم چون‌ گفتن قسطنطنیه وقتی شش ماهه بودم=)
استاد باقری"

اوحدیِ مراغه ای موردعلاقه ترینمی=) اسم عشاق نامه واقعا برازنده‌ی این دیوانه.

عزلت گرفته بودم و کاری گرفته پیش یارم ز درآمد و کارم بهم زد
اوحدیِ جان"

نمانده‌صبر‌به‌جانم،مرا‌چه‌چاره دگر؟ که تیر عشق ز هر سو به کار می‌آید عصیان.

عصیانگر"
عصیانگر"

امروز در کارگاه یک جرعه شعر استاد علیپورِ عزیز، این شعر رو خوندم، خواستم دوباره بزارم اینجا باشه شماهم بخونید :)

می آید" ز شوق روی تو بر دل قرار می‌آید نوید وصل دگر باره، یار می‌آید به گوش جان رسد از کوی تو پیام امید که بخت خسته‌ی من با بهار می‌آید ز اشک و آه شبانگه چراغ جان افروخت که صبح وصل پس از شام تار می‌آید بگو که قاصدکم را هرآن خبر آوَرَد که روح خسته‌ی من بی‌قرار می‌آید به شوق چشم تو ای جان، فتاده‌ام در راه که موج موج نظر، چون نگار می‌آید هوای کوی تو همچون صبا درین محفل چو بوی وصل ز هر شاخسار می‌آید ز توبه کردن و پرهیز، حاصلَم چه بود؟ چو نامت از لب من، بار بار می‌آید نمانده صبر به جانم، مرا چه چاره دگر؟ که تیر عشق ز هر سو به کار می‌آید به یک نگاه توام عالمی دگر گردد نسیم لطف تو چون مشکبار می‌آید به یاد خنده‌ی شیرین تو، دلی غمگین چو چنگ زخمه‌زنان در نثار می‌آید
عصیان،۳۰‌مرداد‌۰۴ حوالی‌بامداد،خونه‌مادربزرگ"

"زیرا که نادان جز بعاجلِ عذاب از معاصی باز نباشد، یعنی نادان، به جز(به خاطر)عذاب فوری، از گناهانش کناره‌گیری نمیکند"
ابن مقفع"

من نماینده‌ی حافظ در خاورمیانه هستم، و حومه(الکی ها ولی خب شما فکر کنید واقعیه).
استاد باقری"

"کلاس استادباقری"
"کلاس استادباقری"

روز فرشچیان شعر فارسی مبارک. خوش به جمال ادبیاتی‌های آشنا به شعر حافظ و حافظ‌خوان🤍

.

sticker.webp0.05 KB

به ته نشستِ شراب توی ادبیات میگن دُرد، و خیامِ بزرگ به زیبایی ازش توی این رباعی استفاده کرده: ماییم‌ومی‌ومطرب‌واین‌کنجِ خراب جان‌ودل‌وجام‌وجامه‌پردُردِ شراب فارغ ز امیدِ رحمت و بیم عذاب ازاد ز خاک و باد و از اتش و اب
خیام"

.

به سمت گربه‌ها باید رفت؛ ادم‌ها ناامیدت میکنند جانم.