پلان ۲۷
Відкрити в Telegram
[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیامها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
276
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-130 днів
Архів дописів
276
بچههای پزشکی یا پیراپزشکی کسی هست که جزوهی فیزیولوژی اعصاب رو داشته بشه؟ طبق گایتون میشه بخشهایِ ۹، ۱۰، ۱۱ (یعنی از چپتر ۴۶ به بعد).
بفرستید یا راهنمایی کنید که چطور میتونم دسترسی پیدا کنم. لطفا. :)))
276
بچههای پزشکی یا پیراپزشکی کسی هست که جزوهی فیزیولوژی اعصاب رو داشته بشه؟ طبق گایتون میشه بخشهایِ ۹، ۱۰، ۱۱ (یعنی از چپتر ۴۶ به بعد).
بفرستید یا راهنمایی کنید که چطور میتونم دسترسی پیدا کنم. لطفا. :)))
276
یه حقیقت ناخوشایندی رو یادآور بشم و امروز رو به پایان برسونم. انقدر به دست و پای آدمهای بلاتکلیف دورِتون نپیچید. هر آدمی وقتی مصمم باشه، تصمیمش مشخصه، چون میخواد که مشخص باشه! هیچ وضعیتی از روز اول، واضح و به سرانجام رسیده نیست. آدمی که میگه «نمیدونم و زمان میخوام» رو بهش زمان بده. اما آدمی که میگه «نمیتونم» و بینهایت زمان هم براش کافی نیست رو بذار کنار؛ دیگه اگه میبینی بلاتکلیفه، در واقع «تو»، تکلیفش نیستی.
276
از میزان شلوغی روزم بخوام بگم، اینه که هر شب گوشی رو میزنم شارژ و تا شب بعدی که میخوام بخوابم همینقدر از شارژم که توی تصویر میبینید، مصرف شده. یعنی نهایتا بتونم روزی چندتا پست بذارم و یکی دوتا پیام (به سختی) جواب بدم. این یعنی استفادهی من از گوشی بخاطر شلوغی روزم به حداقلِ خودش رسیده.
276
اطلاعاتی که از زندگی شخصیم میذارم تو فضای مجازی خیلی کمه، حتی دوستان مجازیم هم درست نمیدونن توی زندگیم چی میگذره. در نتیجه شما هر برداشتی از زندگی من داشته باشید، تا حد زیادی به دور از واقعیته.
276
تا اینجا من برنده شدم؛ که فهمیدم روش vectorization و الگوریتم naive bayes چطور باهم ترکیب میشن و عملیات classification رو انجام میدن. حالا استاد راهنما هر چقدر میخواد نامهربونی کنه، ما که خندان میرویم.
276
هیچ روزی، معمولی نیست. هر روزِ زندگیت یک تصویره! امروزت، خیالیه که در گذشته توی سرت، با عشق بهش بال و پَر میدادی و امروز تبدیل به واقعیتی شده که زندگیش میکنی، یا واقعیتیه که در آینده تبدیل میشه به یک خاطره! خاطرهای که مرورش، گرمیِ روزهای سردته. رویاها و خاطرات، همیشه از واقعیت سرسختترن، اما جالبه که سُر خوردنِ مداوم، بینِ این سه راس مثلثه که زندگی رو تبدیل به یک پدیده قابل تحمل میکنه.
276
از من میشنوی، درس بخون، کار کن، چندتا آدم امن و نزدیک کنارت نگهدار و بعد با پولهات مهاجرت کن. میدونم الان خیلی سخت شده، اما شدنیه و ارزشش رو داره.
276
بماند به یادگار از امروز که استاد بابت پروژهای که ارائه دادم، خیلی خونسرد قهوهایم کرد. بماند به یادگار که چطور سرِ چندتا دونه بادمجون، جنگ صلیبی به راه انداختم چون صرفا فکر میکردم بعد از پروژهی موفقیتآمیزم قراره باهم بادمجون درست کنیم. بماند به یادگار از شبی که خیلی سخت با یک عزیزی خداحافظی کردم و وقتی نشستم توی ماشین، اشکِ توی چشمهام رو همه فهمیدن. آه، امروز. من دلم میخواد همهی لحظههاش رو زندگی کنم، چون این هم فصلی از کتاب زندگیِ منه. تمام احساساتِ شرم و پشیمونی، دلهره و اضطراب، انتظار و دلتنگی رو بخشی از این مسیر میدونم و بغل میکنم و بازم دوست ندارم بگذره، دوست ندارم تموم بشه.
276
همه عاشق شدن را بلدند، اما فقط تعداد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند.
آنا گاوالدا
276
ممکنه مدتها نشه، مدتها بهش فکر کنی و اتفاق نیفته و ازت بپرسن «پس چی شد؟»؛ اما تو ایمان داشته باش. تا روزی که زندهای قصهات ادامه داره.
