Octopus<3🐙
Відкрити в Telegram
start_1404/02/23 :)))🤍
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
149
Підписники
Немає даних24 години
-367 днів
+5630 днів
Архів дописів
149
بزار بهت بگم
دقیق مثل
پیتزای بدون پنیر
بغل بدون عشق
شعر بدون احساس
دریا بدون موج
قهوه بدون عطر
بارون بدون بوی خاک
شب بدون ستاره
عطر بدون خاطره
و...
149
کاش هیچ وقت به روزی نرسیم ، که در حال فراموش کردن آدمایی بشیم که یه روزی باعث میشدن همه دنیا رو بخاطرشون فراموش کنیم!
149
تو ی مرحله از زندگیمم که همه چیز داره بهم فشار میاره
از ی طرف ترس و استرس آینده رو دارم
از ی طرف باید غصه خانوادمو دغدغه هاشونو بخورم
از ی طرف باید مراقب آدمای نمک نشناس زندگیم باشم.
از ی طرف باید مراقب فروپاشی روانی باشم.
از ی طرف باید کار کنم که همه جوره برسم.
از ی طرف باید درس بخونم.
و از ی طرف باید سر پا وایسم و خودمو حفظ کنم و قوی باشم تا بتونم ادامه بدم
حقیقتا من گیر کردم!
بین همه اینا گیر کردم..
149
یه حس عجیبه…
همش فکر میکنم وقت ندارم
ولی هیچ کار زیادی هم ندارم که واقعاً انجام بدم
ذهنم همیشه شلوغه
ولی زندگیم… ساکته
خستم
بدون اینکه بدونم از چی
یه خستگی که از تن نمیره
چون از فکر میاد نه از کار
و شب که میرسه
یه صدای آروم تو سرم تکرار میکنه
امروز هم… زندگی نکردم
149
خودتو گول نزن اونا می دونستن اون حرفا و کارا ناراحتت میکنه اما به روی خودشونم نیاوردن، نذار بیشتر از این زخمی بشی.
149
داشتم فکر میکردم بعضیامون خیلی بی رحمانه داریم ی دردایی رو تحمل میکنیم،
دردایی که خیلی بزرگتر از قد و قواره ماست، هیچوقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندامونه،
دردایی که هر بار از خودت میپرسی چرا من؟! و هربار جوابی که هیچوقت پیداش نکردی غمگین و غمگین ترت میکنه..
