labyrinth
Відкрити в Telegram
♡゙ : good riddance, i guess. ⋆ @laberinthbot◞ @HoldingOnToHeartache
Показати більшеІран136 796Категорія не вказана
315
Підписники
-124 години
-47 днів
+4530 днів
Архів дописів
315
Repost from marble arch
شاید این یکی از relatable ترین متنهایی بود که چند وقت اخیر خوندم و تونست بخشی ازم رو توضیح بده که خودم در صحبت کردن ازش زیادی ناتوانم.
315
متاسفانه من قبول کردم که در نهایت، به اون غم تعلق دارم و برمیگردم بهش. برای عوض کردن این وضع تلاش کردم، خیلی زیاد. فرصت دادم، زمان دادم، صبر کردم، سعی کردم، نشد. نمیشه. قبول کردم که دیگه نمیتونم، دیگه نمیخوام. یک بار خواستم. با تکتک ذرههای وجودم خواستم که بشه، و نشد. آدمی توی من مرد که پر از عشق بود، پر از محبت و شور و گذشت بود. چیزی توی من مرد که وقتی آدمها باهاش مواجه میشدن، میگفتن: «کاش یکی مارو جوری که تو دوستش داری، دوست داشت.» آیا ناراحتم از اینکه این اتفاق برام افتاده؟ تقریبا. بخاطر عواقبی که داشت و هنوز که هنوزه آثارش روم مونده. بخاطر اون غمی که وقت و بیوقت گلومو میگیره. بخاطر آدمی که بهش تبدیل شدم. بخاطر حماقتها و اشتباههایی که کردم تا به اینجا برسم. ولی خب، قبلا هم گفتم، اونقدرا هم بد نشد. در عوض چیزهای دیگهای به دست آوردم. چیزهایی که شاید اگر اون اتفاقها نمیافتاد، هیچوقت بهشون نمیرسیدم. شاید یک روز درست بشه، شایدم نه. ولی در حال حاضر، منم و میل به دور شدن از همهچیز و تنهایی، تلاش برای اینکه آزادیم رو به هیچ قیمتی از دست ندم و شبهایی مثل امشب که برمیگردم به اون سالها، به اون آدمی که بودم، به چیزی که میتونست باشه و نشد. منم و دلتنگیای که مطمئن نیستم برای خود گذشتمه یا برای کسی که گذاشتم کنار، منم و «ای کاش.»
315
Repost from دو در یک
بعضی وقتها قشنگ حس میکنم رگهام تنگ شدهن از شدت غصهای که به دل میکشم و خون توی رگم خسخس میکنه.
: مشتعلعشقعلی
315
بچه ها ترنم یکی از ویدیوهای خودشو برام فرستاد و دارم پیویش ویدیومسیج میگیرم جیغ میزنم از خوشحالی
