ناجیِمَجنون؛
Відкрити в Telegram
آدمیزاد، حرکتِ هیچ است ⋆ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1669983632
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
223
Підписники
+624 години
+177 днів
+1730 днів
Архів дописів
تو مرا آزردی…
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی!
و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی
بر نمی گردم، نه!
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد…
عشق زیباست و حرمت دارد
چرخ گردون چه بخندد چه نخندد تو بخند
مشکلی گر سر راه تو ببندد تو بخند
غصه ها فانی و باقی تو بخند
گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند
شده آیا که شوی واله و حیرانِ کسی
نبرد خواب تورا از غم هجرانِ کسی
شده از دوری او غم به روانت بزند
یا که دلتنگ شوی غصه به جانت بزند
شده بادیدنِ صد غنچه تو خندان نشوی
شوی از برق نگاهی تو پریشانِ کسی
شده هر کار کنی باز تو خندان نشوی
یا که در حلقه عاشقان و مستان نشوی
شوی از داغ جگرسوز تو گریان کسی
نشوی ماهِ کسی یارِ کسی جانِ کسی
شده دردی به دلت ریشه کند آب شوی؟
همه شب با غمدلتنگی خود خواب شوی؟
شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند؟
گره در روح و روانت، به جهانت بزند؟
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟
گرهات کور شود غم به روانت برسد؟
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟
من به این چارهی بیچاره دچارم هرشب ️
روزها رفتند و من دیگر،
خود نمیدانم کدامینم
آن منِ سر سختِ مغرورم؟
یا منِ مغلوبِ دیرینم؟
