ناجیِمَجنون؛
Відкрити в Telegram
آدمیزاد، حرکتِ هیچ است ⋆ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1669983632
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
223
Підписники
Немає даних24 години
+117 днів
+1130 днів
Архів дописів
شبی پرسیدمش با بی قراری
که غیر از من کسی را دوست داری؟
دو چشمش از خجالت بر هم افتاد
میان گریه هایش گفت: آری
دل من سوخت اما او ندانست
غمی در سینه ام چون داغ، بنشست
گفت: او رفته ولی در یاد من ماند
همان زخمی که عمری بر دلم است
نسیم آمد، غمش را برد با خود
ولی ماندم، میان درد بی حد
و فهمیدم چه سخت است عاشقیها
وقتی سهمت فقط یاد کسی هست..
جای من در دل او نیست، کجا برگردم؟
چون کسی منتظرم نیست، چرا برگردم؟
گیرم اینجا قفسم باز و درم بگشودی
با کدامین پر و بال به هوا برگردم؟
ما دو ابریم که بر شانه هم باریدیم
آه ! من با چه دلی از تو جدا برگردم؟
آن چنان پایِ تو میمونم و میسوزم که
یا بمیرم من از این فاصله،یا برگردم
