𝒰𝓃𝒶 𝒹ℴ𝓃𝓃𝒶 𝓃ℯ𝓁 𝓈ℴℊ𝓃ℴ
Відкрити в Telegram
چای یا قهوه!؟☕️ @Unvecchio_bot 𝐼𝑛𝑓𝑎𝑡𝑡𝑖 𝑛𝑜𝑛 𝑒𝑠𝑖𝑠𝑡𝑒 𝑛𝑖𝑒𝑛𝑡𝑒 𝑛𝑒𝑙 𝑚𝑜𝑛𝑑𝑜... 𝑇𝑢𝑡𝑡𝑜 è 𝑣𝑢𝑜𝑡𝑜 𝑠𝑜𝑙𝑜 𝑛𝑜𝑖 𝑙𝑖 𝑖𝑚𝑚𝑎𝑔 من بهارم🤎 اینجا خانهای در اعماق درّهی ذهن من است و من زنی هستم در اعماق رویا ها!
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
235
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
Repost from le vent nous portera
ساعت حدود ۱۱ صبح بود. گرمم بود. گوشیم فقط ۸ درصد شارژ داشت و شارژرم خراب شده بود. بعد از مدتهای طولانی، قبل از ظهر اومده بودم بیرون. سرم درد بود. توی ماشین، زیر آفتاب نشسته بودم. منتظر بودم مامان از مطب دکتر برگرده. خسته بودم. شب قبلش خیلی سخت گذشته بود. با درد گذشته بود. اصلا نتونسته بودم بخوابم. داشتم فکر میکردم و این سرمو بیشتر به درد میاورد. نگران بودم شارژ گوشیم تموم بشه. به این فکر کردم واسه شارژر چیکار کنم. دلم نمیخواست پساندازی که برای کتاب خریدن کنار گذاشتمو بدم به شارژر. سرم بیشتر درد شده بود. حواسم نبود شیشهی ماشینو بدم پایین. پایین دادمش و هوا جریان پیدا کرد. به ظاهرم فکر کردم. به اینکه الان چهقد بههم ریختهس و اهمیتی برام نداره. به اینکه الان انگار هیچ چیز اهمیتی نداره. به این فکر کردم که چهقدر خوابم بههم ریخته و اصلا نمیتونم بخوابم. نیاز دارم چی بشه؟ باید ۴۸ ساعت کامل، عمیق به خواب برم. باید چیکار کنم. باید چهطور برای این زمان باقیمونده تا کنکور برنامه بریزم. باید چهطور مامانمو راضی کنم که بذاره تعطیلات عید تنها باشم. باید چهطور حالمو بهتر کنم و به کارهام برسم. باید چهطور ذهنمو مرتب کنم. باید چهطور از این خستگی جسمی که دیگه خیلی وقته دائمی شده، نجات پیدا کنم. آره فکر کردم. اما توی اون لحظه انگار هیچ چیز نبود. نمیشد کاری کرد. به گوشیم نگاه کردم که چند درصد شارژش کمتر شده بود. حرفای دوست سبزم اومد توی ذهنم؛ «اسمش نصف النهار مبدأ از گروه پالته. بی نهایت بار تقدیم به وجودت🐟🌑.» آره پلیش کردم و چشمامو بستم. چند بار بهش گوش کردم. بعد کیف پر از کتابمو، گذاشتم زیر سرم و سعی کردم راحتتر باشم. و دوباره به این آهنگ گوش کردم. میخواستم تا وقتی شارژ گوشیم تموم میشه بهش گوش کنم. و بعد وقتی ۴۸ ساعت عمیق خوابیدم و بیدار شدم، به بقیهی چیزها فکر کنم.
Repost from N/a
7f1932b5_b874_432a_9092_745042d61d6aNA_140_audio_only_medium.m4a3.82 MB
استاد انقدر دوستش داشتکه داشتم از ذوق بال در میآوردم...اما خب قطعه ای که الان دستمه واقعا سخته_ ☺️
بچهها شماهم وقتی تو چنلتون پلن میریزین بهتون انگیزه میده..!؟
چرا حس میکنم حسنا میفهمه چی میگم...
Sergei_Rachmaninov_Songs,_Op_34_Transcribed_for_Orchestra_by_Sergei.flac7.00 MB
Repost from William Shakespeare
“When sorrows come, they come not single spies. But in battalions!” - Hamlet
