🎸Aiden's cafe
Відкрити в Telegram
This is a journal. Not to be seen They/he @Aidencafee_bot 𐎠𐎹𐎮𐎴
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
273
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-2330 днів
Архів дописів
وای ترنت پادکست زده با شارون گریه کردم اه خاک تو سرت ایدن که اینقدر تنبل و تن پرور و بی خاصیتی
Repost from N/a
اگه چند ثانیه دیگه قهوه بهش نمیرسید همینجا روی زمین میخوابید اما امان از یه کافه حدودا نیم ساعت راه رفته بود اما هیچی به جز تعمیرگاه نبود همینطور که راه میرفت هدفونش رو روی گوشاش گذاشت و سعی کرد با همخونی کردن با موزیک کلافهتر نشه بالاخره یه دکه پیدا کرد و مثل تشنهی تو بیابون به سمتش پا تند کرد پشت دکه یه دختر حدودا پنج شیش ساله وایستاده بود. چیزی میخواستین عمو؟ با صدای نازش پرسید.
قهوه میخوام عزیزم. خودش لیوان کاغذی رو برداشت و آب جوش ریخت که دخترک خودش رو نسوزونه و قهوه آماده رو توی لیوان خالی کرد پول رو تصفیه کرد و همین که یکم از دکه دور شد یه ماشین محکم به درخت برخورد کرد و نزدیک بود درخت روی پیاده رو بیوفته که از روی غریزه دستش رو بالا برد تا از سرش محافظت کنه و چشماش رو بست و با حس وزنی روی کف دستش با ترس چشم باز کرد تنه درخت رو نگه داشته بود؟؟؟؟؟؟ وادافاک. سرشو برگردوند تا ببینه کسی آسیب ندیده اما دکه کجا بود مگه همین الان از دکه قهوه نخریده بود
Repost from The Crimson Psalms of the Forsaken.
-Forward this and I’ll give you a film/series character edit based on your vibe.
