نگار🌱👒
Відкрити в Telegram
زورِ خدا از همه بیشتره💚 در جریان سبزِ زندگی🌱 من و تمام ِ نا تمام ِ عیب هایم🍃 گیاهپزشک و دانشجوی ارشد گیاهان زینتی🌱 از شیفتگان ِکشاورزی🌳 حامی بر حق ِرُستنی ها🌿 بیا برات چای بریزم ☕♥️
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 500
Підписники
-2224 години
+147 днів
+97730 днів
Архів дописів
1 496
Repost from N/a
همهچيز از همان شبهای کشدار تابستان شروع شد! وقتی همسايهی جديد طبقهی بالایی بیخوابی به سرش میزد و نيمهشب میايستاد در بالکن اتاق و يک موسيقی را مدام گوش میداد و نگاه از ستارهها برنمیداشت...
آن روزها زندگی برايم جز حالِ يکنواختی چيزی نداشت. اما به آن ساعت از شب که میرسيد تکيه میدادم به نردههای بالکن و بدون اينکه خبر داشته باشد همراهش موسيقی گوش میدادم. بدون اينکه بفهمد شريک لحظههايش شده بودم.
حتی سيگارم را وقتی روشن میکردم که به اتاقش برگشته بود تا بوی بيتابیام به مشامش نرسد.
بعد از مدتها ذوقِ کور شدهی نوشتنم، تازه شده بود اما جرأت آشتی با قلم و کاغذ را نداشتم و تا خيالم از نبودنش راحت میشد در گيجیِ ناشی از بيخوابی شروع میکردم به بداهه گفتنهایی که از حرفهايش با ستارهها نشات میگرفت و همانجا در بالکن خوابم میبرد.
چند باری در آسانسور ديده بودمش، دختری با سرو وضعی نامرتب و موهای فرخوردهای که با شانه، غريبه بودند و چشمانی که از آينه به لبهايم زل میزد تا شايد بگويم آن حرفی را که دهانم را خشک کرده بود.
اما من به تنهایی عادت کرده بودم و ترس به اعترافِ دوست داشتن تمام جانم را فرا میگرفت و رضايت میدادم به همان موسيقی و نيمهشبهای پرالتهابی که مخفيانه همراهيش میکردم و به خيال بوييدن آغوشش به خواب میرفتم.
او در گذشته جا مانده بود و خاطرات تلخش تنها نقطهی اشتراک شبهايش با من بود و من همانند سينمایی متروک بودم که مدام در حال اکران يک فيلم بیسر و ته بود. يک فيلم بیسر و ته که تمام بليطهايش را از قبل به آتش کشيده بودند تا هيچکس روی صندلیهايش به تماشا ننشيند.
شبهای زيادی به همين ترتيب ميگذشت و تا نزديک صبح بیخبر از حالِ هم، همراه هم بوديم تا اينکه سه شبِ متوالی سر قرارش با آسمان نيامد! صبح روز چهارم جلوی درب خانهاش رفتم اما هر چه در زدم باز نکرد.
فهميدم سه روز است از خانه بيرون نيامده... در را شکستم و داخل شدم و يکراست به سمت اتاق خوابش رفتم بیخوابیهايش تمام شده بود و برای هميشه چشمهايش را بسته بود!
با قاب عکسی در آغوش! و شيشهی قرصی خالی، روی ميز کنار تخت خوابش!
ديوار اتاق پر بود از شعرهایی که به خيالم هيچوقت نفهميد برايش میخواندم. گرچه فهميده بود اما هيچوقت نگفت...
نگفت
چون گاهی آدم به جایی میرسد که توان شروعی دوباره را ندارد
به جایی میرسد که هيچ آيندهای را با گذشتهاش طاق نمیزند
اينجا نقطهی پايان است!
پايانی که انگار هيچوقت، هيچ نقطهی آغازی نداشت!
_على سلطانى
1 496
Repost from ㅤ
این پیامو فوروارد کنید چنلتون چنل خودمم جوین باشین تا من تا فردا شب رندوم از بین شما یکیو اسپانسر فولدر بعدیم کنم و بهش 200 تا ممبر بدم🤩
ایدیاتونو با لینک چنلاتون بدین اینجا تا انتخاب کنم
t.me/HidenChattingBot?start=1802604
1 496
Repost from ㅤ
فولدری 🦋
این پیامو فوروارد کنید چنل اصلیتون اینجا و اسپانسر جوین باشین تا بهتون +100 ممبر و جذب بدم
🚬LM: 200
حتما شات جوینیتیون رو اینجا بدین و حتما لینکو زیر شات بفرستین
👁دقت کنید فولدری فقط بر اساس اسکرین شاتا و لینک های این بات زده میشه و بات دیگه بدین یا لینکو ندین گذاشته نمیشین
قوانین و نمونه جذب ها❤️
1 496
به نظرم واقعا خوش میگذره😂
یه ذره اگه کودک درونتو با خر درونت مخلوط کنی بیشترم خوش میگذره😁💃
1 496
Repost from N/a
دلم یه “و ناگهان نوبت تو میشود”ای میخواد که باورکردن اینکه شده برام سخت باشه:(
1 496
گلی خوشگلی 🌻
گلی دلبری💛
گلی از همه زیباتری🌙
گلی واسه من🌕
گلی واسه عشق💫
گلی از همه محبوب تری☀️
#ترانه_خوب_گوش_بدیم
@pinknegar
1 496
اگه نوبت خزونه بهار مال دیگرونه🍂
یه روز تو عزیز من میرسی به من
زندگیم همونه🍃
خدا کس بی کسونه خدا خوب و مهربونه✨
خدا آخرش یه روز تو عزیزمو به من میرسونه🪐
#ترانه_خوب_گوش_بدیم
@pinknegar
1 496
بعد از این همه وقت بالاخره جرئت کردم اسب سواری کنم ❤️🐎
هم باحال بود هم خیلی ترسیدم واقعا گوشتم ریخت😂
#تجربه
@pinknegar
