نگار🌱👒
Відкрити в Telegram
زورِ خدا از همه بیشتره💚 در جریان سبزِ زندگی🌱 من و تمام ِ نا تمام ِ عیب هایم🍃 گیاهپزشک و دانشجوی ارشد گیاهان زینتی🌱 از شیفتگان ِکشاورزی🌳 حامی بر حق ِرُستنی ها🌿 بیا برات چای بریزم ☕♥️
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 493
Підписники
-1124 години
+77 днів
+97030 днів
Архів дописів
1 493
برای خواب معصومانه ی عشق کمک کن بستری از گل بسازیم🌱
برای کوچه شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم🛣
کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم🐛
کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرهم بسازیم💚
#ترانه_خوب_گوش_بدیم
@pinknegar
1 493
Repost from N/a
اگه تاحالا تنهایی خونه وسط شام درست کردن صدای اهنگو تا ته زیاد نکردی و عین شسگل مسگلا نرقصیدی یکی از بزرگ ترین لذت های دنیا رو تجربه نکردی 🙏🏻
1 493
با چشم گریون می خوام چی رو؟!❤️
مشکل نه آسون می خوام چی رو؟!💃
نه کم، فراوون می خوام !چی رو؟!🪭
یارمو می خوام دلدارمو می خوام👠
#ترانه_خوب_گوش_بدیم
@pinknegar
1 493
و اما ۳۵۵ ِ عزیز و پر خاطره ی ما :
جایی که دوسال ِ نصفه و نیمه رو اونجا گذروندیم و این خونه ی کوچیک برای ما پر بود از خنده و گریه و لحظه های باهم بودن
اونجا حتی اشیا هم خاطره انگیز بودن
از سینی ِ مسی مهسا بگیر تا اون ماگ به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
کتابای رنگی من و کتابای پر از مفهوم و فرمول ِ سودا ، دفترای خوشگل سولماز و نوشتنیای مهسا ...
لباسامون ، دمپاییا ،حتی اون ریسه ای که روشن میکردیم و زیر نورش دکلمه گوش میکردیم و گاهی سولماز برامون کتاب میخوند ، و دیوارایی که پر بودن از نقاشیای ما ، دکور ادویه ها ، قابلمه ها ، نقاشی روی یخچال، طرح فرش که خودمون انتخابش کردیم ، نوع چینش اتاق ، زمین چمن و بالکن و ابزارآلات سفالگری مهسا ، حتی کیف و وسایل با آدم حرف میزد
گلدونایی که دیگه پتوس نداشتن ، فلاسک رنگ و رو رفته ای که زیر آفتاب اونجوری شده بود ، گلدون ِ وارونه شده ی کاکتوس و شیشه های خالی ِ لیموناد
همه و همه حکایتگر زندگی صمیمانه ما بودن ...
برای اون روزایی که جمانه و حنا مهمون میومدن پیش ما ، اون شبی که با صدف کلی خندیدیم
اون شبی که با یارا تا ۳ شب حرف زدیم
خنده های ثنا ، چال لپ زینب که خیلی قشنگ بود ، اون روز که شیخی اومد پیشمون ، وقتایی که فاطی خوراکی میگرفت و میومد اتاقمون ،رقصای دو نفری مون با مهسا ، وقتایی که سودا رو بغل میکردم و باهم اکسپلور میدیدیم ، مهربونیا و آرامش سولی و همه و همه روزا و لحظه هاش دلم تنگه
یاد باد اون روزها ♥️
@Pinknegar
1 493
Repost from N/a
دوست ندارم دیگه مسافر باشم اونجا، کاش میشد هر موقع که بخوام بتونم دوباره توش زندگی کنم.
1 493
دوساعته تو راه برگشتم منتها چون داشتم آبغوره میگرفتم فرصت نشد بگم که خدافظ تبریز ِ مهربونم .
تو بهترین شهر ِ دنیایی 🫠
@Pinknegar
1 493
آمدی این زندگی رنگی گرفت
ای مه رویایی من
قلب نیمه جان جانی گرفت
مرهم شیدایی من
قبل تو ویرانه ای متروک بودم
به زمین و به زمان مشکوک بودم
از خدا تویی تمام خواهش من آمدی
و تو شدی آرامش من
#ترانه_خوب_گوش_بدیم
@pinknegar
