تّشّدّیّدّ
Відкрити в Telegram
یا پایه چو همّتم برافراز یا همّت من چو پایه کن پست
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
240
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
+230 днів
Архів дописів
240
• بشر هر روز بیش از پیش درخواهد یافت که ما برای تفسیر زندگی، تسکین خویش، و حفظ و کنترل خودمان باید به شعر رو بیاوریم. بدون شعر، دانش ما ناکامل خواهد بود و اکثر چیزهایی که اکنون از دین و فلسفه طلب میکنیم، جای خود را به شعر خواهند داد.
-متیو آرنولد
240
• زبده جرّاحان قلبم را جراحی کردند به تیغ
دشمنم بودند یا دوست بماند بهکنار
تیغ میهشتند در قلب من و با خونم
علم را رونق بیفایده میبخشیدند
-از دفتر خانگی: سیاوش کسرایی
240
«ــ زندگی را فرصتی آنقَدَر نیست
که در آیینه به قدمتِ خویش بنگرد
یا از لبخنده و اشک
یکی را سنجیده گُزین کند.»
اینو یکی میگُف
که سرِ سهراهی وایساده بود.
-احمد شاملو: اردیبهشت ۱۳۶۷
240
• میشنیدم و میخواندم که، همهجا، بازارِ بوسیدن داغ است و دلِ من، در حالِ پوسیدن بود. برای من، فصلِ وصل، فصلِ وصله پینه شد: مرا، جز پیرمردها و پیرزنها نبوسیدند.
-هما: کاظم رضا
240
• یک روز اورلف آنقدر پورهی نخودفرنگی خورد که مُرد. کریلوف هم بعد از شنیدن خبر مرگ اورلف مُرد. و اسپریندوف بدون هیچ ارتباطی با این قضایا مُرد. زن اسپریندوف هم از روی گنجه افتاد و مرد. بچههایش هم در برکهای غرق شدند. مادر اسپریندوف الکلی شد و آوارهی خیابانها. میخائلیوف دست از شانهکشیدن موهایش برداشت و کچل شد. کروگلوف بعد از کشیدن نقاشی زنی شلّاقبهدست دیوانه شد. و پرخریوستوف چهارصد روبل از طریق تلگراف دریافت کرد و آنقدر مغرور شد که اخراجش کردند:
آدمهای خوب نمیدانند که نباید به چیزی وابسته شوند.
-دانییل خارمس
