۱۸بَهمن
Відкрити в Telegram
شايد aphrodite.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
816
Підписники
-924 години
-457 днів
-3730 днів
Архів дописів
815
من اگه فرصتِ چند بار زندگي کردن رو داشتم، دلم میخواست همشون رو با تو بگذرونم حالا این انصافه که فقط یه زندگي دارم، و تو همین یدونه هم ندارمت ؟!
815
دوست داشتنِ آدما دیگه برام کار سختي شده؛ نه به خاطر اینکه آدما بد شدن و دیگه نمیشه بهشون اعتماد کرد، بلکه به خاطر اینکه ميترسم کسي رو دوست داشته باشم و این زندگي باهام ناعادلانه تا کنه و کسي که دوستش دارم رو ازم بگیره.
815
گاهي بعضي آدمها نميروند، فقط از كنارِ زندگيمان عبور ميکنند و ردي از خودشان بهجا ميگذارند؛
این رد گاهي در آهنگ، گاهي در خیاباني، و گاهی در سکوت شب پیدا ميشود.
815
براي تو از چه بگویم؟
بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختي کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ نيز کاري نمیکند؟
-غلامرضا بروسان
815
جنگ تمام خواهد شد، ویراني ها؛ آباد خواهند شد،
و باقي میماند،
آن مادر پیري که چشم به راه فرزند شهیدش است،
آن دختري كه منتظر معشوق خویش است،
جوانياي که بر باد رفته،
و تمام فرزنداني که به انتظار پدر قهرمانشان نشسته اند،
نمیدانم چه كسي وطن را فروخت؛
اما دیدم چه کسي بهاي آن را پرداخت.
815
بعد از جنگ با چوب دستم انجیر هاي تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند
با تو خواهم خواند
و تورا در بهت آفتابيات خواهم بوسید
اگر ابرها بگذارند .
#محمدابراهیم_جعفری
815
من بلد نیستم نقش بازی کنم، زماني که با انرژي شخص یا جايي حال نمیکنم تنها كاري که میکنم اینه که ساکت میشم.
