uk
Feedback
For evermore

For evermore

Відкрити в Telegram

A journal!

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
207
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
Sydney Rose - 5 More Minutes.mp38.94 MB

Two months ago I wrote down in my Linked in page about the unfairness of how universities and work environments are gonna judges us among the international students who had a normal university progress. It’s been two months and not only things haven’t changed for better, they are getting even worse! I’m half way back to the life I had but there’s this bittersweet feeling as I scroll through the reels that remind me of who I was before all these happened. All the poetry and colors…

همه چیز درست میشه❤️‍🩹

ولی خب با اینکه به زندگی برگشتم از اینکه نمیتونم این لحظات رو با شما هم به اشتراک بذارم غمگینم❤️‍🩹

راستش دلم نمیاد تا شرایط عادی نشده چیزی توی چنل بذارم

لطفا اگه این پیام رو میبینین از حالتون خبرم کنین

من تا نیم ساعت بعد وصلم

سلام

هر بار که اتفاقی مثل این میوفتاد و ارتباط دست و پا شکسته ای که با هم و باقی کره زمین داشتیم قطع می‌شد، اولین جمله ای که به ذهنم میرسید بنویسم این بود که لطفا از شرایط و حالتون بهم خبر بدین. اینبار اما بی ثبات تر از اونیم که تاب و توان خبر بد رو در خودم داشته باشم. بنا رو بر این میذارم که حال همتون خوبه و ما همگی تو نقاط مختلف این شهر، کشور، جهان منتظر روزهای خوبی هستیم، نه لزوما برای اینکه جشن بگیریم بلکه برای اینکه زندگی کنیم✨🤍

چند ثانیه ای زندگی قبلی رو لمس کنیم برگردیم به مرگ موقتمون

من نیم ساعتی هست که اینترنتم وصل شده، اگه وصل هستین لطفا از شرایط خودتون بهم خبر بدین❤️‍🩹

شنبه صبح بود. با کوله‌باری نیمه‌جان، نیمه‌بسته، راهی خانه‌ی پدری‌ام شدم؛ با این خیال ساده که آغوش خانواده شاید امن‌تر باشد از دیوارهایی که دیگر بوی امنیت نمی‌دادند. آخرین تصویری که از پنجره‌ی خانه دیدیم… تصویری نبود. دود بود و غبار. همان کوله‌ی نیمه‌بسته را بی‌آنکه باز کنم، دوباره برداشتم. این بار نه تنها. با خانواده، با ترسی که نامش را نمی‌گفتیم. راهی شهری شدیم که سال‌ها بود ندیده بودمش؛ شهری که حالا بیشتر شبیه پناه بود تا مقصد. هنوز از شهر خارج نشده بودیم که یکی از موشک ها مسیر همسایگیمان را گرفت و … ما زنده ماندیم. زنده ماندیم بی‌آنکه بدانیم خانه‌ای هست که روزی به آن بازگردیم یا نه.

آسمون غروب دیروز خیلی زیبا بود طلوع امروز زیباتر…🩷
آسمون غروب دیروز خیلی زیبا بود طلوع امروز زیباتر…🩷

Andy-Daram-Miram-Beh-Tehran-128.mp33.78 MB

اگه همین الانم بمیرم همین که لحظه های اخر خوشحالی آدما تو خیابون رو دیدم برام کافیه

قبلا روزانه مینوشتم روزانه عکس میگرفتم اینجور مواقع میومدم مینوشتم تا چند روزی قراره فعالیتی تو چنل نداشته باشم. الان اومدم بنویسم دیدم اخیرا خیلی پیش میاد چیزی برای گفتن نباشه یا تصویری برای ارائه پیدا نشه… ولی خب، به رسم ایام قدیم، تا چند روزی قرار نیست تو چنل چیزی بذارم تا با خودم کنار بیام. کاری داشتین مثل همیشه در خدمتتون هستم مراقب خودتون باشین🤍

It’s gonna last a lifetime until dawn

As if tonight wasn’t long enough I ordered an espresso martini.

روزگاری بود که این شعر تمام امید من رو در بر می‌گرفت. راستش فکر می‌کردم زمان که بگذرد شرمسار می‌شوم اگر کسی به خاطر آرد که داستان چه بود و چگونه گذشت. اما امروز صرفا لبخند می‌زنم و میگذرم.

photo content