144
Підписники
Немає даних24 години
-9037 днів
-97430 днів
Архів дописів
144
یه روزایی هست که همه چی بی دلیل سنگین میشه. نه اتفاق خاصی افتاده ، نه کسی آزارت داده ، ولی حس میکنی زمین داره از روی دلت رد میشه. میخوای بخوابی که شاید فردا بهتر باشه ، ولی حتی خوابم بهت رحم نمیکنه. توی خوابم باز داری میدویی ، باز دنبال چیزی میگردی که نمیدونی چیه. اون لحظهست که میفهمی خستگی فقط مال بدن نیست ، خستگی واقعی از روحه. از فکرایی که ولمون نمیکنن.
