کماکان.
Відкрити в Telegram
اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736 @ToBeAlliive
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
276
Підписники
+324 години
+47 днів
+2430 день
Архів дописів
276
و خیابان های این شهر باز هم
غرق در شراب است
سرختر از چشمانِ تو پس از گریستن
و مرگبار تر از یک سیبِ سمی.
گرگ و میش است
اما صدای پرندهها را نمیشونم
هنوز صدای گلوله میآید
و تنها وقتی که از جا میپرم
و چشمهایم میلرزند
میفهمم که این صدا، همان صداییست
که از سوزِ دی، هر شب
در گوش هایم میپیچد...
درد های ما از جنس خوناند، عزیزم
درد های تو چطور؟
آنها چه برای گفتن دارند؟
هالهی ماه
276
Repost from نوارکاست
که ما همچنان مینویسیم
که ما همچنان در اینجا ماندهایم
مثل درخت
که مانده است
مثل گرسنگی
که اینجا مانده است
مثل سنگها که ماندهاند
مثل درد که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوستداشتن
مثل پرنده
مثل فکر
مثل آرزوی آزادی و
مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد
- محمد مختاری
276
سیاهی جوهر آزارم میدهد...
پس تو خیالم را رنگ بزن
جهانی خلق کن
که بوی سبزه بدهد
و در آسمانش،
گنجشک ها پرواز کنند...
جهانی که اسارت را نشناسد
و با گلوله و خون،
صنمی نداشته باشد.
اندوهِ مرا طوری بِکِش،
که غمانگیز
به نظر نرسد.
هالهی ماه
276
گفت: چیزی را بیاب که دوست داری
و بگذار تو را بُکُشد.
من وطن را یافتم. خانه را، آزادی را.
هالهی ماه
