کماکان.
Відкрити в Telegram
اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
280
Підписники
-124 години
+27 днів
+530 днів
Архів дописів
280
کمکم، دارم یاد میگیرم
که چگونه نبودنت را بنویسم
بی آنکه بخواهم اسمت را صدا بزنم.
دروغ چرا، گاهی نمیفهمم
این جوهر است که روی کاغذ میریزد،
یا اشک..
اما یک چیز را خوب میدانم
که هر واژهای که مینویسم،
داستانی دارد
که تو از آن بیخبری.
پس دلت را به نوشته هایم خوش نکن،
اغراق میکنم..
باور نکن
و برنگرد.
هالهی ماه
280
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چهها میبینی
تو هم ای بادیهپیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه بخت غبارآگینی
باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفانزده سر خواهی زد
ای پرستو که پیامآور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آیینی
280
اهواز آزار دهنده و گرم و عجیب غریبه
اما نمیدونید وقتی ازش دورم چقدر دلتنگ خودش و آدمای داخلش میشم
280
قسم به روزی که ایران را
آزاد نامیدند،
قسم به شبی که پا به پای ویرانههایمان گریست
قسم به خورشید، که بر این خاک طلوع کرد
و قسم به ماه، که در هنگامهی تاریکی
ناظری بود بر تمام گناه هایتان...
مردمان این سرزمین،
هرگز فراموش نخواهند کرد
که چه بر سرشان آوردید،
در سایهی دین
با نامِ خدا
و با کتابی در دست
که هنوز که هنوز است
از صفحههایش
خون چکه میکند.
هالهی ماه
