Hayatemiy
Відкрити в Telegram
یوگینی ام ،زیاد سفر میکنم ،میدوم، میخندم و گیاه قلمه میزنم تا حس کنم زنده ام🌱 چنل موزیکم: https://t.me/hayatplaylist جهت ارتباط : @ItsHayatbot t.me/HidenChat_Bot?start=692437560
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
227
Підписники
+124 години
+77 днів
-430 днів
Архів дописів
226
«…هلا! من با شمایم، های!
میپرسم كسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی... یا كه لبخندی؟
فشارِ گرمِ دستِ دوست مانندی؟...
و میبیند صدایی نیست؛ نور آشنایی نیست؛ حتی از نگاه مردهای هم رد پایی نیست»
226
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند.
226
فکر کنم اخیرا سخت بهم گذشت ، خیلی سخت ..
حالا جرعت اینو دارم که زمستون و دوباره گوش بدم و یادم بیاد زندگی هربار شاید ازم رو برگردونه ولی باز هرکاری که بشه روی خوشش به من هست ..
226
Repost from Negar is here.🧣
از تسلیم شدن متنفر بودم. همیشه دلم میخواست آدم قوی و شجاعی باشم. بعد دودِل چیزی گفتم که اغلب ذهن خودم را هم مشغول میکرد: چرا توی این زندگی همهچیز باید ادامه داشته باشد؟ چرا تمام نشود؟ به نظرم این ادامه پیدا کردن و ادامه پیدا کردن باید یکجایی قطع شود. برادرم هم گفت: مخصوصا شکنجه!شکنجهی آدمها.
مادرم از ترس اینکه صدایمان یکهو به گوش پدر برسد، گفت: "هیس!"
نبود، ولی ما همیشه همینطور بودیم. فکر میکردیم همهچیز را میداند و همهچیز را میشنود و میبیند. حتی با این که فهمیده بودیم چنین چیزی عملا ممکن نیست. [...] مامان همیشه میگفت ما باید اتحادمان را حفظ کنیم،
آن شب هم همین را گفت.
- بیرگیت فاندربکه؛ خوراک صدف.
226
دلم برای این خونه کوچولوم تنگ شده امیدوارم به زودی صدام بهتون برسه
دلم تنگه برای روزمرگیم
۲۳:۴۲ یکشنبه ۲۱ دی
226
الان ۲۳:۳۹ دقیقه یکشنبه مینویسم خیلی دلتنگ این خونه قشنگ خودمم 💒
دلم تنگه برای نوشتن ، صحبت کردن و خوندن ادم ها برای این خونه نقلیم دلم تنگه
Son arzum
پلی میشه و باهاش زیر لب میخونم :
به عشقم دست نزن
بذار همینطور بمونه تا کسایی که نمیدونن عشق چیه ازم عشق و یاد بگیرن ..
226
Repost from ناپیرو
از آدمهایی که اَدا درمیآرن خوشم نمیآد و اونقدر کمتر اَدا درآوردم تا دیگه کمکم اَدا درنیاوردم. وقتی اَدا درنمیآری دورت خیلی خلوتتره و آدمها دور خلوت دوست ندارن برای همین اَدا در میآرن. من ولی راضیام؛ چیزی که واقعی نیست، نیست. مشکلم با ai هم همینه. ترجیح میدم بیمزه و اعصابخوردکن باشم ولی خودم باشم و حسی که واقعن دارم. ترجیح میدم آدمها از آدمی که هستم بدشون بیاد تا از آدمی که نیستم خوششون.
