نُور.
Відкрити в Telegram
203
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
203
امروز روحم تا اعماق وجودم غمگین است. کل منِ من، خاطرات، چشمها و دستها رنجم میدهند. مثل درد مفاصل که به هرآنچه منم، دامن میگستراند. و نیز، شفافیت واضح روز، آسمان بزرگ ناب و آبی، مد ایستادهی نوری مبهم، کوچکترین تأثیری بر وجودم ندارد. نسیم ملایم شاداب پاییز — انگار تابستان نمیتوانست به گذشته متصل شود— با نسیمی که باد تصویرگر شخصیت میشود، بههیچوجه تسکینم نمیدهد. بیهودگی مفهوم اندکی دارد. من غمگینم، ولی نه با تعریف مشخص غمگین بودن و نه با تعریف نامشخص آن. من در بیرون بر روی جادهی پوشیده از جعبه، غمگینم.
203
میگذرد.
– میگذرد؟ کی؟ یک سال دیگر؟ دو سال دیگر؟ ده سال دیگر؟ باور کن من دلم زندگی کردن میخواست، نه انتظار کشیدن برای تمامشدن دردی که معلوم نبود، کی، کجا و چطور دستش را از بیخ گلوی زندگیام رها میکند.
من زندگی بیدرد نمیخواستم، زندگی بیدلیل واهی نمیخواستم؛ دلم آرامش میخواست، نه یک زندگی عالی، فقط کمی آرامش..
