ساره، نه سارا
Відкрити в Telegram
تو خواهی سوخت و از پا خواهی افتاد؛ اما شفا خواهی یافت و دوباره بازخواهی گشت. t.me/BluChtBot?start=62a2ac08b1d8a88a8e
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
265
Підписники
+124 години
+347 днів
+5030 днів
Архів дописів
تنها تایمی که بدون عذابوجدان و استرس میخوابم وقتیه که برق توی تایم تاریکی میره. واقعاً هیچکاری از دستم برنمیاد جز خوابیدن.
مامانم تاریخ هنر گامبریج رو تموم کرد و الان داره تاریخ تئاتر براکت میخونه.
همین برام بسه. برای کل زندگیم بسه.
میرید کربلا و خیاری میخوابید کنار آدمایی که نمیشناسید و با دست نشسته هر چیزی بهتون دادن میخورید و کلی مریضی با خودتون میارید اینجا… بعد ما باید بگا بریم. دستتون درد نکنه، زیارت قبول.
میتونم با محبوبه همخونه باشم و صبح و ظهر و عصر و شب صبحونه بخوریم. صبح زودتر بیدار میشم و تا ظهر ۴ بار صبحونه میخورم.
شام چی میخوری؟
کره و مربا و تست
بدون نگاه کردن به کاغذ همدیگه رو کشیدیم.
سمت راست پارسا من رو کشیده.
سمت چپ من اون رو کشیدم.
کیفیت مطالعه روی میز غذاخوری برای من بیشتر از میز تحریره. باید میز تحریرم رو بندازم دور، به جاش برای اتاقم یه میز غذاخوری بخرم…
