ساره، نه سارا
Відкрити в Telegram
تو خواهی سوخت و از پا خواهی افتاد؛ اما شفا خواهی یافت و دوباره بازخواهی گشت. t.me/BluChtBot?start=62a2ac08b1d8a88a8e
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
264
Підписники
Немає даних24 години
+367 днів
+4930 днів
Архів дописів
بابا برگردید به همون زمانی که برای لوکیشن فرستادن از ما کمک میگرفتید. این حرفا چیه💀
به مامانم یه گوشواره نشون دادم، گفت خیلی توماچه.
عزیزم این اصطلاحات جدید رو از کجا داری یاد میگیری؟
نمیخوام تابستون تموم شه. میخوام صبحها صبحونه بخورم و دوچرخهسواری کنم و کار و تلاش و کوشش کنم. نمیخوام صبح رو توی دانشگاه تلف کنم.
نمیدونم راستش همچی روی کاغذ خوب پیش میره ولی وقتی قراره اون اتود روی بوم منتقل بشه همچی عوض میشه، من واقعاً از بوم خالی میترسم.
توی این سالها هیچی نتونست من رو به مهاجرت وادار کنه جز اتفاقی که برای لاله مرزبان افتاد و حرفایی که پشت سرش زدن. جدی ایران و ایرانی درست نمیشه.
دلم میخواد برقصم. کاش هم من خونه داشتم هم دوستام، هر شب میرفتیم خونه یکی و تا صبح میرقصیدیم، دور هم صبحونه میخوردیم و بعد هرکس میرفت دنبال بدبختیش.
میدونم شما هم پا دارید، کره مربا هم میخورید. نه کادر داره نه سوژه. بخدا خودمم نمیدونم چرا شر کردمش.😭
فاصله بین ایستگاه تا خونه رو دوییدم که زودتر بتونم طراحی کنم. از آخرین باری که این حس رو داشتم ۲ سال میگذره.
