uk
Feedback
• ملکوت •

• ملکوت •

Відкрити в Telegram

برداشت و پنداشت‌هایم: یادداشت‌های پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بی‌نظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
371
Підписники
+124 години
+77 днів
+10130 днів
Архів дописів
هَل رَأى الحُبُّ سَكارى مِثلَنا؟ كَم بَناه مِن خَيالٍ حَولَنا وَمَشَينا في طَريقٍ مُقمِرٍ تَثِبُ اللَذَّةُ فيهِ مِعنا وَتَسَكَّعنا عَلى نَهرِ الهَوى تَحتَ أَغصانٍ تَجيمُ المَثوَنا • ام کلثوم

خیلی وقت بود دست به قلم نی نزده بودم. امشب فرصت پیدا شد لیقه را شستم، مرکب را تازه کردم، قلم را قط زدم و در نهایت چیزی که خیل
خیلی وقت بود دست به قلم نی نزده بودم. امشب فرصت پیدا شد لیقه را شستم، مرکب را تازه کردم، قلم را قط زدم و در نهایت چیزی که خیلی وقت بود دوست داشتم کار کنم را کار کردم. خطش اشکالات داره، اما در مجموع با نمک شد. @malakuot

اگر مرا تو ندانی، بپرس از شب تاری شب است محرمِ عاشق، گواه ناله و زاری چو ابر، ساعت گریه، چو کوه، وقت تحمل چو آب، سجده‌کنان و چو خاک، راه به خواری ولیک این همه محنت، به گرد باغ چو خاری درون باغ گلستان و یار و چشمهٔ جاری • دیوان شمس

یا ذات حسین ... • سید آرش شهریاری @malakuot

بابا یادگار آرامگاه بابايادگار در روستای بان‌زرده در دامنه‌ی کوه دالاهو - کرمانشاه اهل حق در دوره‌ای بابا یادگار که یکی از هف
بابا یادگار آرامگاه بابايادگار در روستای بان‌زرده در دامنه‌ی کوه دالاهو - کرمانشاه اهل حق در دوره‌ای بابا یادگار که یکی از هفت تن بود را مظهر امام حسین میدانند @malakuot

أنت يا جنة حبي واشتياقي وجنوني أنت يا قبلة روحي وانطلاقي وشجوني • کوکب الشرق ام کلثوم

استاد لطفی خیلی حساس بود که کاری که توش استاد نیست رو انجام نده، یکبار یکی از نزدیکانشون میبینن که توی خلوت کمانچه میزنن، ازش
استاد لطفی خیلی حساس بود که کاری که توش استاد نیست رو انجام نده، یکبار یکی از نزدیکانشون میبینن که توی خلوت کمانچه میزنن، ازشون میخوان که براشون یه قطعه بنوازن، اما استاد میگن که من فعلا خوب بلد نیستم و دارم تمرین میکنم، خلاصه بعد ۵ سال به اون رفیقشون میگن که الان میتونم برات کمانچه بزنم، چون الان کامل مسلط هستم. اینو گفتم تا بگم، اگر استاد توی برخی قطعاتشون میخونن، ادعایی نداشتن، هرچند که از لحاظ آوازی درست میخونن ولی خودشون یجایی گفته بودن: من خواننده نیستم، اما برخی اوقات وقتی ساز میزنم احساس میکنم یه چیزی کمه و باید فریاد بزنم، من نمیخونم بلکه داد میزنم. برای همین، معدود قطعاتی که استاد در اونها خوانندگی کردن، همه عجیب هستن، همه حال خاصی دارن، همه واقعی هستن و متصل به باطن ایشون .‌. @malakuot

07. Tasnif-e Bemirid Bemirid.mp34.46 MB

سپاس خدای را، زیرا که راه مرا به راه‌های ارواح متصل نمود، در حالی که سخت بدان محتاج بودم و راهی بدان نمی‌یافتم ترجمه دیگر: سپ
سپاس خدای را، زیرا که راه مرا به راه‌های ارواح متصل نمود، در حالی که سخت بدان محتاج بودم و راهی بدان نمی‌یافتم ترجمه دیگر: سپاس خدای را، که راه مرا به راه ارواح درهم‌تنید، ارواحی که هیچگاه نمی‌دانستم چقدر مشتاق ایشان هستم. • ترجمه اول را درست‌تر میدانم هرچند نعل به نعل نیست. @malakuot

ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟ خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست هر شَربَتِ عَذبَم که دهی، عینِ عذاب است افسوس که شُد دلبر و در دیدهٔ گریان تحریرِ خیالِ خطِ او نقشِ بر آب است بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود زین سیلِ دمادم که در این منزلِ خواب است معشوق عیان می‌گذرد بر تو، ولیکن اغیار همی‌بیند از آن بسته نقاب است گل بر رخِ رنگین تو تا لطفِ عرق دید در آتشِ شوق از غمِ دل، غرقِ گلاب است سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سرِ آبی که جهان جمله سراب است در کُنجِ دِماغم مطلب جای نصیحت کاین گوشه پر از زمزمهٔ چنگ و رَباب است حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طُورِ عجب لازمِ ایامِ شباب است

خیالِ خط تو _ مهسا وحدت.mp33.08 MB

هو و گفت: ما جمله کتابها درخاک کردیم و بر سر آن دکانی ساختیم که اگر بخشیدمی یا بفروختمی دید آن منت بودی به امکان رجوع به مسئل
هو و گفت: ما جمله کتابها درخاک کردیم و بر سر آن دکانی ساختیم که اگر بخشیدمی یا بفروختمی دید آن منت بودی به امکان رجوع به مسئله پس از آن ما را بماندند که آن نه مابودیم آوازی آمد از گوشه مسجد که اولم یکف بربک نوری در سینه‌ی ما پدید آمد و حجابها برخاست تا هرکه ما را قبول کرده بود دیگرباره به انکار پدید آمد تا کار بدانجا رسید که به قاضی رفتند و به کافری بر ما گواهی دادند و به هر زمین که ما درشدمانی، گفتند بشومی این درین زمین گیاه نروید تا روزی در مسجد نشسته بودم زنان بربام آمدند و خاکستر بر سر من کردند آوازی آمد که اولم یکف بربک تا جماعتیان از جماعت باز استادند و گفتند این مرد دیوانه شده است تاچنان شد که هرکه در همه شهر بود یک کف خاکروبه داشتی صبر کردی تا ما آنجا رسیدیم بر سر ما ریختی. تذکرة الأولیاء ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیر علیه الرحمه

"... در راه، شخصی به عیسی گفت: «هرجا بروی، تو را پیروی خواهم کرد». عیسی پاسخ داد: «روباهان را لانه‌هاست و مرغانِ هوا را آشیانه‌ها، اما پسر انسان را جایِ سر نهادن نیست."
لوقا 9: 57-58
"... عیسی علیه السلام وقتی در دشت می‌رفت، شب درآمد و باران دراستاد. و عیسی سیّاح بود، وی را نه روا بودی که شبانه‌روزی در یک‌جا مقام کردی، که پیوسته می‌رفتی با یک جامه‌ی مرقّع، سربرهنه و پای برهنه. عیسی علیه السلام خواست که آن شب در پوشش شود از باران، که سخت می‌آمد. از دور خیمه‌ای دید سیاه، روی آن‌جا داد. چون نزدیک آمد، در آن خیمه زنی بود تنها، وی برگذشت. روی نهاد و بر کوه رفت. در کنی [غار] از آن کوه پای وی در نرمی آمد، بنگریست شیری بود، بیرون آمد از آن کن. گفت: الاهی، خلق را و سباع را مأوی و وطن بود، مرا مأوی و وطن نبود. جبرئیل آمد گفت: الله سلام می‌رساند و می‌گوید: آن را که مأوی و وطن من بوَم، وی را وطن نبود جز من."
خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، به‌تصحیح محمدسرور مولائی، ص23.
"الله تعالی گفت موسی را که: «تو غریبی و من وطن تو.»"
عبدالرحمن جامی، نفحات الأنس من حضرات القدس، به‌تصحیح محمود عابدی، ص55. #صوفیانه‌ها @m_stigmata

06-Zaar.mp313.89 MB

این شرحِ بی‌نهایت، کز زلفِ یار گفتند حرفی‌ست از هزاران، کاَندر عبارت آمد برای طه برادر عزیزم آرزوی موفقیت ها میکنم

Repost from سوادِ حرف
عالم به مثابۀ بدنِ خدا حق جان جهان است و جهان همچو بدن املاک لطائف و حواسِ این تن افلاک و عناصر و موالید اعضا توحید همین است و دگرها همه فن این شعر را به افرادی مختلفی منسوب کرده اند، اما انتساب آن به شیخ سعد الدین حمویه درست‌تر می‌نماید. در این کوتاه‌نبشته قصد دارم اندکی در معنای این دو بیت تأمل کنم. در اندیشۀ باطنی شیخ سعد الدین، جهان در تمامیت‌اش بدنِ خداست، و اجزای مختلف آن به مثابۀ اعضای بدن خدا هستند. نسبت میان خدا و جهان، مانند نسبت میان روحِ انسان با بدن‌اش است. همانگونه که روح از طریق بدن خود را در عالم مادی بازنمایی می‌کند، خدا از طریق جهان خود را بازنمایی یا متجلی‌ می‌کند. این ارتباط میان خدا و بدن‌اش، یا به دیگر سخن، خدا و جهان، ارتباطی دوسویه و دوگانه است. یعنی از سویی خدا از طریق‌ بدن‌اش خود را در هستی بازنمایی می‌کند، و سپس از طریق قوای خود، از طریق‌ دست‌ها و پاهایِ خود، بدنِ خود را تمشیت می‌کند. از دگر سو، از طریق همین قوایِ حاسه، بار دیگر خود را می‌یابد. مانند انسانی که در اتاقی تاریک ایستاده باشد و برای احساس کردنِ بدن‌اش ابزاری جز بدن‌اش، و تکان دادن دست و پای‌ خود نداشته باشد. اولیای الهی در این میان شاهراه این ارتباط دوطرفه میان بدنِ خدا و جانِ خدا هستند، به دیگر سخن، اولیای خدا کسانی هستند که به نوعی خود-آگاهی بنیادین نائل شده اند و دریافته‌اند که هستی‌شان در واقع چیزی نیست جز «هستِ مطلقِ در اشارت‌آمده». ایشان بدین آگاهی رسیده اند که در واقع چیزی جز دست و پا، و قوایِ حاسۀ الهی، نیستند، از این روست که میان دستِ ایشان و دست خدا دوگانگی‌ای در کار نیست: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَی». بنابراین بدنِ اولیاء ظاهرِ بدن الهی است، به دیگر سخن بدنِ بدنِ خداست، و باطن یا قلب اولیاء باطنِ بدن خداست، و حلقۀ اتصال میانِ جان خدا و جهان. از این رو صورت جسمانی اولیاء نیز درخور توجه است، چراکه خود راهی است به سوی باطن یا قلب ایشان، که همان حلقۀ اتصال میان جانِ خدا و بدن اوست. اولیاء واسطه‌ای هستند که ارادۀ خدا را در عالم مادی جاری و ساری می‌کنند، ایشان اشخاصی هستند که امانت الهی را در زمین بر دوش می‌کشند، و آن امانت «چیزی» نیست، جز آگاهی به آنکه ایشان خود در میانه نیستند! ایشان نقشی دوگانه دارند، و به نوعی در برزخ میان عالم جسم و جان قرار دارند؛ از سویی امر معنوی را به دنیای مادی سرازیر می‌کنند و از دگر سو امر مادی را به عالم معنا بَرمی‌کشند. پ.ن: البته «بدن» در این متن به صورت استعاری به‌کار رفته است. #مقولات #شیخ_سعدالدین_حمویه @SufismAndSufiStudies

لقَد صارَ قلبی قابلاً کلّ صورة فمرعَی لغزلانٍ و دیرٌ لِرُهبانِ و بیتٌ لأوثانٍ و کعبةُ طایفٍ و ألواحُ توراتٍ و مُصحفُ قرآنِ أدینُ بِدینِ الحُبِّ أنّی توجّهَت رکایبُهُ فالحُبُّ دینی و إیمانی یعنی: قلب من پذیرای همۀ صورتهاست پس قلب من چراگاهی‌ست برای غزالان وحشی و صومعه‌ای برای راهبان ترسا و معبدی برای بت‌پرستان و کعبه‌ای برای حاجیان در قلب من الواح مقدس تورات و کتاب آسمانی قرآن جا دارد من به کیش و دینِ عشق مؤمن گشته‌ام و ناقه‌ی عشق، مرا به هر کجا خواهد سوق میدهد عشق دین و ایمان من است. • ترجمان الاشواق • شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی

آلبوم وصال: سماع صوفی عربی Wisal: An Arab Sufi Concert خواننده مصطفی سعید

photo content

Pano_horos_Efren_Lopez_Stelios_Petrakis_Bijan_Chemirani_320.mp320.54 MB