ru
Feedback
𝗙𝗜𝗥𝗦𝗧 𝗕𝗨𝗭𝗭

𝗙𝗜𝗥𝗦𝗧 𝗕𝗨𝗭𝗭

Открыть в Telegram

𝙁𝙄𝙍𝙎𝙏 𝘽𝙐𝙕𝙕 | Pop Culture & Random Buzz Feminist Queer-Supportive Activism-Driven اینجا هنوز نفس میکشیم

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
4 438
Подписчики
Нет данных24 часа
-837 дней
-4430 день
Архив постов

خاورمیانه ای تر از اونی ام که خیلی براش تریگر شم

یونجون عضو TXT

آیدل مرد کیپاپ به نوزاد گفته سکسی ؟

اکسکیوز می

ببخشید گرمای مزلمونی ظهر مزخرفمون در ایران بخیر

گرمای سگی ظهر مزخرفمون در ایران بخیر

راستش اگر قرار باشد هر بار که کسی مورد انتقاد قرار گرفت، پای سلامت روانش وسط کشیده بشه اون وقت هیچ‌کس دیگه مسئول هیچ رفتاری نخواهد بود

واقعیت اینه که داشتن اضطراب، افسردگی، تروما یا فشار روانی نه یک فضیلته و نه یک مجوز میلیون‌ها نفر هر روز با مشکلات روانی زندگی می‌کنن بدون اینکه دیگران رو بترسونن، تحقیر کنن، کنترل کنن یا به اون‌ها آسیب بزنن عجیب که غم مردان همیشه جدی گرفته میشه اما آسیب‌هایی که ممکنه از خشم اونها به دیگران برسه نامرئی میشه خشم یک احساسه رفتار آسیب‌زننده یک انتخابه

فرد ممکنه تحت فشار، افسرده، مضطرب یا آسیب‌دیده باشه اما این عوامل به خودی خود مسئولیت رفتار رو حذف نمی‌کنن در ادبیات علمی، عوامل خطر یا risk factors با عوامل تبرئه‌کننده یا exculpatory factors یکسان نیستن

روان‌شناسی وظیفه داره توضیح بده که چرا یک فرد خشمگین شده اما توضیح دادن، معادل مشروعیت بخشیدن نیست !

در ضمن احمق بخاطر مزخرفی که گفتی باسد از هر روانشناس عاقلی تو‌جهان که واقعا روانشناسی بلده یه سیلی بخوری

از منظر روان‌شناسی فمینیستی مسئله حتی پیچیده‌تره این رویکرد استدلال می‌کنه که بسیاری از مردان تحت تأثیر هنجارهای سنتی مردانگی، دامنه محدودی از ابراز هیجانی رو می آموزن یعنی غم، ترس، آسیب‌پذیری و نیاز به حمایت سرکوب میشه و خشم به تنها هیجان اجتماعی مجاز تبدیل میشه بنابراین اگر خشم در برخی مردان بیشتر دیده میشه، این پدیده نه نتیجه بی‌توجهی جامعه به مردان بلکه نتیجه فرآیندهای جامعه‌پذیری جنسیتی که خودشون ساختن....

ولی بخش جالبش از منظر روانشناسی فمنیستی اتفاق میوفته

این خیلی کلی و از منظر روانشناسی عمومی و شناختی بود

چهارم اینکه این جمله از یک سو مردان رو فاقد عاملیت به تصویر میکشه انگار که مردان موجوداتی هستن که فشار روانی مستقیما اون‌ها رو به خشم تبدیل میکنه و خشم هم مستقیما به رفتار تبدیل میشه در حالی که بخش بزرگی از روان‌درمانی، علوم شناختی و پژوهش‌های تنظیم هیجان دقیقا بر این اصل بنا شدن که انسان‌ها صرفا محصول هیجانات خودشون نیستن و می‌تونن بین احساس و عمل فاصله ایجاد کنن.......

یعنی علت اصلی مسئله نه در نحوه مدیریت هیجان، مهارت‌های مقابله‌ای یادگیری اجتماعی یا رفتار فرد، بلکه در واکنش دیگران جستجو میشه یه فرار رو به جلوی خنده دار و خیلی خیلی تابلو و مشخص

سوم اینکه این روایت نمونه‌ای از چیزی هستش که که در روان‌شناسی اجتماعی به اون externalization of responsibility یا برون‌فکنی مسئولیت گفته میشه

دوم اینکه این جمله یک جابه‌جایی مفهومی خیلی خنده دار انجام میده "داشتن رنج روانی" به "واکنش خشمگینانه" و بعدش به "قضاوت اجتماعی" میرسه طوری که انگار بین این سه مرحله رابطه‌ای اجتناب‌ناپذیر وجود داره که از بنا پرت و احمقانه اس در روان‌شناسی مدرن بین هیجان، تنظیم هیجان و رفتار تمایز قائل میشه داشتن افسردگی یا اضطراب الزاما به خشم منجر نمیشه و داشتن خشم الزاما به رفتار آسیب‌زننده منجر نمیشه و مورد انتقاد قرار گرفتن معمولاً به دلیل رفتار افراده نه صرفا به دلیل تجربه کردن یک هیجان برای همینه که ما چیزی به اسم جرم داریم با این منطق کودکانه همه افراد از قاتلای زنجیره ای تا دیکتاتور ها و متتجاوز های زنجیره ای باید بخشیده بشن چون تحت تاثیر هیجان بودن