☀️سآنی💤
Открыть в Telegram
🗽Привет @Durov, Этот канал не нарушает закон и в нем нет авторских прав, обратите внимание, официальный канал в @Telegram Никакого спама, никакого копирования. @Sani2011bot
БольшеИран131 860Категория не указана
405
Подписчики
-124 часа
-67 дней
+2830 дней
Архив постов
405
sad? cigarette
stress? cigarette
listening to music? cigarette
going for a walk? cigarette
before making a decision? cigarette
after making a decision? cigarette
It'll kill me, but I'll die anyway, so...
405
ولی بتی حتی حاضر نبوده که بدون دخترش به آمریکا برگرده.
شب قبل از پرواز به آمریکا، مهتاب رو برمیداره و از خونه فرار میکنن.
قاچاقی به ترکیه میرن و به سفارت آمریکا تو ترکیه میره.
محمود کلی پیگیری کرد تا شاید بتونه کاری از پیش ببره ولی نتونست، بالاخره دادگاه تو آمریکا برگزار میشه و محمود به اتهام ربودن همسر و دخترش مجرم شناخته میشه و ورودش به آمریکا برای همیشه ممنوع میشه.
بتی حتی یه کتابی نوشته به اسم " بدون دخترم هرگز".
درنهایت، محمود تو ایران، سال 88 تو تنهایی خودش و انتظار شنیدن صدای دخترش میمیره.
محمود کلی تلاش کرد تا با مهتاب تماس بگیره و حرف بزنه باهاش ولی همه ی تماس هاش بدون پاسخ موند.
حتی مهتاب هم یه کتابی نوشته به اسم " من مهتاب هستم" و توی کتابش گفته که وقتی پدرم، مادرم رو کتک میزده و زیر مشت و لگد گرفته بودتش، خانوادهش همینطوری نگاه میکردن و حتی مانعش نشدن...
مهتاب الان 45 سالشه و استاد سلامت روان هست.
405
بتی به مادرش زنگ میزنه و ازش کمک میخواد و مادرشم میگه به سفارت سوئیس تو تهران برو.
بتی هم خوشحال و خندان از اینکه بالاخره میتونه از دست شوهرش و خانواده ی شوهرش فرار کنه، یه سفارت سوئیس میره ولی با یه خبر بدی مواجه میشه:)
حکومت جدیدی روی کار اومده بود، پس مسلما قوانین هم تغییر میکنن نه؟
قوانین تغییر کرده بود، زن ها نمیتونستن بدون رضایت کتبی شوهرشون از کشور خارج شن و بتی هم چون با یه ایرانی ازدواج کرده بود، قوانین ایران هم بر اون اعمال میشه.
بتی ظاهرا تسلیم شده بود و کاری نمیکرد دیگه ولی پنهونی سعی میکرده یه سری روابطی با کسایی که قاچاقی ادما رو از مرز خارج میکردن ارتباط بگیره.
حدودا هشت ماهی میگذره و محمود که دید بتی بیخیال شده، بهش اعتماد کرد و به بتی وکالت نامه میده و بلیط سفر به آمریکا رو براش میگیره.
(وکالت نامه رو بخاطر این داد که بتی وقتی رفت آمریکا، ملک و هرچیزی که داشتن رو بفروشه و پولشو بیاره ایران)
405
بعد انقلاب، ایران درگیر جنگ با عراق شده بود، محمود به بتی میگه بریم ایران چون دلش برای خانوادهش تنگ شده بود و میخواست ببینتشون.
البته که بتی یه سری تصورات منفی در مورد ایرانی ها داشته و مخالفت میکنه و محمود هم بهش قول میده که ما فقط دو هفته میمونیم و برمیگردیم.
سال 63 به ایران میان، محمود تو فرودگاه بتی رو مجبور میکنه که یه پوشش اسلامی داشته باشه( خب اون موقع تازه انقلاب شده بود و پوشش باید سفت و سخت رعایت میشد..)..
جالب میدونید کجاست؟ محمود به بتی دروغ گفته بود، گفته بود که زن ها تو ایران آزادی پوشش دارن و میتونی هر طور خواستی لباس بپوشی.
بعد گفته این ها قوانین جدید بوده و من خبر نداشتم( ما که میدونیم دروغ گفته ولی نمیتونیم اثبات کنیم🧟♀)*
محمود جان هم که دیکتاتور تشریف داشتن، با اصرار خانوادهش و بدون اهمیت به اینکه همسرش و بچهش رضایت دارن یا نه، تصمیم میگیره برای همیشه تو ایران بمونه.
باز هم به بتی دروغ گفت که من از بیمارستانی که کار میکردم اخراج شدم و برای چی برگردم آمریکا؟؟
بتی هم دید چاره ای نداره، با خودش گفت میرم با پدر محمود صحبت کنم( اون بدتر از این بتی جان...)
پدرشوهرش یه مرد فوق مذهبی بوده و در جواب خواهش و التماس بتی، گفته پسرم تقیه کرده و خدا اونو میبخشه.
405
پرونده ی امشب ما در مورد "بِتی محمودی" هست.
فردی به اسم بزرگ محمودی قبل از انقلاب برای ادامه ی تحصیل به آمریکا مهاجرت کرد و تو رشته ی پزشکی ادامه تحصیل داد( تگزاس اگه اشتباه نکنم).
بعد اینکه تحصیلش تموم شد، با یه دختر آمریکایی به اسم "بِتی" ازدواج میکنه.
تقریبا ازدواجشون مصادف شد با اون روزهایی که توی ایران انقلاب شده بود، پهلوی سقوط و جمهوری اسلامی روی کار اومد.
این زوج، شهريور 58 صاحب یه دختری میشن و اسمش رو "مهتاب" میذارن.
