ru
Feedback
زائقهٔ

زائقهٔ

Открыть в Telegram

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
395
Подписчики
Нет данных24 часа
-117 дней
-3730 дней
Архив постов
ما از راهی اومدیم که نه نور داشت نه ردپایی بعدش فهمیدیم نه تاریکی ترس داره نه تنهایی

از درون اشفته و ظاهر چو کوهی استوار   رنج ها اینگونه مارا بار آورده اند

ما که از زندگی دل کندیم دگر چه فرقی دارد ساقی میخانه باشیم یا دیوانه دربار

‌‌گرگ ها را رام کردیم تا سگ شوند حواسمان به گوسفند ها نبود برای خود گرگی شده بودن

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم الفت شب های خوش را زندگی از ما گرفت خوشا آن روزی که ماهم روزگاری داشتیم

گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن تا پیدا شود گوهرشناس قابلی آب پاشیده بر زمین شورزا بی حاصل است صبر کن تا پیدا شود در زمین باربری

ز صبح صادق پیری چه فیض خواهم برد مرا که بهره به جز غفلت از جوانی نیست برون میار سر از زیر بال خود صائب که تنگنای فلک جای پرفشانی نیست

ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید بنویسید که اندوه بشر بسیار است

شیران توبه کردند گرگ ها رفتند ببر ها اسیر شدند امان از دست آهو های تازه به دوران رسیده

این قافله عمر عجب می‌گذرد ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ دریاب دمی که با طرب می‌گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد

نه ثروت تاکنون زاییده مردی          نه قصر و کاخ درمان کرده دردی برو انسانیت را مشتری باش          قضاوت میشوی با آنچه کردی

اگر مرد گدا یک شبه سلطان بشود    مثل این است که گرگی سگ چوپان بشود هرکجا هُدهُد دانا برود کنج قفس       جغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود

شیادان ز دام مکر و فریب بافته‌اند پنداری ز رشتهٔ وهم سفته‌اند

نه هر قصاب ماهر می کند پوست      نه هر نون و نمک خور می شود دوست

شراب تلخ میخواهم مردافکن بود زورش که تا یک دم بیاسایم ز دنیا شر و شورش

در بیابان ها گر صد سال سرگردان شوی ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌‌بهتر از این است که محتاج نامردان شوی

صبر ایوب مثالیست که ما صبر کنیم وگرنه آن زجر که من دیده‌ام ایوب ندید

       تا جا داشت اشتباه رفتیم نادان بودیم از همه انتظار وفا داشتیم

مارا نیست منت این خلق دغل باز     ‌ ‌ ‌ ‌     ما یار خداییم نه منت کش رسوا

در شهری که هوس را با عشق و هر هوس بازی را عشق می نامند سر ما خم باشد بهتر است