I bet everything on the black one!
Открыть в Telegram
1 117
Подписчики
+124 часа
-257 дней
+6430 дней
Архив постов
Repost from 𝑳𝒊𝒇𝒆𝑺𝒚𝒏𝒄
لطفا کسی که مطمئنه بیشترین ساعت مطالعه رو داشته،پیامِ الان رو توی چنلش فوروارد کنه تا روی پیامِ چالش برنده اعلام کنم.
لطف دارید به من💙
اول صبحی شارژ شدم🤌🏻✨
چقدر خوشحالم این چنلو زدم و شماها اینجایید❤️🔥
Repost from N/a
شما خودت انگیزه یکی دیگه ای
دمت گرم خیلی وقت بود حس رقابتم خوابیده بود✨
Repost from N/a
برخیز ....
برخیز، غزل گوش کنیم این دم صبح !
یک چای و عسل نوش کنیم این دم صبح !
با خنده ی خورشید دم پنجره ها ....
هر غصه فراموش کنیم این دم صبح !
صبح بخیر
کاش این بار طوری برایت بشود،
که هیچ “کاشِ” دیگری،
تا به حال اینقدر واقعی نشده بود🫂🌱
واقعا خستگیم در میره وقتی اینطور آدمای درجه یکی رو میبینم.
گاهی اوقات خودم رو ناراحت میکنه که من رفاه خوبی برخوردار بودم و نتونستم “خواستن” رو به نمایش بذارم
اما خب اون آدم دیگه فاتحش خونده شده و من هم در مسیر رشد خودم رو ارتقا میدم.
و من عاشق دیدن داستان آدمهایی هستم که از همونجایی که زمین خوردن بلند میشن،
و ریشه هاشون در نور استوار شده✨
و اراده میکنن و فکر نمیکنن بابتش و انجامش میدن. چون اونقدر اون هدف رو میخوان که از معقولهی آرزو خارج شده.
جمله ای که خونده بودم وقتی هنوز داری بهانه میاری، یعنی هنوز اونقدری که میگی میخوای برسی محو در مصدر “خواستن” نشدی. کسی که واقعا بخواد همه چیزو وسط میذاره.
و آرزو دارم اون معجزه امسال برای شما اتفاق بیفته❤️🔥
Repost from N/a
من میدونم دیره
خیلیا الان جمع بندیشونوشروع کردن
من تازه میخوام فصلاروبشینم بخونم
از اذرماهه درسو ول کردم
قبلش هم کلا۱/۵ماه خونده بودم
میدونم اوضاع بده
ولی تا برنده نشم ازاین بازی نمیرم
نمیخوام تهه این همه سختی که کشیدم هیچی نباشه
تهش باید اشک شوق مادرم باشه🤝
نمیدونم چقدر خوابیدم امروز اصلا. ۳یا۴؟ دقیق نمیدونم. فقط یک چیز رو میدونم؛ این دفعه مثل دفعه قبلی نمیشه. فقط میدونم باید جبران کنم و به جمعبندی برسم.
روی زمین، میز و تخت پرشده از کتاب و ورقه های باطله و چرک نویس که کیپ تا کیپ جای سوزن انداختن ندارن. حتی جا نیست دراز بکشم بخوابم انقدر طول روز به قول شجاعی “خزیدم و درس خوندم”
دلم میخواد خلاص شم از این مسیر زودتر، قبل از اینکه بلوک آخر از تحملم فرو بریزه. دلم برای کتاب خوندن، باشگاه رفتن، کتابخونه رفتن، پشت فرمون نشستن و حتی دیدن اون معلمی که توی دبیرستان خیلی به دلم نمینشست تنگ شده.
در نهایت فردا بعد از ۶هفته قراره با رفیق عزیزمان بیرون برویم.
و عیبی ندارد، آخرین قطرهٔ اشک رو بعد نتایج میریزم.
-۶اسفند۴۰۴؛
