ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽

𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽

Открыть в Telegram

شعر؛ سطر؛ کُد؛ هوشِ مصنوعی. ✨ در امتدادِ ادبیات و تکنولوژی. نویسندهٔ بین‌المللی | پای ثابتِ دانشگاه صنعتی شریف پژوهشگرِ مرکز ژرف‌دادهٔ دانشگاه استنفورد آمریکا پیغام‌های شما: @EchoesOfSetayesh_bot

Больше

📈 Аналитический обзор Telegram-канала 𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽

Канал 𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖲𝗍𝗎𝖽𝗂𝗈🗽 (@echoesofsetayesh) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 44 457 подписчиков, занимая 590 место в категории Книги и 7 927 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 44 457 подписчиков.

Согласно последним данным от 21 октября, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило 3 670, а за последние 24 часа — -284, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 7.83%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 5.72% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 3 501 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 2 556 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 837.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
“شعر؛ سطر؛ کُد؛ هوشِ مصنوعی. ✨ در امتدادِ ادبیات و تکنولوژی. نویسندهٔ بین‌المللی | پای ثابتِ دانشگاه صنعتی شریف پژوهشگرِ مرکز ژرف‌دادهٔ دانشگاه استنفورد آمریکا پیغام‌های شما: @EchoesOfSetayesh_bot”

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 22 октября, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.

Buy Ad
44 457
Подписчики
-28424 часа
-1 5787 дней
+3 67030 дней
Архив постов
دمِ مامان‌باباهامون گرم؛ که توی کودکیمون، عوضِ اینکه بفرستنمون کلاس رقص و آواز، دستمون رو گرفتن و بردنمون روضهٔ سیدالشهدا.

معروف شدن قشنگه؛ ولی مهم‌تر از معروف شدن، طریقهٔ معروف شدنه.

این همه «آزادی، آزادی» می‌کردین، منظورتون همین بود؟ هر مرزی رو کنار بذارین و اسمش رو بذارین آزادی، هر بی‌قیدی‌ای رو بذارین روشنفکری، و هر انتقادی رو با «من آزادم» ببندین؟ نه عزیز؛ آزادی، اسمِ شیکی برای بی‌قیدی نیست.

جناب‌خان به شوخی از حامد عسکری پرسید:
«روتین پوستیت چیه؟»
و اون خیلی جدی گفت:
روتین پوستیم اشکه؛ من خیلی گریه می‌کنم.

Zendegi Hamine Arta, Koorosh, Arman Miladi.mp33.14 MB

اگه تو موندی و برگای زرد، نبودیم تو فردای هم؛ منتظر موندیم این فصلا که رفت، زندگی همینه…

ببینم اکتارو چیکار می‌کنید دیگه

_ من عاشق تبریزم. + منم…
+1
_ من عاشق تبریزم. + منم…

من از اون تبریزیم که فوتبال، یه تیکه از هویتمه.

مَگَه ۱۶ مهر نَه گون‌دور؟

پیامایی که توی بات میدین رو این‌جا جواب میدم

من ستایشم؛ 𝟣𝟨 ساله، تُرک. اگه دوست داشتین بیشتر منو بشناسین، توی این پستا و پین‌های کانال درباره‌م هستش. 🐳🩵 https://t.me/EchoesOfSetayesh/1228 https://t.me/EchoesOfSetayesh/8911 https://t.me/EchoesOfSetayesh/7995

معرفی می‌کنی؟

اوشاخلار، اگر گِدیسِز اریال یوگایا، بولون قرارداد مستقیم‌لری وار، تبریزین سینیخچی‌لارینان.

دسته‌گلِ موردعلاقه‌م:
دسته‌گلِ موردعلاقه‌م:

ممنونم بابت نظرات قشنگ‌تون🩵

بعضی فکرا اومدن فقط چایی‌شونو بخورن و برن؛ تو چرا واسه شام نگهشون می‌داری؟

این‌که پدر و مادرت، تورو با دردونه‌های مردم مقایسه نمی‌کنن، دلیلش اینه که تو از همه‌شون بهتر بودی.

کسی رو می‌شناسید معتادِ اینستاگرام باشه، ولی هنوز فکر کنه خودش کافیه؟

اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را نه خواهم داد در مهرش، سمرقند و بخارا را نه از مُلکِ کسان گویم، نه از گنجِ سلاطین‌ها که عاشق کی روا دارد، فروشد خاکِ دنیا را؟ یکی از جان سخن گفت و یکی از سر، یکی از تن، یکی هم پیشکش کرده‌ست تمامِ روح و اعضا را. ولی من فکر می‌کنم عشق اگر معنایی از خود داشت، نباید در بهایِ آن، حراجی کرد اعضا را. مگر عاشق نمی‌داند که جان، امانتِ او نیست؟ چگونه می‌شود بخشید به یک دل، روح و معنا را؟ اگر مردانگی باشد، به پایِ عهد ماندن‌هاست، نه اینکه پیشِ پایِ عشق، فدا سازی تن و پا را. یکی گفتا جوانمردی‌ست اگر ملکِ خودت بخشی، ولی اول بگو، شاعر، کجایی این همه دارا؟ اگر ملکی زِ خود داری، ببخش و نامِ آن جود است، ولی بخشیدنِ میراثِ مردم نیست سخاوت‌ها. نه سمرقند از من باشد، نه آن شهرِ بخارا را، که حافظ هم نمی‌دانست مگر قیمتِ این‌ها را؟ یکی روح و یکی معنا، یکی عرش و یکی دنیا، یکی هم پیشکش کرده‌ست به یارش کلِّ دریا را. ولی عشق است یا بازار؟ چرا هرکس که عاشق شد، برای یک نگاهِ یار، فروشد کلِّ دنیا را؟ اگر دل را به دست آری، مگر چیزی کم آوردی؟ چه حاجت هست بعد از دل، به بخشیدنِ همه دنیا؟ اگر یارم خودش یک دل به دستِ من سپرده است، چرا باید طلبکارش کنم از عرشِ اعلی را؟ یکی گفتا دو عالم را به پایِ یار می‌بخشم، یکی هم خواست تا بخشد به او خورشید و دریا را. من اما از خودم پرسم میانِ این غزل‌خوانان: کدامین‌تان حساب کرده‌ست معنایِ «خودِ» ما را؟ و من یک سؤال دارم از این جمعِ غزل‌خوانان: چرا هرکس که عاشق شد، طلب کرده‌ست دنیا را؟ چرا معشوق را هر بار میانِ مُلک و مال دیدید؟ چرا قیمت نهادید این‌چنین بر عشقِ زیبا را؟ اگر حافظ غلو کرده‌ست، مگر غافل نبود از عشق؟ چرا باید که ما امروز، حقیقی‌اش کنیم آن را؟ اگر صائب ز جان گفته‌ست، مقصودش مگر این بود که عاشق پیشکش سازد سر و دست و تن و پا را؟ اگر شهریار از مردی سخن گفته‌ست، یعنی مردن؟ مگر مردانگی باشد که قربانی کنی خود را؟ اگر گروسی زِ مُلکِ خویشتن گفت و جوانمردی، بگو کِی مُلکِ ما بوده‌ست تمامِ مُلکِ دنیا را؟ اگر انوشه از معنا سخن گفته‌ست، مگر معنا به یک لبخند می‌گنجد که بخشد روح و معنا را؟ اگر رندِ تبریزی گفت «بهایش کلِّ دنیا» را، مگر عشق است مزرعه‌ای که بخواهی کلِّ دنیا را؟ نه، این عشق است و عشق از جنسِ بازار و معامله نیست، که با یک خال بسنجی ارزشِ دریا و صحرا را. یکی گفتا «دو عالم را بده، تا دل به تو بخشم»، چه سود از این همه عالم، اگر گم کرده‌ای دل را؟ یکی از کفِ پا گفت و یکی از بوسه و سجده، ولی عشق آن نمی‌باشد که بسپاری سرِ خود را. نه با خواری محبت کم شود، نه با غرور افزون، نه عاشق با فرو آوردنِ سر می‌شود والا. در افسانه، زلیخا نیز از شوقِ یوسف آشفته‌ست، ولی عشقش نمی‌سنجد به مُلک و گنج و دنیا را. حکایت‌های یوسف را اگر از نو بخوانی، باز نمی‌بینی که عشق آورده باشد مُلکِ صحرا را. عشق آن نیست کز معشوق بخواهی مالکیت را؛ عشق آن است کز خود بگذری، نه از حقِّ انسان‌ها. من ایران را نمی‌بخشم به خالِ هیچ دلبر، نه؛ که ایران قصهٔ یک شخص نیست و نیست کالا. نه ایمان را، نه تاریخ را، نه خاکِ این وطن را، نه خونِ رفتهٔ مردان، نه رنجِ مانده در اینجا. نه ثروت را، نه قدرت را، نه دریا را، نه دنیا را؛ که چیزی نیستم مالک، تا ببخشم آن به جانانا. اگر چیزی برای یار در عالم بماند از من، همان قلبی‌ست کز خود دارم و یک عهدِ بی‌ریا را. نه سمرقند و بخارا را، نه تختِ پادشاهی را؛ فقط آنچه زِ خود دارم: دل و وقت و وفا را. اگر آن ترکِ جانانم به دست آرد دلِ ما را، من از داراییِ خود بخشم به او عشق و وفا را. اگر یک روز جانانم بگوید «عشق یعنی چه؟»، نمی‌گویم که بخشیدم به پایش کلِّ دنیا را. بگویم: «من نه مالک بر زمینم، نه بر این عالم، ولی تا زنده‌ام، با تو قسمت می‌کنم فردا را.» که ارزشمندتر از شهرها و گنج و سلطانی، دلی باشد که می‌خواهد بماند، نه اینکه دنیا را… پس ای حافظ، اگر گفتی سمرقند و بخارا را، بگو تا آخرِ عالم بماند شعرِ زیبا را. ولی ما بعدِ تو فهمیدیم از این قصه یک معنا: نمی‌بخشد کسی چیزی که اصلاً نیست از آنِ ما. اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را، همین دل را نگه دارم؛ چه حاجت هست بخارا را؟
✒️ 𝖲𝖾𝗍𝖺𝗒𝖾𝗌𝗁 𝖧𝖺𝖻𝗂𝖻𝗂